یکی از بیماران بستری در بخش روان،یه خانم فوق العاده زیبا و رعنا بود به نام...،(نمیشه نام بُرد),، که خواهرش در تصادف جاده قوچان به مشهد (در سفر زیارتی) ،،فوت شده بود و دو فرزند و شوهر خواهره ،زنده مونده بودند،
با مهربانی رفته بود خونه خواهره ،تا بچه ها احساس نکنند بی مادر شده اند و شوهر خواهره بدون عقد ازدواج...
مامانش با تو سَری ،کِشان ،کشان آورده بودش بیمارستان و بستری اش کرده بود(گفته بود ،دختری که حق خود را تشخیص ندهد ،یه دیوونه ـ روانی ) است ،اما خودش می گفت من کاملا متوجه هستم دارم چکار می کنم.
متاسفانه برادرش معتاد بود و مادره معتقد بود داداش اش در ازای دریافت مواد ،خواهره را به شوهر خواهره فروخته و دست تنها داره از حق و حقوق دخترش دفاع می کنه(چون برادرش ،به مامانه در این مسیر کمک نمی کرد و اختیار را داده بود به خواهرش و فرموده بود خودش باید تشخیص دهد چه کند.).
الغرض،دختره تو بخش همش قرآن می خوند و برای خواهر فوت شده اش دعا می کرد و به دکتر می گفت :«دکتر جان ،قسم به خدا من دیوونه نیستم ،مادرم ، همیشه با این شوهر خواهر، مشکل داشته و چون میدانسته خواهرم با شوهرش اختلاف دارند ،پس از مرگ او بیشتر ناراحته ،که چرا دخترش ناکام از دستش رفته و این زنده مونده و تازه دنیا هم به کامش گشته،و من بدون هیچ چشمد اشت ،برای خشنودی بچه های خواهر م رفته ام تو اون زندگی .ما خانواده فقیری هستیم و زندگی خواهرم کم و کسری توش نیست و من قادر به تهیه جهیزیه نیستم و مادرم می خواد منو در خانه ای نگه داره که برادران معتاد دارم و غم از آن زندگی سر ریز است.».
به دکتر گفتم :«حرف بی ربط نمی زنه».
مادرش کینه اون داماد را در دل داشت و بعد از مرگ دخترش، دیگه چشم دیدن نوه ها را نداشت و میگفت:« عینهو باباشون اند برام»(بی ارزش),و این دختره «نفهم» منو درک نمی کنه و آب به آسیاب دشمن من می ریزه و تمام این حرفایی هم که می زنه برای آنست که صبر نداره شوهر خوب گیرش بیاد ،این مرد صابونش به تن من خورده و «آزموده را آزمودن خطاست»و من اجازه نمی دم از یه سوراخ ،دوبار گزیده شوم ،در جا یی که «خر هم ، تو پُل ،دو بار ،پاش گیر نمی کنه.».
ببخشید یعنی هرکی میتونه دست یکی رو بگیره بیاره بستری کنه بگه این دیوونه ست ؟هیچ آزمایش یا راه تشخیصی وجود نداره؟
تا بیاد ثابت شود،یک ماه وقت می برد(متاسفانه)
خب اگه شوهر خواهر هم اینجوری میگه که دختره خیلی گناه داره
نه راه پس داره نه راه پیش
اوضاع بدی شد که...طفلک دختره ...طفلک بچه ها !درد بی مادری ...حالا خاله که اومد جای مادر رو بگیره از دو طرف گردن نمیگیرنش!
بنده خدا خود دختر خانمکه نه با برادراش عاقبت داره نه با شوهر خواهرش !
گاهی میمونم خدا واقعا تصمیم و هدفش تو این موارد چیه ؟
خدا کنه عاقبت به خیر بشه دختره. عجب مادر عجوبه ای داره :-\
آره دعاش کنید.
چه داستان دردناکی
واقعا به نظر میاد دختر عاقلی بوده و انتخابش هم تو شرایط خودش نسبتا منطقی به نظر میاد
می بینی؟
خب عقدش میکرد دیگه
از این اتفاقا زیاد پیش میاد
هرچند دلم به حال دختر بیچاره سوخت
خب داماده میگه:« بیا دخترت را جمع کن،مگه من خواستم بیاد؟،عقدش کنم؟عمرا،بسه همون وصلتم با خانواده تون».
جز ازدواج های موفق
در نبود همسر ازدواج با برادر شوهر و یا خواهر زن اند
چه قدر ضرب المثل بلد بودن
زندگی آدما به فیلمها شبیهه.