-
نحوه آشنایی من
چهارشنبه 9 آذرماه سال 1401 11:45
دانشجویان تحت سرپرستی من، بارها از من سؤآل کردند آیا از زندگی خود راضی هستید؟ چگونه با همسر خود آشنا شدید؟ چه توصیه ای برای ازدواج به ما می کنید؟ آیا شود که بعد از ازدواج سلامت روان مان خدشه دار شود؟ آیا اعتماد به انتخاب همسر در بستر خانواده صحیح است؟ آیا شود در کنار کسی از زندگی سیر شویم و سرنوشت مان به طلاق یا مرگ...
-
روز خاطره انگیز
چهارشنبه 9 آذرماه سال 1401 07:16
چهل سال پیش ،ماه رمضان بود که دیدم خواهرم با مامان پچ پچ می کند .گفتم از من پنهان نکنید .به من نیز بگویید.خبر دادند یه خانم تو صف شیر خواهر را دیده و ازش سراغ گرفته خواهری دارد برای پسرش بگیرد یا نه.و خواهر خوشحال به مامان میگفت زن خوبی به نظر می رسیده ،نشان به اون نشان ،شش ماه بعد هفدهم ربیع الاول ان خانم را در خانه...
-
مادرانه
سهشنبه 8 آذرماه سال 1401 13:09
مادرم سی ساله شدند. وقتی در کلاس اول یاد گرفتم بنویسم مامان. در سن سی سالگی شون براشون نوشتم ( من مامان را دوست دارم).بردم گذاشتم روی میز خیاطی شون که باهاش برامون لباس خونه میدوختند. بابا به مامان گفتند:« می دانی اینجا چی نوشته شده؟» /من مامان را دوست دارم. مامان خندیدند و گفتند :«کاش من نیز سواد خواندن و نوشتن...
-
ما را به سخت جانی خود ،این گمان نبود
دوشنبه 7 آذرماه سال 1401 06:49
پس از سال ها کار در بخش بیماران روان ،در سمت مرًبی پرستاری به همراه دانشجویان حضور یافتن از من چه ساخته است؟ من رنج بیماران و خانواده های شان را ناظر بودم و ترس دانشجویان را پناه بودم، در حالیکه در زندگی شخصی ،فشار های متعدد را تجربه می کردم. خدا را شکر می کنم که اینهمه سختی کشیدن ثمر داد و امروز من به گونه ای هستم...
-
حماقت یه عده
یکشنبه 6 آذرماه سال 1401 15:31
جمع به خاطر حماقت یه عده به دردسر می افتند جالبه که زبان عذر خواهی هم ندارند . میگن یه دیوونه یه سنگ میندازه تو چاه صد نفر عاقل نمی تونند در بیارن .متاسفانه وضع جمعیت ها به خاطر ندانم کاری یکی دوتا چموش و ناسازگار کلا به هم ریخته میشه.اسمش را هم میذارند آزادی فردی. مثل اون کسی که سوار کشتی بود و داشت محل نشستن خود را...
-
شنبه ای دیگر
شنبه 5 آذرماه سال 1401 06:31
یک هفته پیش ،شنبه بود که نوشتم رفته ام بر سر مزار مادرم.ولی دیروز مادرم را ملاقات غیر حضوری نکردم.بر عکس وقتی از خواب بیدار شدم تا جمعه ای دیگر را آغاز کنم بیادم آمد در خواب مادرم را دیده ام که با اتوموبیل رانندگی می کرده و مرا به هرجا میخواسته ام می برده و اصلا و ابدا متوجه نبوده ام دیگر او را در کنار خود ندارم.خواب...
-
زبان بریده!
جمعه 4 آذرماه سال 1401 06:54
زبان بریده به کنجی نشسته صمٌّ بکمٌ به از کسی که نباشد زبانش اندر حکم بعضی ها واسه این نمینویسند که فکر میکنند خب چی بگن
-
زبان بریده !
جمعه 4 آذرماه سال 1401 06:50
زبان بریده به کنجی،نشسته صمٌ،بُکم به از کسی که نیاید زبانش اندر حکم وقتی خانم اخوان حریری موضوع انشا را داد به گریه افتادم ،چون نمی دانستم چی بنویسم. داداش بزرگ بزرگم اولین فرزند مادرم گفت :بنویس : بعضی ها لال هستند یعنی قادر به حرف زدن نیستند و با ایما و اشاره منظور خود را می رسانند .اینان در برقراری ارتباط سختی می...
-
کاش میمردم
پنجشنبه 3 آذرماه سال 1401 06:02
وقتی کاری از دستم بر نمیاد ،آرزوی مرگ می کنم. وقتی همه راه ها را به روی خود بسته می بینم، به فکر می افتم مرگ بهتر از این زندگی است. افسرده شدن در انسان, ایجاد آرزوی مرگ می کند و کسی افسرده می شود که رفتن به هر راهی را آزمایش می کند،ولی نتیجه نمی گیرد. وقتی نوه بیمار میشه و من دکتر نمی برمش چون پدر و مادرش میفرمایند،...
-
تولید فکر
چهارشنبه 2 آذرماه سال 1401 05:29
برای دانشجویان پرستاری ، بیماران شیدای بستری در بخش، خیلی جالب بودند. به عبارت دیگر، باعث تعجب دانشجویان بودند ،بیمارانی که به دلیل شیدایی، تولید فکر بالایی داشتند. روزی یکی از دانشجویان به من گفت چه ایرادی دارد این بیمار؟او که حالش از من هم بهتر است اینقدرخوب حرف میزند و حرفای جالبی هم. گفتم یه دفتر میدم دستت با یه...
-
برقراری ارتباط
سهشنبه 1 آذرماه سال 1401 11:20
بیمارانی که در بخش روان پزشکی بستری شده بودند یا اصلا ارتباط برقرار نمی کردند و در دنیای خویش غرق بودند یا زیادی ارتباط برقرار کرده بودند .حد را نشناخته بودند.
-
مادر مرو برای خدا پیش من بمان
سهشنبه 1 آذرماه سال 1401 06:12
بعد از مرگم بعد از مرگم مرا در دورترین غروب خاطراتت هم نخواهی دید... منی را که هر نفس با یادت اندیشیدم و هر لحظه بی آنکه تو بدانی برایت آرزوی بهترین ها را کردم... بعد از مرگم نامم را در ذهنت تداعی نخواهی کرد.. .نامی که برایت بیگانه بود اما در کنارت بود... .بی آنکه خود خواهان آن باشی... بعد از مرگم چشمانم را روی کاغذ...
-
ترسیدن ما خود همه از بیم بلا بود
یکشنبه 29 آبانماه سال 1401 10:46
چقدر تصورات مان باعث ترسیدن مان می شود؟
-
بیداری سحرگاهی
یکشنبه 29 آبانماه سال 1401 05:21
خواب از چشمانم در ساعت دو و نیم شب رمیده.نگران اوضاع مملکتم هستم
-
دیروز جمعه بود
شنبه 28 آبانماه سال 1401 05:40
امروز هفته ای دیگر را آغاز می کنیم.آیا چگونه خواهد گذشت؟ دیروز پس از رسیدن به گلزار عزیزان از دست رفته مان،به رسم هر جمعه ،مزار مادرم را با گلاب شستشو دادم و بر حال خودم و بازمانده هایی دیگر که گریان بودند افسوس خوردم.خانمی با موی سر تراشیده و لباس مردانه با چشم گریان بر سر مزار پدرش گل می کاشت و بر خاک مزار پدرش بوسه...
-
قضیه دزدی که میدوید
جمعه 27 آبانماه سال 1401 09:47
حتما شنیده اید حکایت ان دزد را که میدوید به همراه پی کنندگان و او هم میگفت دزد را بگیرید
-
از خودت بگو کی هستی؟
پنجشنبه 26 آبانماه سال 1401 08:49
اگر هر فرد میتوانست خودش را اون جور که هست معرفی کنه بدون سو گیری بدون خشم بدون تردید بدون خود پرستی جالب بود قرار تو بخش روان پزشکی بیمار بگه چی شده اااوردندش بخش بستری اش کرده اند البته روان شناس بخش میگه این سوآلا به تو و دانشجوهای تحت سر پرستی ات مر بوط نیست قرار ما این سوآلات را از بیمار بپرسیم شما تحت نظر سر...
-
بی خبری
سهشنبه 17 آبانماه سال 1401 11:35
میگن یه اصطلاح هست«بی خبری،خوش خبری». ولی دلم میخواد هر روز صبح همه عزیزانم به صف بایستند و بفرمایند خوبیم. اینکه بی خبرم؛ تحت فشار اضطراب ام.عزیزانم گله می کنند «اضطراب داری و اضطراب مسری است و اضطراب ات را به ما هم انتقال می دی لطف بفرما دست از سر ما بردار . حق با اوناست.
-
چرا بنویسم؟
دوشنبه 16 آبانماه سال 1401 09:45
بعضی می نویسند تا دیگرانی را هم از آنچه در مخیله شان در گذر است،مستفیض کنند.بعضی می نویسند تا هیجان شان مفری پیدا کند.بعضی می نویسند تا متبحر در نوشتن شوند،بعضی می نویسند تا فریاد رسی بیابند،بعضی می نویسند ،تا منفجر نشوند. تو چرا می نویسی؟ من می نویسم تا بعد ها با خواندن ان بتوانم خود را تجسم کنم در چه حالی بوده ام....
-
آسیب های اجتماعی ناشی از کرونا( مطهره واعظی پور)
پنجشنبه 12 آبانماه سال 1401 19:23
جامعه ای که به یکباره با وضعیت قرنطینه و محدودیت های کرونایی مواجه شده بود هرگز فکر نمیکرد که وضعیت معیشتی و زندگی اش اینچنین تحت تاثیر کرونا قرار بگیرد. هرچه روزهایی کرونایی بیشتر می شد علاوه بر بالا رفتن تعداد کشته ها کرونایی و .... عدد افرادی که در این شرایط متضرر شده اند هم بالا می رفت. باد خسارت ها و آسیب های...
-
قضیه کبک و سر زیر برف کردن
پنجشنبه 12 آبانماه سال 1401 17:44
در جامعه ای زندگی می کنیم که کار نیست ؛در آمد نیست؛نیازهای مالی مردم برآورده نمیشه؛حقوق ها مکفی نیست؛زنان جوانی در اطراف خود مشاهده می کنیم که... دیشب تا ساعت دوازده و نیم بارون می آمد؛ساعت سه و نیم نیمه شب شده بود که دیدم دختر بیست و چهارساله همسایه با کوله پشتی خود از محتمع مسکونی زد بیرون(به خیابان).تعجب کردم؛هراس...
-
اولین نوشته
پنجشنبه 12 آبانماه سال 1401 15:03
مدرسه (دوران ابتدایی)تعجب میکردم انشا نوشتن بعضی ها چگونه اینقدر طولانیه تا اینکه به دوران دبیرستان رسیدم و اولین نوشته طولانی از من نیز ظهور یافت .قضیه از این قرار بود که رفته بودم خونه خاله جون.توتاقچه اتاق شون نامه ای از داداش(که سرباز شده بود در پادگان قوشچی) برای خاله رسیده بود.تعجب کردم چرا داداش برای مامان و...
-
از چی نوشتن؟
پنجشنبه 12 آبانماه سال 1401 06:39
گاهی دلت میخواد قلم دست بگیری و بنویسی.هی بگی و بگی و بگی.شاید سبک بشی.گاهی هرچه به خودت فشار بیاری چیزی از ذهنت تراوش نمی کنه که بنویسی.گاهی بی خیال که چه قضاوتی خواهد شد بعد خوندن نوشته ات. می نویسی. گاهی همه جوانب را می سنجی و منصرف میشی از نوشتن مبادا... وقتی هیجان متوسطی را تجربه میکنی ،کلمات به یاری ات میان...
-
ح جیمی را از حلق بگو
چهارشنبه 11 آبانماه سال 1401 05:04
داشتم با تسبیح دانه درشت خوش دست ام ، ذکر« الحمدلله »میگفتم؛ که بچه همسایه مون,/ که مادرش حافظ کل قرآن است/, صدامو شنید ؛گفت: خاله جان! «ح» الحمدلله را از ته حلق بگین. جل الخالق،عمری است نماز را همین جور می خوندم ؛یعنی همه نمازهام باطل اعلام میشه؟ کاش من هم مادر حافظ قرآن داشتم. البته که اگرم داشتم ؛مث این پسر بچه از...
-
خواب منقطع
چهارشنبه 11 آبانماه سال 1401 04:01
دکترا معتقدند ، «خواب باید عمیق باشد تا سلامت ارگان های بدن تضمین شود» ولی کو خواب عمیق؟ همسایه ها مون, گاهی تا ساعت پنج صبح خواب نمی روند و مشغول چت هستند و میخندند و و ذوق می کنند و خواب دیگران را هم... من اما, از ساعت هشت شب تا ۲ صبح ، عمیقا خواب ام ،بعد هم تا صبح، دیگه یه جوری سر می کنم ؛تا هوا روشن شود. تاثیر...
-
هر کی را دوست داری غصه اش را نخور،خودت به انداز کافی دغدغه داری
دوشنبه 9 آبانماه سال 1401 10:29
هرکسی خودش را بیشتر از دیگران دوست دارد ؛ ولی نمی داند ؛چون بهش فکر نکرده و اگر غصه دیگرانی را میخورد که دوست شان دارد چون به خودش هم آسیبی می رسد. من مادر و برادرانم را و فرزندان و همسرم را و برادر زاده هایم را دوست دارم.پس اگر دغدغه اونا را دارم؛ چون رنج اونا باعث رنج خودم میشه. نوه کوچولو می خواد مقاومت کند و...
-
مقاومت برای رفتن سرکلاس درس
یکشنبه 8 آبانماه سال 1401 09:26
شده دغدغه من،نرفتن مدرسه نوه. چرا؟چون پدرش مجبورش میکنه و من نگرانم درسن نه سالگی مجبورکردن ،از او چگونه شخصیتی حاصل شود.مامانش مستاصل گریه میکنه و میگه چون تیز هوش هست سرناسازگاری با قوانین خشک را دارد.پدرش که خودش بی دردسر رفته مدرسه ودر همه پایه ها شاگرد اول کل مدرسه در پایه خود بوده متعجب است از چنین بچه.تطمیع ویا...
-
خوابی همانند بیداری
یکشنبه 8 آبانماه سال 1401 02:54
مامان را در خواب دیدم که داشت میگفت علی(پسر خواهری ام که مرحوم شده)...ؤ من میگفتم مامان بذارید این غریبه برود و بعد بگویید که در جریان گلایه شما از علی قرار نگیرد چون ربط به او ندارد.و این دومین شب در این هفته است که خواب مادر مرحومم را می بینم انگار زنده است و با من زندگی می کند.الان هم احساس می کنم سردرد خاصی دارم...
-
قانون است!چه قانونی!
جمعه 6 آبانماه سال 1401 15:24
سید محمد صدر، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام است. او در مصاحبه با "جماران" به نقل خاطره ای از گفت و گوی خود و فرماندهی انتظامی کل کشور پرداخته است که می خوانید: من دو ماه پیش با سردار اشتری راجع به عملکرد گشت ارشاد صحبت کردم. به ایشان گفتم، «این گشت ارشاد با این عملکردی که دارد -می دانم خودتان نمی دانید- ولی در...
-
سلسله مراتب نیاز ها از نظر مازلو
جمعه 6 آبانماه سال 1401 03:25
دیده میشه مازلو در کتاب های روان شناسی اظهار نظر کرده که انسان ها نیاز های اولیه ای (آب،غذا،اکسیژن،خواب)دارند و ردیف دیگری از نیازها نیاز به امنیت، نیاز به عشق و دوستی نیاز به تعلق ...تا نیاز به تحقق خود(خود شکوفایی). اما در جامعه ما که گرفتاری بهداشتی(کرونا)دامنگیر خانواده ها شد و بمباران شدیم آب نا سالم است ،هوا...