نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

خرید سبزی و میوه

کمر همت را بستم بروم بازار تره بار محدود زندگی پسرم،خیابان استقلال.

چون دکتر اجازه بار برداشتن را نداده از آنچه لازم داشتیم دو یا سه تا(گوجه،خیار،هویج،گوجه،کدو قلمی،فلفل سبز دلمه ای،سیب و موز)،برداشتم.

حین پیاده روی در بازگشت به خانه،درهجوم افکار، پرت شدم به سال ۴۵(وقتی ۸ساله بودم) تابستان ، که داداش بزرگترم(پنج سال ) مغازه (بازی)بازکرده بود و ما می رفتیم خرید ازش و چه واقعی بود برایم این بازی. 

بچگی های خوب با این برادر بزرگتر(مهندس راه،تخصص پل).

مهربونی و صفایی داره این برادر،خدا حفظش کند برایم.

نظرات 3 + ارسال نظر
گیل‌پیشی چهارشنبه 18 بهمن‌ماه سال 1402 ساعت 20:43 http://Www.temmuz.blogsky.com

خدا برای هم حفظتان کند

اونی که برای من زندگی بود ،دیگه از دستم رفت

نسیم سه‌شنبه 17 بهمن‌ماه سال 1402 ساعت 14:32 http://nssmafar.blogfa.com

خدا حفظشان کند

ممنون از این دعای خیر

سمیرا سه‌شنبه 17 بهمن‌ماه سال 1402 ساعت 13:36

حال وهوای پست خیلی قشنگ بود ماشاالله

ممنون برای خودم هم جالب بود

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد