-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 5 مردادماه سال 1405 04:52
نوشتن در این فضا بر من دشوار شده،به زودی خواهم آمد.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 30 تیرماه سال 1405 14:19
عباس نورزائی، کارشناس پژوهشی بنیاد ایرانشناسی| سعدی، تنها یک شاعر نامدار نیست؛ او حکیمی واقعبین است که در کنار دعوت به اخلاق، مدارا و صلح، از ضرورت دفاع در هنگام بنبست نیز سخن گفته است. از نگاه او، صلح بر جنگ برتری دارد، اما این برتری تا زمانی است که راههای گفتوگو، تدبیر و مصالحه، همچنان گشوده باشد. او میگوید:...
-
چانه نزن
دوشنبه 29 تیرماه سال 1405 07:30
دارم باهاش حرف می زنم،موقعیت را ترک می کند،یعنی من رییسم و وقتم را صرف حرف های صنار یه غاز تو نمی کنم ،خیر سرش کارشناس ارشد ارتباطات هم تحصیل کرده.
-
بهبود اوضاع
چهارشنبه 24 تیرماه سال 1405 07:00
شرایط اش رو به بهبود است؛پسری که در همسایگی مون ماشینش در بزرگراه معلق زد ؛وقتی با مادرش بگو مگو کرد و از خانه با سرعت زد به خیابان. رفتم بخشی که بستری بود؛گفتندطفلک مادر پرستارش که بدون حضور همسرش این تک پسر را... آیا شما نیز وحشت زده میشین وقتی می بینید مادر و پسرش با هم درگیری کلامی پیدا می کنند؟کاش همسر خانم...
-
بعضی ها بهونه دارند سر زنش نمی کنند.
سهشنبه 23 تیرماه سال 1405 07:55
آدم امن زندگی تو با کدام رفتارش شرمنده تون کرده؟
-
گرما یا سر و صدا؟کدام؟
دوشنبه 22 تیرماه سال 1405 05:40
جاروکش با شرافت شهرداری ، مرد بی تا (بی همتا) ،کار خود را خیلی زود آغاز کرده(خش خش خش).ممنون که بیدارم کردی. الهی بنیاد توحید ما خراب مکن و باغ امید ما، بی آب مکن. الهی دلی ده که در شکر تو جان بازیم و جانی ده که کار آن جهان ، سازیم. الهی جمال تو راست؛ باقی زشتند و زاهدان ،مزدوران بهشت اند. الهی باتو آشنا شدم ؛از خلایق...
-
قرص ها
دوشنبه 22 تیرماه سال 1405 05:39
:«خوردن دارو خوبه تا سر دردتان بهبود یابد اما بد است اگر افسردگی تان را درمان کند؟ این سوآلیه که پزشک بخش روان پزشکی از بیماری می پرسد وقتی که می گوید :«هر وقت حوصله ندارم و عصبانی میشم؛ مامانم میگه:«باز قرصاتو نخوردی؟» تو بخش های روانپزشکی بیماران منتظرند کسی براشون چیپس و پفک بیاره.
-
فوت دایی جان آخری
دوشنبه 22 تیرماه سال 1405 05:38
مادر بزرگ دایی جون آخری را بسیار دوست داشت . او متولد سال 1320 بود . سالگرد فوت اوست که در سن 61 سالگی سال 1381 به رحمت خدا رفت. سه تا دخترش منو دعوت کرده اند به جلسه قرآن یادبود او ؛ که به دلیل نوشیدنی داغ(چای لب سوز)دچار بیماری...معده و مری شده بوده است. بیاد اوری خاطرات شیرینی که از او داشتم ؛ باعث می شود ذکر خیرش...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 تیرماه سال 1405 04:25
روز یکشنبه 21 تیر ماه را با بیدار شدن در ساعت 3:20 شروع کردم. نمی دونم گرما(33 درجه )یا سر و صدای ماشین آب پاش شهرداری بیدارم کرد از خواب. دکتر متخصص خواب تو کلینیک نزدیک منزل ما تست خواب میگیره.میتونی با نسخه او وارد کلینیک خواب شوی همراه خودت هر چی دوست داری اعم از لباس خواب و دم پایی و ...ببری و به دستگاه ها وصل...
-
اولین روز هفته
شنبه 20 تیرماه سال 1405 05:00
جمعه ای که گذشت خاص بود.بدین سبب که من بدون غرولند صبحانه تخم مرغ جوشاندم(تخم مرغ آب پز)چایی را دم کردم و رفتم پیاده روی. تو پارک خانم های مصمم و مردان با انگیزه قدر شناس با هم گرد همایی ورزشی داشتند.یه پیر مرد میگفت راننده ماشین سنگین بوده و الان هم پسر رئیس بانک خود را از دست داده و پارک اومدن برای دیدن نشاط مردم را...
-
شعر
جمعه 19 تیرماه سال 1405 13:53
ز آه سینه سوزان ،ترانه میسازم چو نی ز مایه جان ، این فسانه میسازم به غمگساری یاران چو شمع ،میسوزم برای اشک دمادم ، بهانه میسازم پر نسیم به خوناب اشک ،میشویم پیامی از دل خونین ،روانه میسازم نمیکنم دل از این عرصه شقایق فام کنار لاله رخان آشیانه میسازم در آستان به خون خفتگان وادی عشق برون ز عالم اسباب، خانه...
-
سومین جمعه تیر ماه
جمعه 19 تیرماه سال 1405 08:15
نوزدهم تیر ماه است و ما گرما را تاب آوردیم.عجب مردمانی هستیم! .تاب آور دیروز ساعت یک ظهر بود که زنگ زدم پسر جان(ارشد)که کجایی عزیزم؟گرچه بی خبری همان خوش خبری تلقی میشه ولی دوست دارم بدانم پسری که یه روز همه عشق من بود با دو فرزندش در چه حال است؟ یادش به خیر تابستان 1367 این طفل معصوم در سن سه سال و پنج ماه بود و من...
-
اولین جمعه تیز ماه که...
جمعه 19 تیرماه سال 1405 08:14
گرچه سومین جمعه تیر ماه است ولی اولین جمعه تیر ماه است که دلم آرام است پسر جان (ارشد)در شرایط آرام به سر می برد.
-
امروز جمعه
جمعه 19 تیرماه سال 1405 04:15
نوزدهمین روز از اوج گرما به خیر گذشت
-
یکی از روز های خوب خدا
چهارشنبه 17 تیرماه سال 1405 05:58
امروز ساعت(0 2:3) از خواب بیدار شده ام. شاید خوابی هم دیده باشم ؛ولیکن یادم نمیاد. از همون وقت تا حالا دارم اینستاگرام نگاه می کنم.به استثنای یه ده دقیقه که چایی دم کردم و یه ده دقیقه که نماز صبح را ...و یه ده دقیقه که رو میزی آشپزخونه را شستم. زیرا سوسک هایی که به اندازه کنجد کوچولو بودند؛روی سفره ...(رومیزی...
-
تا کی؟
سهشنبه 16 تیرماه سال 1405 08:41
بیماران بخش روان پزشکی اغلب از پزشک خود سوآل می کنند :«تا کی باید این دارو ها (که نسخه کردین) را بخورم»؟ و دکتر میگن :«حالا شروع کن». من نیز دوست دارم بهم گفته بشه : «برو دیگه نه آزمایش خون داری و نه دارو باید بخوری.خوش باش.و بی خیال»
-
خبر فوت پسرعزیز خاله عزیزم مث پتک بود تو سرم
شنبه 13 تیرماه سال 1405 05:30
زنگ زد و گفت :«حالت خوبه؟سلامتی؟شنیده ام اطراف خونه تون را...» گفتم : خوبیم.جای نگرانی نیست. واین آخرین روزی بود که حالش خوب بودو نگران من. خاله را میگم روز پنج شنبه ، بیست فروردین با پسرش صحبت داشته. گفته بیا با هم بریم تعاونی مصرف ؛چیزایی بخریم. پسر(54 ساله ،هنوز مجرد ،مونس همیشگی اش در خانه)میگه : نه نمیام.کاری...
-
باشد که
جمعه 12 تیرماه سال 1405 23:13
جمعه ای بر من گذشت که... از ساعت 3:20 صبح بیدار شدم و تا ساعت 23 :15 را در ...گذراندم. پسرم ناهار مهمان ما بود و گفت که قرار است ... دختر کوچولوش سه تا نقاشی کشید ولی ناهار کم خورد. خوردن دوغ یا ناهار شوید پلو باقلا باعث شد احساس کنم نفخ دارم. همسر هندوانه و خربزه خرید برای بچه ها.ودوست داشتند.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 11 تیرماه سال 1405 04:40
ساعت 3.22 بیدار شدم.داشتم خواب می دیدم.خوابی قشنگ.یه سفره نون دستم بود.زنی پیر گفت به من هم نانی بده .مکان قشنگی نشسته بودم.به آن زن یک نان دادم.بعد خودم را در خیابان دیدم .منتظر اتوبوس در خیل منتظران.قدم می زدم از جنوب به شمال و بر عکس.خوابی بود جالب.انگار دوران دبیرستانم بودم هنوز.دیروز خیلی نگران برادر...
-
اعتماد کردن تو داستان های کودکی هاتون توصیه می شد یا نمی شد؟
چهارشنبه 10 تیرماه سال 1405 14:29
مکرر می گویم صرف علاقه داشتن به امنیت ، باعث امنیت نمی شود.خوش خیال بودن برای احساس خوب امنیت داشتن،فقط یک آرزوست.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 9 تیرماه سال 1405 22:54
فردا بیست و ششمین سال حضورم در اینترنت را جشن می گیرم. سایت گویا ایران بحث را معرفی کرد. و من اونجا در بحث ها شرکت کردم.
-
صراحت؟
سهشنبه 9 تیرماه سال 1405 21:00
من گفتم : «میگه :من صراحت دارم همین و ...» گپ جون جی پی تی برام نوشت :«به نظر میرسد جملهای که نقل کردید ناقص است یا بخشی از یک گفتگوی طولانیتر یا یک متن ادبی/روانشناختی است. عبارت **«من صراحت دارم...»** معمولاً زمانی به کار میرود که شخصی بخواهد تأکید کند که بدون تعارف، مستقیم و بدون پنهانکاری صحبت میکند. اگر...
-
پست امروز سه شنبه
سهشنبه 9 تیرماه سال 1405 04:00
ساعت دو و پنجاه و چهار دقیقه(یعنی نیمه شب)چه وقت بیدار شدنه؟ پی نوشت:از ساعت 2:54 تا الان 8:15 دو تا چشم من شاهد حوادث جالبی بود.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 9 تیرماه سال 1405 03:57
چه دوشنبه ای بر من گذر کرد.
-
کتمان راز
دوشنبه 8 تیرماه سال 1405 12:36
میگن: « نذار کسی بدونه چه حالی داری.دوستت باشه غمگین میشه ؛دشمنت باشه ؛شاد میشه» دکتر فوق تخصص خون هست که داره به من میگه «نمیذاری کسی متوجه شود ازش رنجیدی». واین در حالیست که من مرتب دارم به عالم وآدم میگم از کی عصبانی ام و از چی عصبانیم. دیشب تو یه کلیپ دیدم که می گفت:نذار آدم بی ارزش متوجه شود آرزویت چیست»واز زخم...
-
دلنگران ها
دوشنبه 8 تیرماه سال 1405 04:39
دیروز یه خانم برام گفت :«بچه ام بیقرار و بی تاب بود ؛بردم دکتر(روان پزشک کودک)و حق ویزیت 900 هزار توامانی و قیمت دارو های هشتصد هزار تومانی آتشم زدL. شاید نگاه کردن به صفحه موبایل بچه های این روز ها را بیش از حد فعال کرده باشد. یک مطالعه تازه نشان میدهد استرس حاد میتواند ساختار خون را تغییر دهد و آن را مستعد لخته...
-
فرد خود شیفته کیست؟و چگونه می شود زندگی در کنار او را تاب آورد؟
جمعه 5 تیرماه سال 1405 12:13
متاسفم که اینترنت قطع میشه تا کلیپ های آموزشی که فرد خود شیفته را در اینستاگرام معرفی می کند دیده نشود. متاسفم که همه به اینترنت وصل نمیشن واین کلیپ ها به سمع و نظرشان نمی رسد. متاسفم که در کنار خود شیفته ها عمر گرانمایه بعضی عزیزانم هدر می رود.به قول اون تصنیف : حیف ،حیف که عمرم به پای تو هدر شد ؛حیف از جوونیم که با...
-
بهتره از سر بگیرم زندگی را
جمعه 5 تیرماه سال 1405 11:15
رفتم پیاده روی از ساعت هفت و ده دقیقه تا ده و ده دقیقه. سر راهم ، فلفل سبز دلمه ای و بادمجان وگل کلم هم خریدم . به محض رسیدن به خانه ، مشغول تهیه غذا شدم تا مهمان عزیز کوچولویم که از راه برسد؛باهاش مشغول بازی شوم. نوه جون قشنگم داره عاقل تر میشه. حرفای قشنگی که می زنه سر شوقم میاره. خدا برای شما عزیزان تان را حفظ کند.
-
سه ماه بر من چگونه گذشت؟
جمعه 5 تیرماه سال 1405 04:15
دفترچه جدیدی را که مشغول نوشتن در آن هستم؛ سیزده (13) فروردین خریدمش. باورم نمیشه وقتی صفحه بیست(20)اونو می خونم...(روز تصادف منجر به فوت پسر خاله نازنیم )چقدر بی خبر از همه جا غمگین بوده ام.
-
فرشته داوری
جمعه 5 تیرماه سال 1405 04:00
اگر گذرتان به مرکز دیابت کوچه باغ زرشک اصفهان افتاد از مسئول آموزش آنجه خانم فرشته داوری س.وآل کنید