-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 22 بهمنماه سال 1404 04:18
خ و د ت را، خ و د ت را /ن ک ش.حیف هستی. خودت را دوست بدار. میدونی زمانی میتونی خودت را دوست بداری که از نظر دیگران به خصوص مادر و پدرت دوست داشته شده باشی؟ یادمه وقتی کودک بودم مادر از دستم به عذاب بود. بد غذا بودم و هر آن ممکن بود از دست بروم. پدر به مادر خرده می گرفت چرا اهمیت نمیدی این... و مادر خشمگین بود چرا عادی...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 بهمنماه سال 1404 12:30
سلام شما موضوع نوشتن از کجا میارین؟ وقتی انسان خشم متوسط داشته باشد می تواند بنویسد.و حتی برای آنکه خواننده اش را مجاب کند به آب و آتش بزند. من گاهی با بی ادبی خاصی تو درمانگاه شروع می کنم به پرسیدن سوآل از کسی که کنارم نشسته است.بعضی وقتها نتیجه هم می گیرم.مثلا یه بار یه خانمی کنارم نشسته بود .ازش سوآل کردم شما از...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 بهمنماه سال 1404 11:19
یه دوست من که دوستش هم دارم ؛یه وبلاگ داره ؛تو وبلاگش نوشته:« موفقیت دیگران ،حرص منو در میاره»(نقل به مضمون) .کامنت هایی که دریافت کرده؛ یکی نوشته سیاه دل هستی . دیگری نوشته :« من نیز همانند تو ؛ولی نمیگم به عموم ؛ چون درک نمیشم» . سومی نوشته :« خودتو اصلاح کن(نصیحت)» چهارمی نوشته:«خوبه من مث تو نیستم». پنجمین کامنت...
-
خ و د - را - ن ک ش ی د؛ لطفا/خواهشا/عزیز مایید
دوشنبه 20 بهمنماه سال 1404 10:24
خیلی دیر فهمیدم عزیز نازنینی افکار خ و د ک ش ی که در سرش بوده به طریقی عملی ساخته(اقدام داشته)ولی خدا را شکر این دفعه را جان سالم به در برده. و هنوز و هنوز زنده است. خود تخریبی در اشکال مختلف خودش به منظور پایان دادن به رنج را در بخش روان پزشکی بارها شاهد بوده ام. کلاس سوم دبستان بودم که دختر رعنای دایی جان تهرانی ام...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 بهمنماه سال 1404 08:38
تا حالا سوار دو چرخه شده اید؟موتور،چه؟لزومی می بینید درباره اش بگید؟ وبلاگ سمیرا به دوچرخه سواری پرداخته.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 19 بهمنماه سال 1404 22:32
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 19 بهمنماه سال 1404 05:25
سومین شنبه از ماه بهمن را در حالی به شب رساندم که به خاطر ابرای آسمون دلم گرفته بود و تا ساعت یازده و نیم صبح از رختخواب گرم خود بیرون نرفتم(جز زمان خوردن صبحانه که خودم از سحر ساعت پنج آماده کرده بودم ). همسر اعتراض فرمودند که :«ناهار نداشتن یعنی غذای سالم نخوردن(چون از بیرون سفارش داد)» من نیز غرغر کردم که پسر جان...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 18 بهمنماه سال 1404 05:30
مدت پنج سال و پنج ماه هست که از کار در بخش روان پزشکی دور هستم و با وجودیکه دیدن صحنه هایی که بیمار نحیف و رنجور است تمام شده گاهی به خاطرم می آید چه استیصالی داشتم. یکی از صحنه هایی که باعث سکوت عجیب من شده بود آزار جسمی دختری بود که توسط چند تبهکار دزدیده شده بودو از زندان به بخش آورده شده بود. هنوز وقتی بیادم می...
-
از خاطرات تحصیل در دوره لیسانس
جمعه 17 بهمنماه سال 1404 05:08
تازه عروس بودم که کارآموزی دوره لیسانس در بخش روان پزشکی شروع شد و رفتم بخش. واقعا برام سخت بود ببینم زنی بیمار بستری در بخش به ظاهر خود بی توجه است و بهداشت را رعایت نمی کند. وقتی به خانه آمدم ؛ گریه کردم. دلم برای بیماران روان سوخت. به خود می گفتم او هم انسانی چون توست. چرا بر سر تو گل بریزند و به او اعتنا نشود؟...
-
گفتند از خاطرات بخش روان بگو
پنجشنبه 16 بهمنماه سال 1404 09:28
اااااااا یه روز تو بخش روان پزشکی رفتم ایستادم کنار تخت یه خانم بیمار که داشت کتاب میخواند و تماس چشمی با کسی برقرار نمی کرد. به ما گفته شده بود درین مواقع از تکنیک «بیان مشاهدات»تکنیک تسهیل کننده ارتباط است؛ استفاده کنید.با خوش بینی تمام یه سوآل ازش پرسیدم. «می بینم داری کتاب میخونی؛بله؟» خب چون دوست نداشت کسی به...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 16 بهمنماه سال 1404 05:36
تا ساعت 3 و نیم روز پنج شنبه 16 بهمن خواب ماندم. دیروز پسر نازنینم از تهران به تلفن باباش زنگ زد و گفت مایلم نوه(53 روزه) تون را نشان تان دهم؛ببینین تغییراتی داره یا نه. وقتی نوه را دیدم که به مادرش نگاه می کنه؛حظ کردم.باهاش حرف زدم ببینم بیاد میاره 15 روز از اولین روزای تولدش صدامو شنیده یانه.قربان -صدقه رفتن هامو...
-
میلاد آقا امام زمان(ع)
چهارشنبه 15 بهمنماه سال 1404 23:13
تو خونه ای پرورش یافتم که هیچ سال به یاد من نیاوردند چنین روز تولد آقا امام زمان(ع) است.فقط می دیدم خیابان آذین بندیست.سال 1351 بود.سر چهار راه مغازه دارها آذین بسته بودند.سوآل کردم چه مناسبت است؟پس چرا خانواده من خبر این جشن را به من نداده؟از اون سال به بعد هر سال غافلگیر شدم.ولی سال 1362 چنین روز را برای آغاز زندگی...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 15 بهمنماه سال 1404 12:52
میدونی که مردم ما غمگین اند.وقتی میخوام دلداری شان دهم به من پرخاش می کنند، گناه من چیست؟که نگران شون هستم؟
-
معرفی کتاب
دوشنبه 13 بهمنماه سال 1404 13:21
داستان ایوب اثر روث...
-
قابل باوره؟
دوشنبه 13 بهمنماه سال 1404 09:12
واحد های ساختمانی مجتمع مسکونی ما متعهد شده اند هیچ کفش بیرون در منزل شان دیده نشود(مشاعات «راه پله»مرتب باشد). برای خانه همسایه مان مهمان آمده،کفش های گران قیمت ونو بیرون در دیده می شود.دوربین مدار بسته مجتمع زنی نا آشنا را نشان داده که هم آمدنش وهم رفتنش در دوربین درحیاط مجتمع ثبت شده. صدای خانم ...بلند شده اینجا...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 13 بهمنماه سال 1404 07:07
روز دو شنبه است و امروز من و نوه ساعت 5 دم در مهد دو زبانه ملاقات داریم.از حالا تا 5 عصر دل تو دلم نیست بیاد ببینمش.فکر نکنید مدتهاست ندیدمش ها.همین دیروز من و او با هم وقت گذراندیم ولی وقتی مادرش به خانه بازگشت مرا رها کرد رفت چسبید به او و غرق بوسه اش کرد انگار هزار ساله ندیده است او را.من دست از پا درازتر سر اذان...
-
یاد آمدن خاطره ای از 51 سال پیش(نیم قرن کم نیست)
یکشنبه 12 بهمنماه سال 1404 06:25
شنبه گذشته ناگهان با نوه رفتیم یه مهد کودک و نام نویسی اش کردیم.دیروز سومین جلسه بود که رفتیم(هر شنبه و دوشنبه ساعت 5تا6). باورم نمیشد بر من یک هفته گذشته(احساس دیروز عصر)انگار یک عمر گذشته بود. هفته ای به نظر طولانی ولی پر از خبر بر من گذشته بود. بدنم انگار از زیر بار یه کالسکه با بار الوار که چرخش شکسته در اومده...
-
دومین شنبه بهمن ماه
شنبه 11 بهمنماه سال 1404 07:23
چه خوب که از خواب بیدار شدم! ممکن بود بیدار نشم و امروز را نبینم؟ سوال مون از اطرافیان این باشه:«دیشب خوب خوابیدی؟خوابای خوبی دیدی؟» به قول برادر اولم:«ول مون کن بابا» چرا سوآل کنم؟ مگه دنبال دردسر هستم؟ تو بخش روان پزشکی به دانشجو ها می گفتم :«وقتی از بیمار تو بخش این سوآل را بپرسی؛اگر دو قطبی تشخیص بیماری اش باشه...
-
دق و دلی مون را کجا خالی کنیم ؟خدا ا ا ا ا ؟
جمعه 10 بهمنماه سال 1404 17:53
در جامعه ای زندگی می کنیم که... در صدی از افرادش مبتلا به جنون ( بیماری) هستند و در صدی مبتلا به اختلال شخصیت پارانوئید(بد گمان). در صدی مبتلا به بیماری وسواس و در صدی مبتلا به اختلال شخصیت وسواس نکنه فکر کرده اید جامعه یک دستی داریم؟هان؟ اشتباه می کنید. دعا کنید در صد اختلال شخصیت ضد اجتماع آن کم باشد.(دعا ) آیا در...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 10 بهمنماه سال 1404 15:01
اون که می نویسه(خوش به حالش )زیرا هیجانش متوسطه.اونکه نمیتونه بنویسه (طفلکی)هیجانش یا بسیار کم است یا بسیار زیاد. خوبه بپردازیم به اینکه : هیجان چیه؟ هیجان تحریک بدن است در اثر تعبیر و تفسیر مون از یه حادثه.موضوعی از بیرون بر مغز ما ن اثر می گذاره.یه گنجینه داریم که روی آن حادثه یه تفسیر یا تعبیر میذاره.بلافاصله غده...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 10 بهمنماه سال 1404 09:46
نوشته بود :«سلام .ببخشید که من اونجوری نیستم یا رفتار نمی کنم که شما خوش تان بیاد؛آخه می دونید عصبانیم ؛از شما ،از خودم،از همه کس و همه چیز.نمیدونم باید چه کنم.سر در گریبانم.» براش نوشتم :«راحت باش؛طاقت بیار؛همه مون همین جوری هستیم؛حوصله خودمون را هم نداریم؛چه رسد حوصله دیگران را». برام نوشت :«ممنون که درکم می...
-
کل کل کردن بچه ها یا دیوونه ها
جمعه 10 بهمنماه سال 1404 09:18
میگن یه دیوونه یه سنگ میندازه تو چاه هیشکی نمی تونه درش بیاره. به قول یه دکتر دیوونه ها حوادث جهان را رقم می زنند و عاقلا نشسته اند به تماشا میگن تا عاقل داشت فکر می کرد چطور از روخونه رد بشه دیوونه زد به آب و رد شد آیا لازمه ریسک کردن دیونه گی است؟ خطر کردن با ریسک کردن چه فرقی می کنه. نادرشاه افشار یه دیوونه بود یا...
-
مسلمانان مرا وقتی دلی بود
جمعه 10 بهمنماه سال 1404 08:54
علی فرمود (ع) : اسلام را به گونه اى وصف مى کنم که کس پیش از من چنانش وصف نکرده باشد: «اسلام تسلیم است و تسلیم، یقین است و یقین، تصدیق است و تصدیق، اقرار است و اقرار، به جاى آوردن است و به جاى آوردن، پرداختن به عمل صالح است».
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 بهمنماه سال 1404 06:20
از جمله روزهای عجیب زندگی من دیروز بود .هشتم بهمن.به شدت خواب آلوده راهی درمانگاه شدم تا دکتر منو ویزیت کنه.دکتر احمد رضا شمسی پور نوبت دادند و ویزیت شدم و رو صندلی درمانگاه بعد ویزیت یه چرت زدم.سرم درد می کرد.حال عمومی ام...بود.با پای پیاده به خانه بازگشتم.راه کوتاه بود و از جلوی مغازه ها می گذشتم .پس اگر گیج می شدم...
-
گل بود و به سبزه نیز آراسته شد
چهارشنبه 8 بهمنماه سال 1404 07:34
کم بود ناراحت بودم ؛ نوه را هم آوردند گذاشتند خانه مان گفتند ببرش کلاس زبان(مهد کودک دو زبانه تو کوچه ماست و خودم پیشنهاد کرده بودم اونجا نامنویسی اش کنید). مادرش سفر کرده بود تا ماموریتی را انجام دهد دو روز شده بود مادرش را ندیده بود دلش تنگ شده بود اشک می ریخت (پر پر می زد).ومن طاقت نداشتم اشکاش را ببینم.طفلک احتمال...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 7 بهمنماه سال 1404 11:52
مطمئنم آرزو نمی کنید انسانی را مشاهده کنید که دچار یکی از مشکلات روان شده باشد که شما مراقبت از آن را نمی دانید. چقدر مایل هستیم بدانیم برای هر علامت بیمار گونه در انسان روبروی خود، مراقبت بلد هستیم. سفر به ناشناخته ها اصطلاحی بود که یکی از دانشجویان پرستاری ترم شش در بدو ورود به بخش روان پزشکی به کارمی برد. فاطمه...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 7 بهمنماه سال 1404 09:52
وقتی می نویسی اطلاعاتی را از خودت افشا میکنی.به همین دلیل از نوشتن خود داری می کنی.نگه داشتن بعضی اطلاعات انرژی بر است.همواره در حال سبک، سنگین کردن اطلاعات درون خود باش.بعضی خبر ها را بسوزان و برون ریزی کن.اطلاعات سوخته به درد مانور دادن روی شان نمی خورند. حمال نباش.حامل سنگینی اطلاعات نباش.خسته میشی.انرژی ات را جای...
-
تو نمازت را بخون
دوشنبه 6 بهمنماه سال 1404 06:27
از اینکه نماز نمیخواند ناراحتم. میگه اون نماز خوان ها وضع مملکت مون را به این روز انداختند بازم میگی نماز بخون؟ گفتند اقتصاد مال خر است.حالا کالا برگ دست تان بگیرید بروید تو صف کالا های اساسی نمی خواهم اصرار کنم.ولی ناراحتم. خودم اگر کور سو ایمانی نداشتم در زندگی سختی ها را تاب نیاورده بودم. برادرم بارها گفته : کاش...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 5 بهمنماه سال 1404 18:03
دیروز ساعت 4 دوتا نوه توسط مادرشان به خانه من تحویل داده شدند .با نوه پنج ساله (دختر زیبا)رفتیم مهد کودک دو زبانه روبرو مجتمع مسکونی .به او اجازه دادند سر کلاس به طور رایگان حضور به هم رساند بعد شماره تلفن مامانش و باباش را گرفتند تا مجاب شان کنند از روز دوشنبه نامنویسی اش کنند تا زبان بیاموزد حین بازی و تفریح با سی...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 بهمنماه سال 1404 07:03
دکتر برام یه قرص خاص به نام استئوفوس 70 نوشته و فرموده صبح ناشتا هر هفته یکی خورده شود(تا هشت هفته) و تا یک ساعت بعد از خوردنش نخوابم و ایستاده یا در حال راه رفتن باشم. - سه شنبه گذشته ،عمو جون بزرگ پسرام قول داده بود بیاد خونه مون عروس و پسرم را ملاقات کنه و احتمالا کادو تولد نو رسیده را دهد که نیامد و من به یاد حرف...