ممنون که در باره من نوشته ای :«رضوان عزیز ، اولین کسی بودن که اون تعبیری رو در موردم بکار بردن که خودم به کار میبرم ( دیرجوش بودن)! فکر کن ، از لابه لای نوشته هات کسی واکاویت کنه و درست بزنه تو خال!».
عزیز زیبای من!
از اینکه برات جالب بوده از لا به لای نوشته هات با واکاوی به کشف نائل شوم و از قول خودت «بزنم توخال»یه وظیفه در پرستاری روان است.ما باید از بین کلمات نازنین های مقابل خود یه دست آویز کشف کنم تا صحبت مون بتونه تداوم یابد .واگر بتونیم بزنیم تو خال طرف مقابل تمایل پیدا می کند به ارتباطش با ما ادامه دهد اما نظر لطف شما است که فرمودید زده ام تو خال.فید بک ندهی اعتماد به نفس من بالا نمی رود ولی من از اینکه محترمانه صحبت می کنی تعجب کردم و نوشتم بسیار محتاط هستی و گفتم مث مردها سرد صحبت می کنی شاید زن نباشی خب اینا را هم بنویس که رضوان نتوانسته متوجه شود من زن هستم نه مرد.دیر جوش بودن را جرات نکردم بنویسم شما خودت بر داشت کردی .یه نکته دیگه در پرستاری روان از دیگران اینست که آنچه از همدیگر استنباط کرده ایم با هم مورد بحث قرار دهیم مثلا بگیم از فحوای کلام شما من استنباط کردم مرا دیرجوش تعبیر کردی آیا درسته؟شما همین اصطلاح در ذهن تان نقش بسته؟تا من بگم بله یا بگم نه عزیزم.محتاط کلمه مناسب تری است.
روزهای آخر سال عجله داریم که تند و تند کارهای باقیمانده را انجام دهیم.
نگرانی یه دوست عزیزمن :
همسر برادرم ،نسبت به لطف و محبت های من ، قدر شناس نیست؛تو میگی من چه کنم؟
خواهم نوشت بعد.فعلا کاری دارم.
سال 72 داشت روز های آخر خود را ...وخواهرم خانه تکانی و مهمان داری (برادرم از آمریکا بعد از 17 سال از سال 55 برگشته بود)
خواهر لباس سفید برای دو تا دخترش دوخته بود(خیاطی میدانست )و ماه رمضان هم بود و ...ومهمانی هم میداد(با دست پخت خوبش)