-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 28 تیرماه سال 1402 19:07
از من می پرسه از کجا میشه فهمید این ازدواج عاقبتش به خیر میشه؟میگم عاقبت به خیر شدن ازدواج یه ارزوست ارزو بر جوانان عیب نیست ولی ان یرید الاصلاح یوفق الله در صورتی خدا تو را موفق می کند که اراده اصلاح داشته باشی وقتی به تو میگن یه کسی را انتخاب کن که او هم مث تو اراده اصلاح داشته باشد و تو میگی همین من حواسم باشه بسه...
-
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
چهارشنبه 28 تیرماه سال 1402 05:20
دیشب زنگ زدم پسر جان بزرگم که دلم برا نوه ها تنگ شده،شما را چه شده،منو بی خبر از خود گذاشته اید؟شاید رفته اید سفر؟(چون گفته بود بیایید باهم بریم شمال گفته بودم هوا گرمه برای بچه هات نگران میشم),که گفت:« نه،ولی همسرم چشاش را لیزیک کرده و در منزل مامانش منتظر بهبود وضع چشماشه».بعد هم که از تهران ،پسر کوچولوم(که۳۲ ساله...
-
حق الزحمه مشاوران املاک
سهشنبه 27 تیرماه سال 1402 11:15
سلام.دیروز داشتم سبزی میخریدم که.یه اقا وارد سبزی فروشی شد و پنح تا موز خواست خرید کارت کشید و دم رفتن ،گفت فکر نکنی بی معرفت ام ها م،خونه پنج میلیاری مون را دارم می فروشم امان از دست مشاور املاکی ها که اگر چک نداشتم و معلوم نبود چکم کجا و دست کیست....
-
برنامه خواب و بیداری طبیعی
سهشنبه 27 تیرماه سال 1402 03:20
ساعات خواب و بیداری پادگان خوبه ها ا ،خاموشی می زنند همه باید بخوابند. صبح هم همه با هم بیدار شوند . محتمع مسکونی ما در تمام طول شبانه روز دروازه اتوماتیک وار باز و بسته میشه یکی میره یکی میاد آقا صادقیانی با زن پیر هفتاد ساله اش صبح های زود میرن کوه آقای باقی میره کشتارگاه و اقای تک نواز می ره نماز جماعت مسجد. تا دو...
-
شروع روز خوب
دوشنبه 26 تیرماه سال 1402 09:45
امروز،دوشنبه را از ساعت ۲:۳۰نیمه شب آغاز کرده ام.چون دیروز کشک و بادمجان و ماست چکیده و نان جو از من یه خرس خوشخواب ساخت که از ۱۵ تا ۱۸ در خواب بودم.
-
دوام و بقا
یکشنبه 25 تیرماه سال 1402 11:45
بارها از من سوآل شده :«چگونه دوام آوردی تا بدینحا، با اینهمه احساس؟»؟ و من پاسخ داده ام:« مگر دوام اورده ام؟». شاید هم دوام آورده ام. تو پارکی که قدم می زنم یه پاکبان لال است که شاید کر هم باشد تا از جلوش عبور می کنیم در حال جارو زدن برگ هاست ،با اشاره سلام در حد نظامی میده.خانوما خیلی دلشان به حالش می سوزد، گاهی...
-
دختری دارم شاه نداره
شنبه 24 تیرماه سال 1402 08:57
مرد همسایه مون یه دختر داره که براش آهنگ می زنه با چی؟با ساز دهنی؟کی؟صبح و ظهر و شب.وقت و بی وقت.با مناسبت و بی مناسبت.حتما تا خالا تصور کرده اید دخترش یه پارچه زیبایی و یه پارچه ادب و کمالاته. من قضاوت نمی کنم.ولی... والله خوش به حال بعضی دخترا. بابا داریم تا بابا. شاید احتمال میدین از بس این مرد از زندگی اش خشنوده.(...
-
تعویض خانه
شنبه 24 تیرماه سال 1402 05:10
بعضی ها سالی یه اثاث کشی دارند در اصطلاح« خوش نشین» اند. جایی خونه اجاره می کنند که تمیز باشه و نوساز با سرامیک و کاشی های تمیز و قاعدتا سالی یک بار اضافه وسایل شون را دور می ریزند. بعضی ها مهاجرت می کنند و هرچه سبک تر بار سفر بر میدارند و وسایل اضافه شون را که خیلی وقت ها دیگه به دردشون نمی خوره یا می بخشند یا واگذار...
-
آرزویی که برآورده شد
جمعه 23 تیرماه سال 1402 03:45
سلام .این هفته که گذشت ۴ بار توانستم عصرها پذیرای پسرم و نوه هام باشم. این هفته اگر باز هم روز داشت (بیش از هفت روز)بازهم نوه هامو میدیدم.
-
به هنوز زندگی
پنجشنبه 22 تیرماه سال 1402 15:15
عزیزم«هنوز زندگی»جانم. من ۶۴ سال و پنج ماهه ام.مربی پرستاری بوده ام.از سال نود و نه دیگه خانه نشین شده ام«شهریور نود ونه».همسر و دو پسر دارم.تو زندگی گریه زیاد کرده ام( از چهار یا پنج سالگی).دو خواهر جانم یکی بزرگتر ، یکی کوچکتر از دستم «در یه تصادف»، رفته اند.لیسانس پرستاری بوده ام«۶۴»./که ارشد هم ادامه داده...
-
از وبلاگ پرژین
پنجشنبه 22 تیرماه سال 1402 09:35
چشم یاری یکی از ضعف های بزرگ من آن است که بی سر و زبان هستم و اصلا نمیتوانم جواب توهین ها را در لحظه بدهم.عوضش چه کار می کنم؟اصلا به روی خودم نمی آورم.مثلا سالهای سال این هدیه دوست و همکار من به من زنگ می زد و انواع حرف های دوستانه را با هم می زدیم و وسط حرف ها به من می گفت او دو برابر من در اداره کار می کند.واکنش...
-
به نقل از ترنج
پنجشنبه 22 تیرماه سال 1402 03:55
از فکرهای این روزها ترنج این هفته انرژی بهتری دارم. هفته قبل البته خیلی کار نکردم که شاید دلیل انرژی بیشتر این روزهام باشه. شاید هم دلیلش اینه که دارم سعی میکنم کارها رو آسون بگیرم و در حد توانم از خودم توقع داشته باشم. شاید هم دلیلش همین طب سوزنی باشه و این تکه های کوچیک آهنی که دکتر طب چینی چسبونده توی گوشم. هر چی...
-
دعای خیر
پنجشنبه 22 تیرماه سال 1402 03:27
اذان اصفهان فقط یک دقیقه دیگر پی نوشت (1): ساعت 3:40 اگر خدا قبول کند در این مدت غیبت از اینجا دعا کردم خداوند ماها را یاور باشد هر کدام به طریقی گیر کرده ایم پی نوشت (2):دیروز بعد از ظهر خرید کرده بودم (موش تو غارش نمی رفت جارو به دمش می بست <<<به قول مادر شوهر مرحوم>>>)و تو گرما با بار سنگین که...
-
یه خاطره
چهارشنبه 21 تیرماه سال 1402 06:58
یه گروه دانشجو داشتم که مث کوه پشت من بودند.البته که خوشحال بودم.(در بخش روان پزشکی). یه خانوم رشتی رئیس بخش (سر پرستار)بود. هر روز صبح که من با دانشجویان به بخش (که آموزشی هم بود)وارد می شدیم به علامت (عزا گرفتن)روی از من می گرداند. دانشجویان دختر باشند ،جوان هم باشند ،مربی خود را هم دوست داشته باشند،بر آشفته می...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 21 تیرماه سال 1402 04:44
دیروز برای پیاده روی دوساعت تو بازار پرسه زدم. وقتی رسیدم خونه نوه کوچولو را اوردند تا ساعت هشت و نیم.روز به خوبی گذران شد.ولی خستگی بدنی مانع شده بود خوابم ببره
-
خاتمه یک زندگی
سهشنبه 20 تیرماه سال 1402 08:44
خانم ...مامای خوشگلی بود که در تیم والیبال هم خوب بازی می کرد قرار شد از تعاونی مسکن ، یه خونه بگیره.پسرش هم تازه به دنیا اومده بود.آخی آن سبو بشکست و ان پیمانه ریخت پسرش لیسانس هم گرفت و رفت سربازی و به دلیل نامعلوم(برما)ناتمام فوت شد.خانم ماما از شوهر که کتکش می زد جدا شد. وزیبایی او و خوشبختی او در زمان بازنشستگی...
-
بادبزن خدا
دوشنبه 19 تیرماه سال 1402 06:15
گرچه دیروز گرما منو حسابی کلافه کرده بود ولی دیشب تا صبح باد خوبی داشتیم.ممنون طبیعت هشیار که تلافی کردی. دیروز ژود صبحانه خورده بودم پس زود محتاج ناهار شدم ولی تازه ساعت ۱۲ شروع به پختن غذا کردم. ولی خیلی خوشحال شدم که به موقع غذا مون أماده شد.
-
چه وضعیه؟
یکشنبه 18 تیرماه سال 1402 04:45
فیروزه رفت . دیدم تو حافظیه ایستاده و تعریف از صفاش می کنه (تو فیلم کوتاه). ازش پرسیدم:« تو این گرما،شیرازی؟»؟ ،گفت :«دارم میرم مسقط.». :مسقط؟ :آره :حالا چرا مسقط؟یعنی حتی اونجا بهتر از اینجاست؟ قبل از فیروزه،شیرین هم رفته بود که دیگه ازش کاملا بی خبرم.
-
یه جمعه خاص وسط ماه تیر
شنبه 17 تیرماه سال 1402 03:25
بیشتر از هر روز در جمعه دیروز پیاده روی کردم. در انتهای روز شرکت کردم در مراسم سالگرد فاطمه. روز در نهایت ارامش به پایان خود نزدیک شد.
-
ام اس؟نه.کرونا؟نه بلکه تصادف
جمعه 16 تیرماه سال 1402 05:50
خانوم زیبای همسایه مون تک فرزند داشت و فرزندش دختر بود،یه دختر آ رام و کم حاشیه.طفلک اونم ام.اس مبتلا شده بود.میگن خوشگلای حساس ، ام.اس می گیرند .واسه خوشگلی و لطافتش بود که داماد خوبی هم داشتند و یه نوه به خانواده اضافه شده بود .نوه جونی شون دختری هفت ساله بود که همه روز عصرها ، با مادر بزرگ و پدر بزرگ اش ، تو محوطه...
-
حال تون چطوره؟
پنجشنبه 15 تیرماه سال 1402 07:23
ماه ها گذشت از مهر ماه که اینجا نوشتن را جدی پیگیر شدم.چه دوستان خوبی به کلبه تنهایی من و خاطراتم سر نزدند.نادیده های دوست داشتنی.وبلاگ نویسی را دوست داشتم گرچه حرفی برای کفتن نبود ،احساس می کردم دلم که میگیره با نوشتن وا میشه ولی أمدن بعضی های با محبت، مثل کشیده شدن قلم مو برای براشینگ پوست آرامش بخشی داشت. بعضی ها...
-
خواب نوشین بامدادان رحیل
پنجشنبه 15 تیرماه سال 1402 06:50
شعر سعدی است که میگه :«ازین خواب شیرین باید بگذرد کسی که در راهی قدم گذاشته،چون باز میماند از غافله.». چند روزی است خواب صبحگاهی گریبانم را گرفته نمیذاره از رختخواب کنده شوم.انگار با چسب رازی پلکهام را به همدیگر چسبانده اند.بهتره بگم هیکل ام را. که گاهی به دنده چپ می شود و گاهی به دنده راست از زمین جدا نمی شود.بگم...
-
خواب خوبی بود
سهشنبه 13 تیرماه سال 1402 04:20
ساعت دو بود بیدار شدم. .مشغول اثاث کشی بودم که کات شد،خواب را میگم.پرتاب شدم به دنیای واقعی.هوا خنک بود.کولر همسایه روشن بود و از نورگیر اتاق خوابم خنکای کولر همسایه به اتاق ما هم نشت کرده بود. خواب خوب ، من را در حال انتقال اسباب اثاثیه به باغ سبز و خرم نشون می داد.بد نبود این خواب ادامه می یافت.
-
رسوای زمانه منم،دیوانه منم
دوشنبه 12 تیرماه سال 1402 05:05
واژه «دیوانه »،غلط مرسوم است. اگر معتقدید« دیو»همان «جن » وجود دارد ،پس در انسان حلول کردنش می شود دیوانه. (فرد دیوانه شده ،از زبان دیو«جن» سخن میگوید،پس تعحب نکنید که شبیه تان نیست،سخن گفتن اش).بدن انسانی او «مدیومی »است برای احرای منویات حن. بیت شعر : «کیست این پنهان مرا در جان و تن؟ کز زبان من ، همی گوید سخن» اشاره...
-
آنورکسیا نِروُزا
یکشنبه 11 تیرماه سال 1402 16:09
یه روز تو بخش روانپزشکی چشمم افتاد به یه دختر تکیده و لاغر،(مثلا بستری تو اتاق دو تخته). سر پرستار بخش گفت:« لب به غذا نمی زنه». از نقش جنسی خود بیزار بود. تازه عقد شده بود, که میره جایی مهمونی و بهش گفته میشه:« تو چقدر تپلی!»,(بهانه خوبی بود تا دیگه غذا نخوره) دکتر گفته بود، به پرستار بخش:« تشویقش کن غذا بخوره » عکس...
-
یه مورد از خاطرات بخش روان پزشکی
شنبه 10 تیرماه سال 1402 06:00
آغاز هفته دوم تیر ماه(دهم تیرماه)،بازدید از بخش روان پزشکی بیمارستان مدرس،بیماری که آنقدر خشمگین هست که بتواند با چنگ هایش پیراهن را به تن خود بدرد لذا لخت در اتاقی تنهاست و پرستار بخش برای دادن داروهایش تحت فشار است. خانم دکتر مریم مقیمیان(دانشگاه آزاد نجف آباد)با دانشجوهاش آمده اند بخش.بیماران بخش محو تماشای...
-
صبح جمعه دوم از ماه تیر
جمعه 9 تیرماه سال 1402 04:00
صبح به خیر. پی نوشت (۱):«جمعه خوبی پیش رو داشته باشید». پی نوشت (۲):«ساعت ۷:۱۲است .صبحانه با نان تافتون۰بفرمایید.
-
قرار یه کار خیر
چهارشنبه 7 تیرماه سال 1402 06:55
امروز در ساعت هفت سرکوچه با زری دوست دوران دانشگاه قرار داریم.زری گفت سر ساعت هفت دم کیوسک روزنامه فروشی وایستا تا بیام سوار ماشینم کنم بریم کوه آتیشگاه با سهیلا و مهین و پروین صبحانه شله قلمکار بخوریم و بعد به مقصد کُرد سفلی( در جاده چادگان)حرکت کنبم. امروز سلطان بانو،.خانم آقا باقر محبی میخواد گوسفنداشون (سه تا )را...
-
آغاز ورزش صبحگاهی در پارک محله
چهارشنبه 7 تیرماه سال 1402 05:45
یه قطعه زمین مربع شکل در پارک را به ورزش بانوان اختصاص داد ه اند در سه تا گوش های این زمین مربع شکل سه تا استوانه آهنی برپا داشته شده که پرده هایی برای نصب دور زمین(که جدیدا تدارک دیده شده )در آن نگه داری میشه. یه بیمار روانی(حالا زن بوده یا مرد)،یه ته سیگار انداخته بود داخل این استوانه ها تا پرده ها(برزنت قبلی ها)...
-
هنر پخت و پز
چهارشنبه 7 تیرماه سال 1402 03:47
من عاشق آدمایی ام که دستپخت خوب دارند. جالبه بدونید که خودم غذا می پزم که از خوردنش حظ می کنم. دیروز بعد از ناهار گفتم(به همسر):با خوردن ناهار دلچسب امر وز ، خستگی چند روز بیمار بودن ،از تنت خارج شد؟گفت :«بله ،دستش درد نکنه اشپز این غذا»گفتم :«منظورتان من ....؟» فرمودند:«نه اونکه پخت و پز کرده بود» دیگه نکفتم خب آشپز...