من آدم نیکو کاری هستم
هر کسی از خود تعریفی دارد.یه خانومه را دیدم تو پارک از رفتگر _پاکبان پارک جاروی جادوگری اش را گرفته بود و برگ ها را کمک او می روبید.
بهش گفتم: اینکار را می کنید ایشون تنبل میشه و انتظارش هم از همه این میشه که کمکش کنند مث شما .گفت به تو ربطی ندارد، میخوام هم تنبل بشه وهم نوع انتظاراتش هم تغییر کنه .تا شما باشید آدم باشید .
بعد هم گفت : در این شکی نیست که من آدم نیکوکاری هستم بر خلاف شما سوِ استفاده کننده گان،که فقط می آیید پارک قدم بزنید و برویدگم شوید.
بهش گفتم : همین پریروز زنی را دیدم که با سنجاق قفلی نوشته های آموزشی پند آموز به برگای درختا وصل می کرد و رد می شد ،او هم معتقد بود مصلح اجتماعی است .به او نیز گفتم:< این چه کاری است می کنی >؟
گفت : دارم فضولامو می شمرم.
اما پس پریروز یه خانومی را دیدم در یه دونه ظرف یکبار مصرف ، آَش شله قلم کار و یه قطعه نان داد دست رفتگر _پاکبان پارک و رد شد .پس اون را چی باید گفت ؟
تازه اینکه چیزی نیست ماه قبل یه خانم همینجور که قدم می زد ازش اسکناس های پنج هزار تومان رو زمین میریخت و رد می شد گفتم :<خانوم پولاتون>.گفت:دخترم، نگران نباش ،رو زمین نمی مونه .لازم شون ندارم گذاشته ام از جیبم ریزش کند ،شاید به درد آن دیگرانی که می بینند، بخورد .
خانومه گفت :<پر چانگی ات تموم شد.؟کنار وایستا ،بزار باد بیاد
یادم اومد به ضرب المثل معروف<سری که درد نمی کند ،دستمال نمی بندند>