نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

آشنایی با کتاب قصه ها در کودکی

چقدر ذوق میکنه یه بچه ،وقتی که میتونه به تنهایی کتاب قصه اش را بخونه.و چقدر لذت می بره وقتی براش کتاب قصه اهدا میشه.شما چند ساله بودید که خودتان به تنهایی قصه خوندن را آغاز کردید؟چه مناظری مشاهده کرده اید از کتابخوان شدن بچه ها؟واقعا زیباست کسی را مشغول کتاب خواندن دیدن.چقدر برای ما تبلیغ شده کتاب بخوانید و چه غم انگیز است کمتر دیدن منظره کتاب خواندن دیگران.

مشغولیت ها آنقدر متنوع شده که کتاب خواندن مورد ظلم واقع شده.در آرایشگاهی که موهامو کوتاه کردم کتابی روی میز کار ارایشگر دیدم «جزئ از کل ,

خیلی خوشحالم کرد.

من هم یه تعداد کتاب در دوران دانشجویی برای کتابخانه یه مدرسه روستایی  آماده کردم تا ببرم روستا، ولی چون امکان رساندنش را نداشتم،سپردم دست دختر دایی ام که به روستای محل تدریسش ببرد ،بنابه د لایلی که نبرد ولی بچه های بن بست شان طبق برنامه همه ان کتاب ها را خواندند و بعد سرنوشت کتاب ها چه شد نمی دانم سال های ابتدای انقلاب .

کتابدار برنامه ریز هم سال ۶۲ در حز یر ه مج نون به خیل شه دا پیوست.

خودم که در تابستان سال ۴۸(دویست و بیست ) ۲۲۰ داستان ،کتاب قصه کودکانه  را بلعیدم.وحظ کردم از اون تابستان که ۱۱ ساله بودم.

پسرانم خدا را شکر شنونده پادکست هایند و معلوم میشه بعضی ها شنیدن را به خواندن ترجیح می دهند.

تاسف بار است از خواندن سر ـ باز بزنیم.

آیا دیده اید کسی را ،آن چنان غرق در خواندن کتابی باشه که متوجه اطراف خود نباشه؟

خیلی جالبه.

این روزا چه کتابی را در برنامه خواندن خود گذاشته اید؟

نظرات 8 + ارسال نظر
گیل‌پیشی سه‌شنبه 3 بهمن‌ماه سال 1402 ساعت 13:57 http://Www.temmuz.blogsky.com

سلام استاد عزیزم. خوبید؟
واقعا لذت اولین خواندن‌ها و نوشتن‌ها رو فراموش نمی‌کنم هیچ وقت.
متاسفم که تنبلم

اولویت بندی می کنید اسمش تنبلی نیست.

Fall50 دوشنبه 2 بهمن‌ماه سال 1402 ساعت 20:48

قصد دارم یکی از کتاب‌های محمود دولت آبادی را بخونم البته کتاب فعلا دست من نیست بخاطر همین اسمش رافراموش کرده ام

انشالله به دست تان برسد

سلام دوشنبه 2 بهمن‌ماه سال 1402 ساعت 10:58

تا قبل از کلاس چهارم ابتدایی یادم نیست کتابی خوانده باشم
بعد ازآن در تابستان کتاب‌های پلیسی و جنایی می خواندم
مخصوصا داستان‌های میکی اسپلیت و گارآگاه مایک هامر
بعد داستان‌های امیر عشیری و یکی دیگر که اسمش را فراموش کرده ام
بعد هم از داستان‌های مجلات که مادر می خرید
می خوندم مجله هایی مثل اطلاعات بانوان و زن روز که جذابش بر سر دو راهی زندگی بود
کیهان بچه ها و اطلاعات کودکان هم داستان های دنباله دار چاپ می کردند
پرویز قاضی سعید نویسنده ای بود که اسمش را فراموش کرده بودم

قصه های مجلات ،سهمی برای کودکان ،در نظر می گرفت که جالب بود

نسیم شنبه 30 دی‌ماه سال 1402 ساعت 23:52 http://nssmafar.blogfa.com

عشق به خواندن از وقتی یادمه با من بود و از وقتی دستم به جیبم رفت ولع خوندنم بیشتر شد
آتش بدون دود
از آقای ابراهیمی

نادر ابراهیمی کتاب یک عاشقانه ارام (را خوانده ام)

Nahid شنبه 30 دی‌ماه سال 1402 ساعت 23:06

دزیره. البته برای بار دوم و بعد از ۳۲سال. جالبه. حال و هوای روزای نوجوونی راپیدا میکنم با خوندنش

آخی ،دزیره.چقدر عواطف منو درگیر خودش کرده بود.

هنوز زندگی شنبه 30 دی‌ماه سال 1402 ساعت 22:40

من تازگیا هرچیم خوندم یا میخونم مرتبط با کارم میشن.
اما دلم میخواد دوباره استارت رمان خوندنو بزنم.

کتابای تخصصی ،آموزشی(خود آموزی)

فاضله شنبه 30 دی‌ماه سال 1402 ساعت 18:37 http://golneveshteshgh.blogsky.com

کتاب «سه سال»چخوف

سمیرا شنبه 30 دی‌ماه سال 1402 ساعت 16:37

کتابدار برنامه ریز شهید غرق نور و آرامش باشن ان شاءالله جلد یک ویچر رو رامین جان لطف کرد توی وبلاگش گذاشت، هوس کتاب خوندن که میکنم یه کم میخونم

بله انش الله.
دستش طلا.خوبه

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد