-
شروع نامه نگاری
دوشنبه 21 اسفندماه سال 1402 06:03
در وصف عروس شاهزاده هری انگلستان (مگان) خوندم که در سنین نوجوانی نامه ای می نویسد به ...و... بیادم آمد اولین نامه ام را به موسسه« در راه حق »قم خیابان صفاییه قم نوشتم و در خواست کمک کردم برای آنکه بتوانم یه مسلمان دو آتشه شوم. شاید آدرس را از مجله «مکتب اسلام» برداشته بودم که در منزل خاله دختر دایی هام، دیده بودم....
-
مدتیه ،دنیا دیگه بر علیه من نیست،چش نخورم
شنبه 19 اسفندماه سال 1402 09:23
میگن دنیا روزی لَه توست و روز دیگر علیه تو واز حافظ :«توصیه به غم نخوردن» چرخ گـردون گـر دو روزی بــر مــراد مــا نـگـشــت دائــمــاً یـکـسـان نـبـاشـد حـال دوران غـم مخـور اگرمدتی چرخش روزگار به وفقِ مرادما نگشت ،نومید نشویم.
-
نظرم را میخواد
پنجشنبه 17 اسفندماه سال 1402 03:40
تو اینستا گرام کلیپ« دکتر اثامه قاسمی »را برام فرستاده،میگه میخوام نظر تو را هم بدونم.
-
رفاقت های قدیمی بی ریا بود
چهارشنبه 16 اسفندماه سال 1402 06:00
دیروز در جمع شش نفر دوستان دبیرستانی(دوستی به قدمت ۴۸ سال) از ساعت دوازده تا ساعت ۴ عصر لحظات شاد داشتم.
-
قصه درمانی
سهشنبه 15 اسفندماه سال 1402 11:06
چه بسیار حرفایی که رو هوا زدم و رفت از دستم چون جایی ثبتش نکردم.قصه درمانی یکی از اونا بود .بچه ای که دچار کابوس بود و موتیزم(گنگی انتخابی)تشخیص اش بود در بخش. و وقتی پرستار شیفت شب ،ذ قصه ای براش گفت که پسرکی مورد تجاوز قرار گرفته بوده ،اینم سرش را گذاشته بود رو شونه پرستار و گفته بود به من نیز تجاوز شده توسط...
-
نه گفتن عواقب داره ولی داشته باشه بگو «نه»
سهشنبه 15 اسفندماه سال 1402 08:25
ن ه گفتن ،مهارت است خجالت ندارد آخه من جراتش را ندارم بگویم نه. میترسم میترسم از من دل آزرده شود.اونو از دست بدم. نمیتونم از دست دادن اش را تحمل کنم. اصولا از تنها شدن میترسم. جالبه که دیگران به همین دلیل اهمیتی به من نمی دهند؛ انگار همان کسان که بی توجه به عاقبت امورند ؛ عزیزترند. کمکم کنید بتوانم بگویم نه . فریاد...
-
گفت : <سحر خانم جان ،هنر درمانگر است>
سهشنبه 15 اسفندماه سال 1402 07:53
برای تبدیل شدن به یک هنردرمانگر به چه نوع تحصیلاتی نیاز دارم؟ مدرک کارشناسی ارشد برای تمرین سطح ابتدایی در هنر درمانی ضروری است. استانداردهای آموزشی مستلزم دوره های تحصیلات تکمیلی است که شامل آموزش در موارد زیر است: فرآیند خلاقیت، رشد روانی، گروه درمانی، ارزیابی هنردرمانی، تشخیص روانی، روش های تحقیق و توسعه شایستگی...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 15 اسفندماه سال 1402 04:10
ساعت ۴ و ده دقیه است.بعد از خستگی های روز دوشنبه خواب سنگینی داشتم تا ساعت یک و سی دقیقه نیمه شب .بیدار که شدم آب را جوش آوردم و با گلاب و آبلیموی تازه و عسل تقدیم به بدن تشنه خود کردم.بعد بیاد آوردم چه کسانی را دوست دارم و برایم عزیزن دعای شان کردم و الان اقدام به نوشتن کردم.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 14 اسفندماه سال 1402 10:27
-
بد خوابی ،بی خوابی،متفاوت بودن ،عجیب بودن؟!!!!
دوشنبه 14 اسفندماه سال 1402 04:02
شاید باعث تعجب بعضی شود که در ساعت 4 صبح وبلاگم را به روز می کنم.خواب از سرم پریده نه الان ساعت یک و نیم شب.البته کمبود خواب ندارم.بلکه شبا بیدارترم تا روز ها.شاید از وقتی پرستار شیفت شب شده ام این حالت در من ایجاد شده شاید چون راه مدرسه ام از خانه دور بوده و وقتی عصر از مدرسه به خانه می رسیده ام خوابم می برده تا نیمه...
-
با خودمم
یکشنبه 13 اسفندماه سال 1402 07:45
چیزی بگو ،حرفی بزن
-
قدردانی و سلامت روان ، دارای ارتباط مستقیم هستند
یکشنبه 13 اسفندماه سال 1402 06:33
قدر شناسی وشکر گزاری به بهبود عزت نفس، روابط و کاهش استرس و اضطراب کمک میکند -------------------------------------- فهمیه حدادی روانشناس و مربی مهارتهای زندگی قدردانی جوانب مثبت زندگی پر رنگ کرده و به احساسات مثبت فرصت نمود بیشتری میدهد قدردانی تأثیر بسزایی بر سلامت روان دارد. این عمل باعث افزایش اعتماد و همکاری در...
-
معاصر بهرام گور
یکشنبه 13 اسفندماه سال 1402 06:28
لُنْبَک در شاهنامه نام مردی است فقیر و تنگدست امّا جوانمرد و بخشنده، که از راه آبکشی (حمل مشک آب و فروش آب به رهگذران) روزگار میگذرانید. او از اهالی جهرم بود و در شاهنامه از داستان برخورد او و بهرام گور یاد شدهاست. [۱] لنبک و بهرام گور ویرایش بهرام گور چون شرح سخاوت و گشادهدستی لنبک را علیرغم فقر و تنگدستیاش...
-
چش سفید و خیره سر
شنبه 12 اسفندماه سال 1402 06:37
یکی از القابی که مامان به هنگام خشم برایم به کار می برد چش سفید و یه به عبارت دیگر خیره سر بود. هیچگاه معانی آنها را نفهمیدم ولی چون مامان از سر خشم میگفت ترش می کردم.می دانستم میخوام کاری را بکنم که خودم می پسندم و نظر مامان برام مهم نیست.اساسا نظر هیشکی برام مهم نبود به روش خودم می خواستم کاری را انجام دهم. موضوع...
-
نا داستان نویسی
شنبه 12 اسفندماه سال 1402 06:30
https://www.mizanonline.ir/fa/news/4762119/%D9%86%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%AC-%D9%82%D8%B7%D8%B9%DB%8C-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%A2%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3-%D8%AF%D9%88%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87%D9%85-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B2-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B5%D9%81%D9%87%D8%A7%D9%86
-
موفقیت شما نیز آرزوی منست
شنبه 12 اسفندماه سال 1402 05:01
به سلامتی ، گیتا وحید دانشجوی سالهای قبل ام در رشته اتاق عمل ، موفق شد مدرک داروسازی خود را از دانشگاه شیراز دریافت کند و لقب خانم دکتر وحید را یدک بکشد . امیدوارم به زودی ازدواج هم بکند ، گرچه خبر ندارم آرزوی ازدواج کردن دارد یا نه.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 11 اسفندماه سال 1402 08:39
سنگ تمام میگه عزیز دلم بود بوسه بارانش می کردم از دل و جان می پرستیدمش براش سنگ تمام گذاشتم ولی نا سپاسی کرد و دردناک ترین زخم ها را به من زد
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 8 اسفندماه سال 1402 17:46
روز ۶ اسفند مراسم جشن عقد پسرم در رروز برفی تهران برگزارذ شد. بعد دو روز عازم اصفهان شدیم
-
هارد تایم دادن به کسی یعنی چه؟۰
شنبه 5 اسفندماه سال 1402 04:06
https://amoozz.ir/article/185 دختر دایی عزیزم ، اینو ، تو واتس آپ ، برام گذاشته بود. دیدم من گاهی به بچه کلاس اولی ام گفته ام زود باش تند باش مشقاتو بنویس می خواهیم بریم مهمونی .وبچه را ناراحت کرده ام .همین جا از هر دو پسرم عذر خواهی می کنم. شما هم مواردی را ذکر کنید .
-
دزدی در روز روشن؟بعید بود
جمعه 4 اسفندماه سال 1402 06:14
دیروز رفتم اتوشویی و کت و دامنم را گرفتم آوردم خونه و مشغول پختن ناهار شدم که دیدم از تو کوچه صدای بحث و کلنجار میاد .(آشپزخونه به طرف کوچه پنجره سراسری در طول خود دارد) نگاه کردم به پایین(از طبقه چهارم) که دیدم پسری جوان را هُل میدهد کسی(یکنفر دیگه).خب نمی تونستم آشپزی را نیمه کاره رها کنم و برم ببینم چی شده که...
-
اولین فرزند
چهارشنبه 2 اسفندماه سال 1402 12:21
سی و نه سال پیش در چنین روز اولین روزی بود که مهر مادرانه تحت تاثیر قرارم داد وقتی صدای گریه نوزادم را شنیدم.آن سال نوزادان بعد از تولد در اتاق نوزادان مبتلا به بیماری با استافیلوک طلایی می شدند لذا نوزادم را ترخیص کردند بعد از ویزیت پزشک نوزادان.ومن بیقرار دیدار چهره مثل گل او بودم تا از بخش مامایی ترخیص شوم. حالا...
-
نوشتن ذهنیات مزاحم خواب
چهارشنبه 2 اسفندماه سال 1402 04:24
خوابی دیدم وبیدار شدم.صدای بغ بغوی کبوترایی را شنیدم که در شکاف بالای پنجره اتاق خواب در حیاط خلوت محتمع مسکونی لانه سازی کرده اند.گویا اونا هم در طول شب یکی دوبار بیدار میشن و لحاف رو بچه شون را صاف و صوف می کنند وبلاگ هایی۰ را خوندم تا ساعت ۴ شد .احساس کردم انگشتان دستم ورم داره شاید دیروز نمک بیشتری در غذایم...
-
وسواس انسانها بانی اختراعاتی می شود
سهشنبه 1 اسفندماه سال 1402 04:00
پسرم غلتک چسبی مو جمع کن دیجی کالا سفارش داده برام و دیروز به دستم رسید تا از دردسر وجود موها بر لباس،(که آدمو بی انضباط نشان میدهد)رهایی یابم . چرا به ذهن من نرسیده بود چنین وسیله ای اختراع کنم؟!؟ شصت تا برگ چسبناک داره و دسته اش سیاهه. از ساعت یک( که بی خواب شده ام ) تا حالا دارم وبلاگ میخونم.
-
توفیق اجباری حضور در تهران
دوشنبه 30 بهمنماه سال 1402 09:28
امروز را از ساعاتی پیش شروع کردم.هوا ابریه و من ۶۶ سالگی را آغاز کردم در زیر باران با قدم زدن بدون چتر.تو دلم خبراییه که از وصف آن معذورم.چون ممکنه مورد قضاوت ناعادلانه قرار گیرم.تا روز ۱۴ شعبان که تهران هستم روزها طولانی به نظرم می رسد.
-
تولد من در چنین روزی رخ داده
یکشنبه 29 بهمنماه سال 1402 15:07
۶۵ سال پیش در چنین روزی،البته غروب آفتاب، مادر بزرگ سراسیمه ،مجبور شده مامای محلی را خبر کند، به فریاد دختر اولش برسد و مامان در چهارمین زایمان خود صاحب دختری کم وزن و نه چندان زیبا شده تا دختر اولش صاحب خواهر باشد.
-
شبی بر بالین پسر به بیداری گذشت
شنبه 28 بهمنماه سال 1402 05:51
طفلکی ( داماد پسر)به علت لارنژیت،حال خوبی نداشت و زیر بارون هم ماشینش باطری خالی کرده بود و یکساعت زیر بارون مانده بود تا کمک بهش برسد.شاید خوردن دمنوش آویشن و شلغم کمکش کردتا خوب خوابش ببره.البته دمنوش چهار تخمه و شربت دیفن هیدرامین هم خورده بود.
-
مهلا
جمعه 27 بهمنماه سال 1402 17:05
یکی از دانشجویانم در سالهای تدریس« مهلا» بود.«مهلا »ریز نقش و جمع و جور و به قول مادر بزرگ مادری ام « دُتِکی» بود. من ازش برای پسر داییم «فرزاد»که نرمخو و ملایم بود، ،خواستگاری کرده بودم.گرچه« مهلا » محترمانه رد کرد و بهانه آورد می خوام ادامه تحصیل بدهم ،
-
باحناق
جمعه 27 بهمنماه سال 1402 12:17
هر دو پسرم باحناق ندارند ،گرچه عروس بزرگترم خواهر دارد.بیمار روانی بستری در بخش مردان می گفت :«باجناق وجودش برای ادم،مث سوراخ آخرین کمر بند است».و من خیلی مایل بودم دانشجوهای پسر به من نیز بگویند چرا خنده شان گرفت از استدلال او.
-
محاسبه عمر
جمعه 27 بهمنماه سال 1402 08:48
جمعه هفته قبل نوه ام (علی)در خانه عمویش صبح کرد.وقتی بیدار شد به من گفت :«مادر جان!عمویم در تهران خواهد ماند و دیدارش برایم دیر به دیر اتفاق خواهد افتاد».دل مهربانش را فدا شوم .غمگین به نظر می رسید. با این حساب دومین جمعه است که مادر شوهر دومین عروس خانم هستم.حالا باید بنویسم:«من،رضوان، مادر بزرگ دو نوه و مادرشوهر دو...
-
یک هفته گذشت
پنجشنبه 26 بهمنماه سال 1402 07:14
روز مبعث بود،پنح شنبه بود،پسر بزرگم تو جاده بود،روز موعود فرا رسیده بود.تا ساعت ۳ عصر فرصت داشتم آماده شوم.به آرامی روز سپری شد . لحظه خواندن خطبه عقد، همه مدعوین و من در حال دعا کردن برای خوشبختی عروس و داماد بودیم. ممنون میشم دعا کنید خونه شون هم آماده بشه و از هول در بیام. سه ماه سخت را پشت سر گذاشته ام و دعاهای...