نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

به این میگن مادر؟

دختر خانمی که خودش کار می کنه و متوجه است چقدر خرج کردن سخته از مامانش گله می کرد که گفته اینجور عروسی ندیده بودیم بیشتر شبیه جشن تولده .من آبرو دارم جلو دختر خاله هام باید اجازه بدین دعوت کنم.دل دختر به درد اومده.همسرش را دوست داره ولی هرچه هردو تلاش می کنند نمی توا.نند وسایل برقی مورد نیازشون را بخرند.

مادرش از عروسی دختر ،دختر خاله اش مثال زده که نرده های پله های سالن عقد رابا گل مریم پوشانده بودند و جای جای محلس با شاخه های گل مریم تزیین شده بوده.این مقایسه دو جشن عقد  توسط مادر دختر، باعث شده دختر با مادرش قطع رابطه کند.

نظرات 2 + ارسال نظر
نسیم چهارشنبه 27 دی‌ماه سال 1402 ساعت 01:15 http://nssmafar.blogfa.com

کم نبوده و نیست عروسی های پر جلال و جبروتی که آخرش جدایی بوده و برعکس
شاید جوانتر ها به حسب سن اشتباهاتی بکنند اما مادر با تجربه دیگه چرا ؟

طفلک دخترک عاقل با مادر آرزومند خود چه کند؟

Lily دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1402 ساعت 21:49

به نظرم دغدغه‌هایی مثل شکل عروسی و… خیلی بی‌اهمیت میاد. گاهی از خودم می‌پرسم که مردم دلخوش به چه چیزی هستند که ازدواج می‌کنند؟

واقعا با کدام پیش بینی زیر بار عروسی می روند؟

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد