نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

یه خاطره عاطفی

یکی از همکلاسی هایم (وقتی پنجم دبستان بودم) ، محبوبه گَرَگ یَراق بود.من فقط تماشایش میکردم.باهاش حرف نمی زدم و از حجب و حیای بیش از اندازه اش خوشم می آمد.نیمه ها ی سال دیگه مدرسه ما نیامد شاید پدرش انتقالی گرفته به شهر دیگری یا خانه شان جا به جا شده و مدرسه اش عوض شده،جای خالی اش تو نیمکت وسط کلاس برایم یاد آور غم بود.ولی هیچکس از من و شاید کنار دستی هاش سوآل نکرد شما چه حالی دارید و چگونهبا جای خالی اش ، کنار آمدید.اون سال یکی از درسهام را نمره بیست گرفتم(قرآن،روخوانی).

و دقیقا همین سال بریده روزنامه هایی را جمع می کردم که اخبار استان را منتشر کرده بود تا مثل گوینده رادیو به روش گویندگی، در سالن خالی از وسیله خونه(که صدا را انعکاس میداد)بلند ،بلند بخوانم.

نظرات 6 + ارسال نظر
ریرامیرا دوشنبه 30 بهمن‌ماه سال 1402 ساعت 23:43

خانم رضوان چقدر زیبا می نویسید
نوشته هاتون رو خیلی دوست دارم
و بیشتر از نوشته ها شما رو دوست دارم

ممنون از تعریف تون.من نیز خوانندگان وبلاگم را دوست دارم

لیلی شنبه 21 بهمن‌ماه سال 1402 ساعت 10:00 http://Leiligermany.blogsky.com

دوران ابتدایی آدم هایی که میان و میرن تو ذهن ادم نقش می بندن و حتی با گدشت زمان یک خاطره محو می مونه ازشون. کلاس اول دو تا همکلاسی داشتم که سال دوم نیامدند و گفتند به مدرسه استثنایی ها رفتند اسم و فامیل و چهره شان هنوز یادمه

اولین ها در ذهن حک میشن

هنوز زندگی پنج‌شنبه 19 بهمن‌ماه سال 1402 ساعت 10:19

رضوان جانم کودکی من تو جای خیلی کوچیکی گذشته. ازون جاها که هیشکی هیچ جا نمیره. همه با هم بزرگ میشن و کلا همه همدیگه رو میشناسن.
من خیلیارو فراموش کردم ولی. در واقع بهشون فکر نمی کنم. اما مادر وپدرم که میرن ولایت و برمیگردن میگن فلانی بهت سلام رسوند و گفت همکلاسی ابتداییت بوده. گویا بهم فکر می کنن ولی.
این خوشحال کننده است ولی من بازم یادم نمیاد کیو میگن و این اصلا خوب نیست.

من با مسی دوست نمی شدم.همه دوستان من اونایی اند که از سر لطف خودشان دوستان منند.ولی همه آدمای اطرافم عزیزای دلم بوده اند بعضی بیشتر.من از اطرافیانم شانس داشته ام.

سمیرا پنج‌شنبه 19 بهمن‌ماه سال 1402 ساعت 09:19

دوستی های دوران کودکی خیلی قشنگترن عیدتون مبارک رضوان بانو جانم

بله کودکی ها دوستان لطیف داشتیم.البته هنوزم دوستی های لطیف یافت می شود.عید شما نیز مبارک

Lily پنج‌شنبه 19 بهمن‌ماه سال 1402 ساعت 00:04

بعضی خاطرات هرگز از خاطر و دل آدم پاک نمیشه چه قدر زیبا نوشتید

من انگار در قدیم زندگی می کنم همش با خاطرات.ممنون از لطف شما

گیل‌پیشی چهارشنبه 18 بهمن‌ماه سال 1402 ساعت 20:42 http://Www.temmuz.blogsky.com

سلام استاد عزیزم. خوبید؟
من هم کلاس اول دبستان یه دوستی داشتم، چند روز از شروع مدارس گذشته بود که اومد کلاسمون. از همون اول چشمم بهش بود که باهاش دوست بشم‌. آوردمش کنار خودم. خیلی باهم خوب و صمیمی بودیم تا آخر سال.
سال بعد رفتم یه مدرسه دیگه و ندیدمش.
همیشه چشم به راهش موندم. حتی تا همین الان. خیلی تو نت سرچ کردم شاید پیجی ازش پیدا کنم.
علاقه به گوینده رو هم داشتم. صدامو ضبط می‌کردم. البته استعدادش نبود

سلام.پس شما هم خاطره این چنین دارید.خوبه گویندگی کردن را جدی بگیرید و پیگیری کنید.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد