نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

سی روزه شدن ماه اسفند هر چهار  سال یکبار

خصوصی به الف/پلف

ممنون که در باره من نوشته ای :«رضوان عزیز ، اولین کسی بودن  که اون تعبیری رو در موردم بکار بردن که خودم به کار میبرم ( دیرجوش بودن)! فکر کن ، از لابه لای نوشته هات کسی واکاویت کنه و درست بزنه تو خال!».
عزیز زیبای من!
از اینکه برات جالب بوده از لا به لای نوشته هات با واکاوی  به کشف نائل شوم و از قول خودت «بزنم توخال»یه وظیفه در پرستاری روان است.ما باید از بین کلمات نازنین های مقابل خود یه دست آویز کشف کنم تا صحبت مون بتونه تداوم یابد .واگر بتونیم بزنیم تو خال طرف مقابل تمایل پیدا می کند به ارتباطش با ما ادامه دهد اما نظر لطف شما است که فرمودید زده ام تو خال.فید بک ندهی اعتماد به نفس من بالا نمی رود ولی من از اینکه محترمانه صحبت می کنی تعجب کردم و نوشتم بسیار محتاط هستی و گفتم مث مردها سرد صحبت می کنی شاید زن نباشی خب اینا را هم بنویس که رضوان نتوانسته متوجه شود من زن هستم نه مرد.دیر جوش بودن را جرات نکردم بنویسم شما خودت بر داشت کردی .یه نکته دیگه در پرستاری روان از دیگران اینست که آنچه از همدیگر استنباط کرده ایم با هم مورد بحث قرار دهیم مثلا بگیم از فحوای کلام شما من استنباط کردم مرا دیرجوش تعبیر کردی آیا درسته؟شما همین اصطلاح در ذهن تان نقش بسته؟تا من بگم بله یا بگم نه عزیزم.محتاط کلمه مناسب تری است.

آخرین پست سال 1403

روزهای آخر سال عجله داریم که تند و تند کارهای باقیمانده را انجام دهیم.

با استفاده از هوش مصنوعی برای دغدغه های خود مشاوره دریافت کنید.

نگرانی یه دوست عزیزمن :

همسر برادرم ،نسبت به لطف و محبت های من ، قدر شناس نیست؛تو میگی من چه کنم؟

پاسخ هوش مصنوعی:

درک می کنم که این موضوع می تواند ناراحت کننده باشد. وقتی شما به کسی محبت می کنید و قدردانی نمی بینید، احساس می کنید که تلاش هایتان نادیده گرفته می شود. در مورد این مسئله، چند راه حل وجود دارد:

  1. انتظارات خود را مدیریت کنید:
  • واقع بین باشید : همه افراد به یک شکل محبت را نشان نمی دهند ؛یا قدردانی نمی کنند. ممکن است همسر برادرتان به گونه ای دیگر قدردان باشد؛ که شما متوجه آن نمی شوید.
  • تمرکز بر انگیزه خودتان :  از خود بپرسید چرا این کارها را انجام می دهید؟! اگر هدف اصلی شما گرفتن قدردانی است؛ شاید لازم باشد رویکرد خود را تغییر دهید. سعی کنید به این فکر کنید که آیا از انجام این کارها لذت می برید؟ صرف نظر از اینکه کسی قدردانی می کند یا نه؟
  1. ارتباط برقرار کنید (در صورت لزوم و با احتیاط) :
  • غیرمستقیم صحبت کنید :  اگر احساس می کنید می توانید با برادرتان در این مورد صحبت کنید؛می توانید به او بگویید که گاهی اوقات احساس می کنید محبت های شما آنطور که انتظار دارید؛قدردانی نمی شود. شاید او بتواند دیدگاه همسرش را توضیح دهد یا به شما کمک کند انتظارات خود را تنظیم کنید.
  • مستقیم اما با ملاحظه  : اگر احساس می کنید لازم است مستقیم با همسر برادرتان صحبت کنید؛ این کار را با دقت و مهربانی ،انجام دهید. از لحن متهم کننده، خودداری کنید و به جای آن ، احساسات خود را بیان کنید. مثلاً بگویید : “من دوست دارم به شما کمک کنم؛ اما گاهی اوقات احساس می کنم تلاش هایم نادیده گرفته می شوند. آیا راهی وجود دارد که بتوانم به شکلی کمک کنم که برای شما مفیدتر باشد؟”؟
  • مراقب باشید : قبل از صحبت مستقیم، به این فکر کنید که آیا این گفتگو به بهبود رابطه کمک می کند یا آن را بدتر می کند؟
  1. تغییر رفتار خودتان :
  • فاصله بگیرید : اگر احساس می کنید قدردانی نمی بینید ، شاید لازم باشد کمی از کمک کردن و محبت کردن فاصله بگیرید. این کار به شما فرصت می دهد تا انرژی خود را ذخیره کنید و روی چیزهایی تمرکز کنید که برایتان رضایت بخش تر هستند.
  • نوع محبت خود را تغییر دهید : شاید نوع محبتی که شما نشان می دهید، برای همسر برادرتان ، ارزشمند نباشد. سعی کنید بفهمید چه چیزی برای او مهم است و محبت خود را بر اساس آن ، تنظیم کنید.
  1. روی جنبه های مثبت تمرکز کنید:
  • به دنبال نشانه های قدردانی باشید : سعی کنید به دنبال نشانه های کوچک قدردانی باشید که ممکن است متوجه آنها نشده باشید. شاید او به زبان نیاورد، اما در عمل قدردان باشد.
  • به روابط دیگرتان توجه کنید : به یاد داشته باشید که روابط شما با دیگران  ، چقدر ارزشمند هستند و روی آنها تمرکز کنید.
  1. مشورت با یک مشاور:
  • اگر این موضوع به شدت شما را آزار می دهد و نمی توانید به تنهایی آن را حل کنید ؛  مشورت با یک مشاور می تواند مفید باشد.

مهمترین نکته این است که به احساسات خود احترام بگذارید و کاری را انجام دهید که برای سلامت روانی شما بهترین است.


چقدر خوشم آمد ازین پاسخ gapgpt

آخرین شنبه ماه اسفند سال 1403

خواهم نوشت بعد.فعلا کاری دارم.

سال 72 داشت روز های آخر خود را ...وخواهرم خانه تکانی و مهمان داری (برادرم از آمریکا بعد از 17 سال از سال 55 برگشته بود)

خواهر لباس سفید برای دو تا دخترش دوخته بود(خیاطی میدانست )و ماه رمضان هم بود و ...ومهمانی هم میداد(با دست پخت خوبش)