وقتی دوتا خواهرم را در حادثه تصادف از دست داده بودم، حسابی تنها شده بودم.
همسر جان که حسابی نگرانم بود بدون هیچ گفتگویی فقط نگاهم می کرد ، امکان نداشت جایی ,تو فکر روزهای گذشته باشم و او جلوی روم ،زُل نزده باشه بهِم،یعنی :«دارمت،آی دارمت،هنوزم دوست دارمت».
به صلاحدید هام وقعی نمی گذارد،امروز باهم رفتیم مرکز چشم پزشکی فیض،تا ببینند چرا چشمش ملتهب است،(دیدش مشکلی نداشت),آنتی بیوتیک اش دادند و ضد حساسیت،(عجب مرکز آماده به خدمتی داره شهرمان)«جا ا ا ن».
همیشه زیر سایه هم پایدار باشید و سلامت
خدا خواهرانتون رو رحمت کنه. خیلی دردناکه. خدا رو شکر که در کنار همسرتون هستین. خدا حفظتون کنه و به زندگیتون برکت و تندرستی بده
واقعا کمک بزرگی بود
چه حادثه تلخی بوده.
هیچ وقت همراهی عزیزی در این روزهای سخت، فراموش نمیشه.
بگو فاجعه
عشقتون پایدار