نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

عید اومد بهار اومد ...

چه سال هایی عید را دیده ام.

این 67 مین  بهار است که من شاهد آن بوده ام.

سال سی وهشت( 38)تو قنداق در حالی که یک ماه و چند روز داشته ام.سال سی و نه(39)در حالی که چهار دست و پا تا وسط سفره هفت سین پیشروی می کرده امو سال چهل(40)در حالیک داشته ام به برادرم که مشغول شیر خوردن از مامانم بوده حسادت می کرده امو سال چهل و یک(41)در حالیک با خواهر دو سال بزرگتر از خودم در حال رقابت بوده ام و سال چهل و دو (42)در حالیک با داداش دو سال کوچکتر از خود و خواهر دو سال بزرگتر از خود و مامان و بابا و دو تا داداش اول و دوم رفته بودیم تو باغ پسر عمه بابا تو آلاچیقو سال چهل و سه..........


صد سال به این سالها

امروز اولین دوشنبه سال 1404 و چهارم فروردین ماه است.1404.04.04

سی روزه شدن ماه اسفند هر چهار  سال یکبار

خصوصی به الف/پلف

ممنون که در باره من نوشته ای :«رضوان عزیز ، اولین کسی بودن  که اون تعبیری رو در موردم بکار بردن که خودم به کار میبرم ( دیرجوش بودن)! فکر کن ، از لابه لای نوشته هات کسی واکاویت کنه و درست بزنه تو خال!».
عزیز زیبای من!
از اینکه برات جالب بوده از لا به لای نوشته هات با واکاوی  به کشف نائل شوم و از قول خودت «بزنم توخال»یه وظیفه در پرستاری روان است.ما باید از بین کلمات نازنین های مقابل خود یه دست آویز کشف کنم تا صحبت مون بتونه تداوم یابد .واگر بتونیم بزنیم تو خال طرف مقابل تمایل پیدا می کند به ارتباطش با ما ادامه دهد اما نظر لطف شما است که فرمودید زده ام تو خال.فید بک ندهی اعتماد به نفس من بالا نمی رود ولی من از اینکه محترمانه صحبت می کنی تعجب کردم و نوشتم بسیار محتاط هستی و گفتم مث مردها سرد صحبت می کنی شاید زن نباشی خب اینا را هم بنویس که رضوان نتوانسته متوجه شود من زن هستم نه مرد.دیر جوش بودن را جرات نکردم بنویسم شما خودت بر داشت کردی .یه نکته دیگه در پرستاری روان از دیگران اینست که آنچه از همدیگر استنباط کرده ایم با هم مورد بحث قرار دهیم مثلا بگیم از فحوای کلام شما من استنباط کردم مرا دیرجوش تعبیر کردی آیا درسته؟شما همین اصطلاح در ذهن تان نقش بسته؟تا من بگم بله یا بگم نه عزیزم.محتاط کلمه مناسب تری است.

آخرین پست سال 1403

روزهای آخر سال عجله داریم که تند و تند کارهای باقیمانده را انجام دهیم.