سلام.شما هم مث من نسبت به مامان خود تعصب دارید؟
سال ۱۳۵۸، روزی رفته بودم خونه عمه جون بزرگم،زنی از فامیل بابا، (عمه فاطمه نسا)مهمون خونه عمه بود،گفت :«مامانت ،از وقتی که عروس خانواده ما شد،رو چشم مان جا داشت»،از آنجا که نسبت به مامانم تعصب خاص داشتم ،رفتم کتابفروشی سر کوچه عمه،براش یه کتاب مفاتیح الجنان به قلم شیخ عباس قمی خریدم و آوردم بهش هدیه دادم ،حالا هر سال ماه رمضان ،شبای قدر یادم میاد که می گفت: :«دیشب در خاطرم بودی،دعات کردم».
میگم:«شاید دعاهای او بوده که...».
پی نوشت«اسم عمه جون بابام ،فاطمه نسا بود»
آفرین به این حامی پروپاقرص مادر
ممنون
چه عمه ماهی !
مادرا جواهرن و من بس که خاندان پدری سخت گیر و عذاب آوری دارم قبلنا بیشتر الان کمتر ؛مدام در حال بحث برای جلوگیری از آزار مادرم هستم باهاشون ....
مامانا ماهن
مگه میشه روشون تعصب نداشت؟
چه عمه خوبی که تعریف کردن، چه برادرزاده خوبتری که قدر دونستن
شرمنده دقیق نخوندم. خدا رحمتشون کنه.
دشمنت شرمنده، عزیزم
چه هدیه قشنگ و به جایی دادید . تصمیمات به جا و خیلی خوبی میگیرید خدا مادر و عمه جان هر دو رو حفظ کنه
خدا حفظشون کنه.
من که اونقدری که روی مامان تعصب دارم، نسبت به خودم اصلا تعصب ندارم.
خیلی خوب بود