-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 بهمنماه سال 1402 05:55
یک هفته تهران بودن به شادی گذشت.شاد و خوشحال باشید همه روزای آخر سال را
-
بزرگی به کام شیر در است،شو خطر کن ز کام شیر بجوی
جمعه 20 بهمنماه سال 1402 04:31
زندگی پر از فرصتهای ارزشمندی است که با استفاده از آنها امکان رشد و ترقی خواهیم داشت. منتها متأسفانه بسیاری از ما از اینکه قدمی رو به جلو برداریم واهمه داریم. وقتی نیازمان به خوراک، پوشاک، و مکانی برای استراحت برطرف شده است، چرا باید خود را به زحمت بیندازیم و برای پیشرفت تلاش کنیم؟ بیشتر مواقع، آنچه ما را از پیشرفت...
-
یه خاطره عاطفی
چهارشنبه 18 بهمنماه سال 1402 08:23
یکی از همکلاسی هایم (وقتی پنجم دبستان بودم) ، محبوبه گَرَگ یَراق بود.من فقط تماشایش میکردم.باهاش حرف نمی زدم و از حجب و حیای بیش از اندازه اش خوشم می آمد.نیمه ها ی سال دیگه مدرسه ما نیامد شاید پدرش انتقالی گرفته به شهر دیگری یا خانه شان جا به جا شده و مدرسه اش عوض شده،جای خالی اش تو نیمکت وسط کلاس برایم یاد آور غم...
-
۱۰۱هدف او در زندگی را بخوانید
سهشنبه 17 بهمنماه سال 1402 13:34
جک کنفیلد (Jack Canfield) (متولد ۱۹ اوت ۱۹۴۴ [۱] [۲] ) نویسنده آمریکایی است ، سخنران انگیزشی ، [۳] مربی شرکتی و کارآفرین . [۴] : 453 او یکی از نویسندگان مجموعه کتابهای سوپ مرغ برای روح است که بیش از ۲۵۰ عنوان و چاپ ۵۰۰ میلیون نسخه بیش از ۴۰ زبان دارد. [۳] [۵] در سال ۲۰۰۵ کانفیلد با Janet Switzer برای کتاب اصول موفقیت:...
-
خرید سبزی و میوه
سهشنبه 17 بهمنماه سال 1402 11:15
کمر همت را بستم بروم بازار تره بار محدود زندگی پسرم،خیابان استقلال. چون دکتر اجازه بار برداشتن را نداده از آنچه لازم داشتیم دو یا سه تا(گوجه،خیار،هویج،گوجه،کدو قلمی،فلفل سبز دلمه ای،سیب و موز)،برداشتم. حین پیاده روی در بازگشت به خانه،درهجوم افکار، پرت شدم به سال ۴۵(وقتی ۸ساله بودم) تابستان ، که داداش بزرگترم(پنج سال )...
-
به سوی تهران
دوشنبه 16 بهمنماه سال 1402 14:03
رسیده ایم پمپ بنزین خلیج فارس.جاده را دوست داشتم.از ساعت ۸:۴۵رو صندلی ماشین نشسته ام.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 15 بهمنماه سال 1402 02:44
اگر وفا کند ، خویش من است مجموعه: دنیای ضرب المثل داستان ضرب المثل بیگانه اگر وفا کند ، خویش من است یکی بود ، یکی نبود . ماری بود و سوسماری . آنها با هم دوست بودند صبح تا عصر توی بیابان می گشتند شب هم که می شد توی یک سوراخ می خزیدند . نزدیکی های آن ها موشی لانه داشت . موشی با هوش که همیشه می ترسید یک وقت خدا نکرده آن...
-
ضرب المثل قدیمی:( بیگانه اگر وفا کند ، خویش من است)
یکشنبه 15 بهمنماه سال 1402 02:42
داستان ضرب المثل : یکی بود ، یکی نبود . ماری بود و سوسماری . آنها با هم دوست بودند ؛ از صبح تا عصر توی بیابان می گشتندو شب هم که می شد؛ توی یک سوراخ می خزیدند . نزدیکی های آن ها ،موشی لانه داشت . موش با هوش که همیشه می ترسید یک وقت آن دو تا چشمان شان به موش و بچه هایش بیفتد و کارشان زار شود . موش خبر داشت که مارها از...
-
بی خبری
شنبه 14 بهمنماه سال 1402 18:11
از ساعت دو و نیم ظهر دیروز تا دوازده ظهر امروزدسترسی ام به بلاک اسکای دچار مشکل بود.هیشکی خبر نکرد چه شده بود. امروز روز خوبی بود.
-
چه مبارک سحری
جمعه 13 بهمنماه سال 1402 05:33
دوماه ،مانده به سیزدهم فروردین، تازه داره برف میاد.لحظات آخر سحر روز جمعه ،سیزدهم بهمن است. دیدن صحنه بارش برف چه زیباست!حتی برف پراکنده. لباس گرم پوشیدم رفتم زیر آسمون تا حظ ببرم از بارش برف. دعا هم کردم تا مستجاب بشه در لحظات رحمت پروردگاری. خاطره دوستی در شبی برفی بیادم اومد. برام پیام گذاشته بود : «ببخشید نظرم رو...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 11 بهمنماه سال 1402 05:25
صبح روز چهارشنبه را در حالی شروع می کنم که... بماند توکل بر خدا پی نوشت: از ساعت ۱۱ تا ساعت دو در بازار چرخیدم شاید بتوانم لباس مناسبی برای مجلس عروسی پسر پیدا کنم. نتوانستم به قبول برسم. لباس جدید نخواهم خرید.
-
یکسال پیش براش تو خصوصی وبلاگش نوشتم...
سهشنبه 10 بهمنماه سال 1402 06:48
قصه نوشتن های یه خطی از زندگی یه خانمی که فلان تجربه را پیدا کرد،گاهی به خودت هم تلنگر می زنه. توقصه هات از خودت تعریف کن.خودت را تحسین آمیز معرفی کن.بگو یه خانم بود،که خیلی شجاع بود،از هیچ چیز نمی هراسید،خیلی نازنین بود،با ترس غریبه بود،ترس را،میترسوند،میگفت جرات داری بیا جلو تا در آغوش خود بفشارمت.له بشی. عزیز زیبای...
-
یه اتفاق
دوشنبه 9 بهمنماه سال 1402 05:38
رفته بودیم تهران تا با عروس خانوم و مادرش و پسرم بازار برویم.قیمت ها برای تازه عروس و داماد غوغا میکرد.قند خونم افتاد و ... پسر نازنینم نگران شد همسر میگه :<< حاشیه امن خود را چسبیده بودی و خبر نداشتی چه به سر مردمی است که باید زندگی کنند.>> خدایا به فریاد مردم برس. دیگه ،منو معاف کردند از همراهی عروس و...
-
معاینات دوره ای
یکشنبه 8 بهمنماه سال 1402 14:59
ساعت شش و نیم لباس پوشیدم برای رفتن به مرکز دیابت.همسر جان گفت صبر کن با هم بریم.ساعت 7:33 دقیقه رفتیم ساعت دوازه ربع برگشته بودیم خونه.دکتر مخصوص دیابت ام در دومین سال دوباره نوار قلبم را خواست اکو قلب و آزمایش خون و معاینه چشم پزشکی .هرچی میگم خانم دکتر خوبم والله.قبول نمی کنه میگه مسئولم مانیتورت کنم.میگه به نظر...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 7 بهمنماه سال 1402 11:35
دیروز باران امروز ابر
-
چگونه به نوشتن آغاز کنم؟
جمعه 6 بهمنماه سال 1402 13:19
نوشتن مکنونات قلبی باعث برون ریزی احساسات می شود.حمل بار احساسات اعم از شادی و غم انرژی بر است.چه بهتر که برون ریزی شود و احساس سبکی رخ دهد .بعضی ها واژه ای نمی یابند تا با آن پرده از راز دل بر دارند بعضی می ترسند واژه نتواند عمق حرف شان را بیان کند ولی بعضی وحشت دارند از نوشته شان علیه خودشان بهره برداری شود.اگر کسی...
-
بیاد پدرم که به گوش دادن( مشکلات دیگران ) تشویقم می کرد
جمعه 6 بهمنماه سال 1402 08:34
خانمی می گفت از همسرم می رنجیدم ولی میذاشتم به حساب حساس بودن خودم و احساس شرم می کردم به همسرم خبر دهم رنجیده ام .کم کم ازش فاصله می گرفتم و دوری می کردم اون درباره ام فکرهایی پیدا کرده بود که عاشق کسی دیگر هستم و در نتیجه بد رفتار تر می شد و من خشمگین می شدم .روزی تابلو مورد علاقه اش را که چندین نسل دست به دست شده...
-
جشن روز پدر
پنجشنبه 5 بهمنماه سال 1402 21:30
در خانه ما،همه جایی مهمان بودند،جز من که با یاد پدر غمگین بودم.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 4 بهمنماه سال 1402 14:24
یک هفته گذشت.از فوت پسر جوان همسایه روبرویی.غروب آفتاب ساعت ۶:۴۵دقیقه بود که با صدای جیغ جگر سوز زن جوان و مادر پسر متوجه شدم اتفاقی در طبقه دوم آپارتمان ان ور کوچه افتاده است.حمعه در بهشت زهرا به خ.ا.ک.سپرده شد و همه روزای این هفته خانه خالی می شد و پر می شد از جوانان غمگین دوستان پسر و فامیل دور و نزدیک.یکشنبه طبل و...
-
آشنایی با کتاب قصه ها در کودکی
شنبه 30 دیماه سال 1402 15:29
چقدر ذوق میکنه یه بچه ،وقتی که میتونه به تنهایی کتاب قصه اش را بخونه.و چقدر لذت می بره وقتی براش کتاب قصه اهدا میشه.شما چند ساله بودید که خودتان به تنهایی قصه خوندن را آغاز کردید؟چه مناظری مشاهده کرده اید از کتابخوان شدن بچه ها؟واقعا زیباست کسی را مشغول کتاب خواندن دیدن.چقدر برای ما تبلیغ شده کتاب بخوانید و چه غم...
-
تلافی به مثل
شنبه 30 دیماه سال 1402 14:25
بارها شنیده اید هر رفتاری با شما شد ،تلافی به مانند بکنید. آیا این شامل بد رفتاری هاست یا خوش رفتاری ها؟ من که شنیده ام خوبی های دیگران را بهتر پاسخگو باشید و بد رفتاری ها را نادیده بگیرید. کدام افراد موفق ترند؟آنان که جواب بد رفتاری را مسکوت می گذارند یا آنان که معتقدند «زدی ضربتی ،ضربتی نوش کن.؟
-
تیمور بختیار
جمعه 29 دیماه سال 1402 13:31
پسر خان که... تیمور بختیار در جریان جنگ اول جهانی، در ۱۲۹۳ خورشیدی در قلعه دزک در استان چهارمحال و بختیاری زاده شد. خانوادهٔ بختیار از خانهای بختیاری بودند. در بیروت و فرانسه تحصیل کرد و تا مدتی در ایران موفقیت هایی بدست اورد.خاصل زحمات خود را آنجور که انتظار داشت ندید.
-
خواب بریده بریده با بدنی نامتعادل
پنجشنبه 28 دیماه سال 1402 04:57
تاریخ انتشار: ۶ مرداد ۱۳۹۷ - ۱۵:۲۱ چرا هر شب رأس یک ساعت خاص از خواب بیدار میشویم؟ باشگاه خبرنگاران جوان نوشت: اگر شما همواره در ساعت خاصی از شب بیدار میشوید به احتمال فراوان در یکی از اندامهای داخلی شما مشکل عدم تعادلی وجود دارد و باعث اختلال خواب و بیدار شدن شما میشود. بر اساس طب سنتی چینی، ناهنجاریهای مزمن...
-
کابوس خیانت
سهشنبه 26 دیماه سال 1402 10:42
دختر و پسری که برای رفتن زیر یک سقف روز شماری می کنند آمال و آرزوهای مختلفی دارند . عروسی بگیرند ، بچه دار شوند ، ماشین دلخواهشان را بخرند ، خانه شان را بزرگتر کنند ، سفر های مختلف بروند و ... خب در بهترین حالت ، این شاید ها با خاطراتی خوش می آیند و برای زوجین به یادماندنی میشوند . اغلب همسرانی که با این خاطرات زندگی...
-
زندگی خارج از جوّ معمول
سهشنبه 26 دیماه سال 1402 06:11
از روز شنبه تا به امروز انگار داخل یه حُباب معلق در هوا زندگی می کنم.تهران برام عجیب و غریبه.این دفعه متفاوته.فقط خدا خدا می کنم دوام بیاورم.
-
به این میگن مادر؟
دوشنبه 25 دیماه سال 1402 14:35
دختر خانمی که خودش کار می کنه و متوجه است چقدر خرج کردن سخته از مامانش گله می کرد که گفته اینجور عروسی ندیده بودیم بیشتر شبیه جشن تولده .من آبرو دارم جلو دختر خاله هام باید اجازه بدین دعوت کنم.دل دختر به درد اومده.همسرش را دوست داره ولی هرچه هردو تلاش می کنند نمی توا.نند وسایل برقی مورد نیازشون را بخرند. مادرش از...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 دیماه سال 1402 12:52
یکی از خواص کلاس یوگا زندگی در لحظه بود.خانم فریبا شیروانی میفرمودند،فرض کن در دستت تیشه است .ببرش بالا حالا با تمام توان از عمق جانت بگو آه و تیشه را فرود بیار پایین.تعادل تون به هم نخوره.اگر می گفتیم این نرمش دردناکه برام می فرمودند انجامش نده.خانمی می گفتند مفصلم حین انجام این حرکت صدا میده جواب می دادند اشکال...
-
موش منظم
شنبه 23 دیماه سال 1402 08:51
پایگاه خبری-تحلیلی ساعد نیوز به نقل از فرادید، رادنی هالبروک، پستچی بازنشسته، با اینکه عکاس پرشور حیات وحش است، اما هرگز انتظار نداشت یک صحنهی شبیه داستان «موش سرآشپز» را در کلبۀ خودش ثبت کند. او پس از اینکه متوجه شد چندین بار وسایل روی میزش در شب قبل به طرز مرموزی مرتب شدهاند، یک دوربین دید در شب روی میز کارش نصب...
-
به نقل از کتاب: «بیچارگان »/«داستایوفسکی»
شنبه 23 دیماه سال 1402 07:07
می توانم گزارش بدهم که شب پیش بر خلاف انتظار، به موقع خوابیدم و بنابراین خیلی راضی هستم،صبح مثل یک عقاب،سرحال و قبراق،بلند شدم،شاد و سرخوش،چه روز معرکه ای بود،پنجره مان باز بود،خورشید می درخشید،پرنده ها می خواندند،بوی بهار هوا را پر کرده بود و همه طبیعت جان گرفته بود،امروز حتی خواب های خوب هم دیده بودم.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 دیماه سال 1402 16:09
چراغها را من خاموش میکنم (I Will Turn Off the Lights) را شاید بتوان بهترین کتاب زویا پیرزاد دانست. داستان این کتاب در شهر آبادان میگذرد و شخصیت اصلی داستان زنی به نام «کلاریس» است که همراه همسر و سه فرزند خود در این شهر زندگی میکند. شخصیت اصلی این داستان اگرچه با چالش عجیب یا تعلیق زیادی روبهرو نمیشود، آغاز به...