نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

تعصب

سلام.شما هم مث من نسبت به مامان خود تعصب دارید؟

سال ۱۳۵۸، روزی رفته بودم خونه عمه جون بزرگم،زنی از فامیل بابا، (عمه فاطمه نسا)مهمون خونه عمه بود،گفت :«مامانت ،از وقتی که عروس خانواده ما شد،رو چشم مان جا داشت»،از آنجا که نسبت به مامانم تعصب خاص داشتم ،رفتم کتابفروشی سر کوچه عمه،براش یه کتاب مفاتیح الجنان به قلم شیخ عباس قمی خریدم و آوردم بهش هدیه دادم ،حالا هر سال ماه رمضان ،شبای قدر یادم میاد که می گفت: :«دیشب در خاطرم بودی،دعات  کردم».

میگم:«شاید دعاهای او بوده که...».


پی نوشت«اسم عمه جون بابام ،فاطمه نسا بود»

نظرات 7 + ارسال نظر
لیلی پنج‌شنبه 24 فروردین‌ماه سال 1402 ساعت 11:42 http://Leiligermany.blogsky.com

آفرین به این حامی پروپاقرص مادر

ممنون

هدیه چهارشنبه 23 فروردین‌ماه سال 1402 ساعت 10:44 http://6bahman.blogfa.com

چه عمه ماهی !
مادرا جواهرن و من بس که خاندان پدری سخت گیر و عذاب آوری دارم قبلنا بیشتر الان کمتر ؛مدام در حال بحث برای جلوگیری از آزار مادرم هستم باهاشون ....

قره بالا سه‌شنبه 22 فروردین‌ماه سال 1402 ساعت 16:12 http://Www.eccedentesiast33.blogsky.Com

مامانا ماهن
مگه میشه روشون تعصب نداشت؟
چه عمه خوبی که تعریف کردن، چه برادرزاده خوبتری که قدر دونستن

گیل‌پیشی سه‌شنبه 22 فروردین‌ماه سال 1402 ساعت 12:47

شرمنده دقیق نخوندم. خدا رحمتشون کنه.

دشمنت شرمنده، عزیزم

khatoon سه‌شنبه 22 فروردین‌ماه سال 1402 ساعت 12:12 https://memories-engineer.blogsky.com/

چه هدیه قشنگ و به جایی دادید . تصمیمات به جا و خیلی خوبی میگیرید خدا مادر و عمه جان هر دو رو حفظ کنه

گیل‌پیشی سه‌شنبه 22 فروردین‌ماه سال 1402 ساعت 11:52

خدا حفظشون کنه.
من که اونقدری که روی مامان تعصب دارم، نسبت به خودم اصلا تعصب ندارم.

فاضله سه‌شنبه 22 فروردین‌ماه سال 1402 ساعت 08:45 http://golneveshteshgh.blogsky.com

خیلی خوب بود

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد