نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

تو نخِ ،منه

وقتی دوتا خواهرم را در حادثه تصادف از دست داده بودم، حسابی تنها شده بودم.

همسر جان که حسابی نگرانم بود بدون هیچ گفتگویی فقط نگاهم می کرد ، امکان نداشت جایی ,تو فکر روزهای گذشته باشم و او جلوی روم ،زُل نزده باشه بهِم،یعنی :«دارمت،آی دارمت،هنوزم دوست دارمت».

به صلاحدید هام وقعی نمی گذارد،امروز باهم رفتیم مرکز چشم پزشکی فیض،تا ببینند چرا چشمش ملتهب است،(دیدش مشکلی نداشت),آنتی بیوتیک  اش دادند و ضد حساسیت،(عجب مرکز آماده به خدمتی داره شهرمان)«جا ا ا ن».

نظرات 5 + ارسال نظر
khatoon شنبه 26 فروردین‌ماه سال 1402 ساعت 15:21 https://memories-engineer.blogsky.com/

همیشه زیر سایه هم پایدار باشید و سلامت

لیلی جمعه 25 فروردین‌ماه سال 1402 ساعت 20:58

خدا خواهرانتون رو رحمت کنه. خیلی دردناکه‌. خدا رو شکر که در کنار همسرتون هستین. خدا حفظتون کنه و به زندگیتون برکت و تندرستی بده

واقعا کمک بزرگی بود

گیل‌پیشی جمعه 25 فروردین‌ماه سال 1402 ساعت 18:52 https://temmuz.blogsky.com/

چه حادثه تلخی بوده.
هیچ وقت همراهی عزیزی در این روزهای سخت، فراموش نمیشه.

بگو فاجعه

فاضله جمعه 25 فروردین‌ماه سال 1402 ساعت 18:32 http://golneveshteshgh.blogsky.com

قره بالا جمعه 25 فروردین‌ماه سال 1402 ساعت 18:31 http://Www.eccedentesiast33.blogsky.Com

عشقتون پایدار

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد