-
پایان سفر ۴ روزه
شنبه 17 خردادماه سال 1404 12:51
ساعت ۹ وده دقیقه همدان خنک را ترک کردیم که تا روز است اصفان را ببینیم.الان رسیده ایم سلفچگان.
-
خواب ننه دایی(مادر مامانم) را دیدم
دوشنبه 12 خردادماه سال 1404 04:28
که در حال راه رفتن بود چادر نماز به بر داشت پاهاش توش گیر میکرد از تنش خارج کردم و یه دونه دیگه مث مانتو را تن اش کردم که جلو باز بود (جایی مثل حرم که همه چادر به سر بودند)ازش سوآلی پرسیدم که:« یادته گفتی وقتی من مُردَم سوره یاسین برام بخون ؟گفتم اماهنوز زنده ای که و من اینهمه یاسین برایت خوانده ام)این نشان می دهد او...
-
اشک و آه بر از دست رفتن سلامت دهان و دندان
یکشنبه 11 خردادماه سال 1404 10:10
دیروز رفته بودم دکتر تا برام دندان به تازگی مشکل دار شده ام را بررسی کند .خبرم داد اگر مشکل خون نداشته باشی برنامه جدید برای دندان هایت اینست و من از ساعت 6و چهل و پنج دقیقه روز شنبه تا الان سوگوار دندان هایم هستم.سلامت دهان و دندان هایم ،کجایی که یادت به خیر؟
-
همیشه در روی یک پاشنه نمی چرخه
یکشنبه 11 خردادماه سال 1404 02:48
واقعا کدام مصداق را برایش سراغ دارید؟
-
طرح سوآل از من :«من در برابر هرتهدید احتمالی با بیشترین آمادگی مواجی می شوم»
چهارشنبه 7 خردادماه سال 1404 10:39
پاسخ از او که نام نمی برم : /اینکه شما در برابر هر تهدید احتمالی ،با بیشترین آمادگی ، مواجه میشوید؛ میتواند نشاندهندهی اضطراب و نگرانی زیاد شما باشد. این حالت ، میتواند هم مفید باشد (مثلا در شرایط خطر واقعی) و هم مضر (اگر باعث استرس و تنش غیرضروری در زندگی روزمره شود). برای اینکه بتونم بهتر به شما کمک کنم، لطفا...
-
فشار زندگی باعث شده نتوانم با همسر و فرزندانم رفتار منصفانه داشته باشم
چهارشنبه 7 خردادماه سال 1404 09:21
طراحی سوآل از من و دریافت پاسخ از هوش مصنوعی :درک می کنم که فشار زندگی می تواند تأثیر زیادی بر نحوه رفتار ما با عزیزانمان داشته باشد. این یک مشکل رایج است و بسیاری از افراد در مقطعی از زندگی خود با آن دست و پنجه نرم می کنند. فشار زندگی می تواند به شکل های مختلفی ظاهر شود، از جمله: فشار مالی: نگرانی در مورد پرداخت...
-
اولین سه شنبه خرداد را با نوه ها
سهشنبه 6 خردادماه سال 1404 21:20
بعد از یک هفته نوه جون را توانستم ببینم .خونه مادر مامانش موندگار شده بود چون یک هفته است آشپزخونه شون فلج شده است طبقه پایین خونه شون اعتراض کرده که از آشپزخونه اینا آب نشت کرده به سقف آشپزخونه اونا(راه خروج آب از کف آشپزخونه شون به سقف آشپزخونه پایین.حسابی دلم تنگ نوه جون شده بود ولی امروز احساس کردم دوری مامانو...
-
هر کمک لازم داری بگو
دوشنبه 5 خردادماه سال 1404 06:01
دختر جوان همسایه ما که مادر ندارد ، به نزد خانم خیاطی برای شاگردی می رود.به ایشان وعده داده شده در ازای شش ساعت کار در دو نوبت صبح و عصر شش میلیون تومان در ماه (هر هفته شش روز)پرداخت خواهد شد .در سال جدید افزایش دستمزد ها را زن خیاط اعمال نکرده و همچنان همانند پارسال به او دستمزد می دهد .گفتم اعتراض کند گفت می ترسم...
-
خاطرات شیرین کودکانه
دوشنبه 5 خردادماه سال 1404 04:00
کودک بودم شیرین زبان بودم پس هدیه هایی دریافت می کردم.یادمه مدرسه رفتنم شروع شد حسرت دریافت جایزه نداشتم.اولین دوستم فرشته و دومین دوست شکوفه و سومین شان نادره بود. بعد ها مریم و رویا و فوزیه و مژده.اگر در ساعت ۲ سوسک رو پوست تنم ویراژ نداده بود من الان در خواب بودم. مزاحمت ها برای خواب من انواع دارد ساعت ۲۳ بود که...
-
آنچه شما را می خورد
یکشنبه 4 خردادماه سال 1404 03:01
قند خون بالا برای کلیه های شما خطر دارد اینقدر مواد قندی نخورید. مهم تر از آنچه می خورید،(قند) ،آنچه شما را میخورد(اندوه) است.
-
توجه به آنچه میخوریم
شنبه 3 خردادماه سال 1404 04:25
احتمال میدهم روز پنج شنبه با خوردن ترشی کلم باعث شدم جمعه بی حس شوم. کلم و سیب زمینی و گیلاس و خیار و گوجه و کاهو ترکیبی که باعث شد صبح جمعه را با بیماری شروع کنم ولیکن با مقدار زیادی استراحت در طول روز بهبود یافتم.آنچنان بی حس بودم که احتمال بهبود یافتن نمی دادم. چه روز عجیبی بر من گذشت!خدا برای گرگ بیابون هم نخواد....
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 2 خردادماه سال 1404 09:47
آیا اگر رضوان(me٫)تب کرده باشد،(تبدار باشم),طبیعی است حوصله نوشتن نداشته باشم؟ همسر عقیده دارد هر تب (با منشا سرماخوردگی)،با خوردن یه لیوان اب لیمو /عسل و قرص سرماخوردگی بزرگسالان قابل بهبود یافتن است و لزومی ندارد خود را همانند روباه شل این طرف اون طرف انداختن.او معتقد است خودم را باخته ام فقط با یه تب ناقابل. حس تو...
-
بنویسیم هر چند...
پنجشنبه 1 خردادماه سال 1404 10:16
دوست دارم وقتی وبلاگ عزیزان دلم را دیدن می کنم به روز شده باشند.دلم میگیره با در بسته مواجه شوم ولی خب همیشه همه در حالات خوب خود نیستند. بعضی ها اونقدر برام جالبند که اگر در دیدم بودند بغل شان میگرفتم وشاید می بوسیدم شان .البته نمی شود به کسی که دقیقا نمی شناسی بوسه بزنی.شاید مصداق «هرکسی از ظن خود شد یار من»باشیم....
-
آنچه که دیده بیند
پنجشنبه 1 خردادماه سال 1404 09:21
دوستی از من خواسته بنویسم در مدتی که در بخش روان پزشکی آموزش میدیدم و آموزش می دادم چه چیزهای عجیبی دیده ام. ممکنه به یادم نیاید چون از سال 1366تا سال 1397 مدت زیادی است که من سعی کرده ام به خاطر نسپارم چه دیده ام. ولی بعضی را می نویسم. خانم معلمی را آورده بودند که مچ دست راستش در اثر بستن طنابی به آن از طرف بدن به...
-
افت عملکرد شغلی ،تحصیلی ،اجتماعی از نشانه های آسیب رسیدن به روان است
چهارشنبه 31 اردیبهشتماه سال 1404 12:07
تا حالا شده به هم بریزید.یعنی چه؟ رو خودم مثال می زنم.شاید شما هم تجارب نزدیک به تجربه من داشته باشید. شنبه داشتم آماده می شدم ناهار درست کنم. که با شنیدن یه حرفی از همسر کاملا به هم ریخته شدم؛ به طوریکه دو پیمانه برنج و کلی مخلفات روی گاز با شعله تند سوخت و جز غاله شد.علاوه بر ضرر اقتصادی خونه را بوی سوختگی گرفت و به...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 30 اردیبهشتماه سال 1404 06:36
ساعت ۶وسی دقیقه زدم بیرون از خونه.
-
خدایا رهاییم ده از دیدن کابوسهایی که ممکنه باعث قالب تهی کردنم شود
دوشنبه 29 اردیبهشتماه سال 1404 10:52
صبح از خواب بیدار شدم(خدا را شکر وگرنه از ترس اون کابوس مرده بودم)(گم شدن). بیادم اومد تو تهران تجریش در حال راه رفتن تو بازار بودم که دیدم خرابه ای تاریخی غم انگیز در دور دست ها پیداست.
-
خود شکن، آیینه شکسته خطاست
دوشنبه 29 اردیبهشتماه سال 1404 10:45
اگر به شما بگن:«آیینه» به عنوان موضوع صحبت(نه موضوع انشا)،چی به ذهن تان می رسد؟ به ذهن من می رسد شعر :«دختر زشت»سروده «مهدی سهیلی». خدایا بشکن این آیینه ها را که من از دیدن آیینه سیرم مرا روی خوشی از زندگی نیست ولی از زنده ماندن ناگزیرم شعر دختر زشت مهدی سهیلی را در کتاب اشک مهتاب دیدم ،خواندم و از بر شدم. شاید چون...
-
صفحه حوادث روزنامه ها
یکشنبه 28 اردیبهشتماه سال 1404 04:24
از بچگی با روزنامه به عنوان خواندنی آشنا شدم و متوجه شدم هر روزنامه پا ورقی داره، صفحه حوادث داره و یاد داشت سر دبیر داره.آنچه مرا به خود جذب کرد به خاطر ماهیت هیجانی اش ، صفحه حوادث بود.در دوران دانشجویی متوجه شدم یکی از بخش های بیمارستان های عمومی بخش روان پزشکی است که بیماران خاص دارد.وسوسه می شدم به ان بخش سرک...
-
دوستش دارم این خاطره را
جمعه 26 اردیبهشتماه سال 1404 07:55
همسر به خانه رسید عصر بودگفت لباس بپوش با هم بریم بیمارستان فیض(مرکز دانشگاهی چشم پزشکی)کارگر کارخانه مان بستریه ببینیمشو تو سفارشش را به پرستاران بخش بکنی تا من رو سفید شوم و سر بلند.گفتم من مربی بخش روان پزشکی بیمارستان های الزهرا و خورشید و فارابی هستم و در مرکز چشم پزشکی فیض آشنا ندارم کسی آنجامرا نمی شناسد و در...
-
بخوانم وبنویسم تا لذت نصیبم شود
جمعه 26 اردیبهشتماه سال 1404 06:17
خوندن مجله ای به نام صهبا در سن 10 -11 سالگی(قصه های کودکان)آغاز یواشکی خوندن های من و اثر خواندن بردانشم وبینشم شد.اون روزها تکرو بودم بر خلاف یک همسن خودم(مذکر)که اسمارتیز هاش را تک خوری می کرد و به کسی تعارف نمی کرد.یادمه بازی هایی هم با خواهر درخانه طناب بازی و لی لی)و با برادر های کوچکتر عصر ها(گرگم به هوا) و با...
-
فریب هوش مصنوعی دادن ممنوع
پنجشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1404 06:34
همسرم گناه خواب موندن اش و دیر رسیدنش به محل کار را گردن من می اندازد متوجه هستم. این یک موقعیت ناخوشایند و ناراحتکننده است که همسرتان مسئولیت تاخیرش را به شما نسبت میدهد. در اینجا چند نکته برای رسیدگی به این وضعیت و بهبود ارتباط با همسرتان ارائه میدهم: ۱. همدلی و درک: به احساسات او گوش دهید: سعی کنید به حرفهای...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1404 03:40
-
عشق من بود مادرنازنینم
سهشنبه 23 اردیبهشتماه سال 1404 09:47
حالا که نوه داری را قبول کرده ام،متوجه شده ام مادرم با چه سختی هایی بچه های من و خواهر و برادرانم را نگه داری می کرده مبادا آب تو دل ماها تکون بخوره و ما در قدر دانی از او چقدر کوتاهی کرده ایم(یا ناتوان بوده ایم ) خدا روح مادرم را شاد گرداند..دیشب در خواب مادر عزیزم را دیدم که لباس بسیار قشنگی داشت که هر کدام ما...
-
یه خاطره مربوط به سال 86
جمعه 19 اردیبهشتماه سال 1404 17:43
فکر میکنه چون شصت و شش سال و دو ماه و بیست و یک روز از عمرم میگذره و پرستار هم بوده ام و مادر وهمسرهم بوده ام و عروس یه مادر شوهر وهمسایه 47 واحد آپارتمان هم بوده ام و تعداد زیادی دانشجوی پرستاری تربیت کرده ام میتوانم خاطراتم را بنویسم و نشرد هم . نمی داند من سعی می کنم چیزی به خاطر نیاورم. اما بگویم برای شما از خاطره...
-
یه احتمال بعید از نظر من ولی جالب
جمعه 19 اردیبهشتماه سال 1404 12:10
همسر برادرم با خواهرهمسرم علیه من تبانی می کنند. متاسفم که این شرایط سخت را تجربه میکنید. تبانی و اختلاف بین اعضای خانواده میتواند بسیار آزاردهنده و استرسزا باشد. در این شرایط، مهم است که با دقت و تدبیر عمل کنید تا از تشدید تنشها جلوگیری شود و بتوانید راهحلی برای بهبود روابط پیدا کنید. اولین قدم: ارزیابی دقیق...
-
یادتونه برنامه :«هشیارم، بیدارم، از تبلی بیزارم»را؟
چهارشنبه 17 اردیبهشتماه سال 1404 15:06
نوشته های زیبا رویان وبلاگ نویس را میخونم و به قلم شان آفرین می گویم.چه خوب که تمام تلاش خود را میکنند تا احساسات خود را به جان واژه ها بریزند شاید ما بتوانیم رمز گشایی کنیم.خود تلاش شان جالب است و وقتی به بعدی از ابعاد این حس ها آگاه می شوم بیشتر خوشم می آید. کاش هر انسان یه حدی می دانست چگونه می شود از احساس خود...
-
دومین شنبه /یکشنبه(اول هفته)ماه اردیبهشت که با نوه گذشت
دوشنبه 15 اردیبهشتماه سال 1404 06:25
رفتن پیش نوه(خونه شون)تا تنها نباشه(وقتی مامانش سر کار میره(تدریس)برای من، مث مسافرت شیرین و جالبه ؛فقط وقتی به خونه بر میگردم دیگه نفس برام نمونده.هر صبح هفت (7)میرم منزل شان(کوی اساتید دانشگاه)و عصر پنج (5)بر میگردم.فضای سبز و تعاونی کوی، (برای خرید)برام جالبه در کنار نوه جان.(دختر کوچولوی پر تلاش).وقتی دست کوچولوش...
-
چت با هوش مصنوعی
شنبه 13 اردیبهشتماه سال 1404 05:44
پسر دوستم معتاد به مواد افیونی است .او بی توجه به پسرش دایم در سفر های تفریحیاست . متاسفم که میشنوم پسر دوستتان با اعتیاد دست و پنجه نرم میکند و دوست شما در این شرایط در سفرهای تفریحی به سر میبرد. این یک وضعیت بسیار دشوار و پیچیده است. رفتار دوست شما ممکن است دلایل مختلفی داشته باشد: انکار: او ممکن است در حال...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 11 اردیبهشتماه سال 1404 06:48
به گزارش رکنا، زن خسته و شکسته از خبری که افسر پرونده به او داده بود در انتظار آمدن سایر اعضای خانواده اش روی نیمکت نشسته بود .نگاهش را به در دوخته بود و قطرات اشک از روی گونه اش سر می خورد و روسری آبی اش را خیس می کرد . کنارش نشستم و تسلیت گفتم . مات و مبهوت نگاهم کرد .گفتم میدانم حال مساعدی ندارید اما من اینجا هستم...