-
خانه نوساز و روزای انتظار برای فرزند دوم
پنجشنبه 13 آذرماه سال 1404 05:24
دومین پنج شنبه آذر ماه است .سال هفتاد در چنین روزی مشغول بسته بندی لوازم نوزادی بودم که قصد داشت قدم بر دیده ام بگذارد و برادر کلاس اولی خودش را داداش دار کنه.طفلک پسر ارشدم که اون روز ها سخت مشغول یادگیری نوشتن بود هر شب از من میخواست تصویر کنم آنچه را با تولد برادرش به زندگی مان رونق می بخشد.مادر همسر که نزدیک خانه...
-
پسر عمو یم گفت :<< بابام درباره پدرت گفته:...؟؟>>
چهارشنبه 12 آذرماه سال 1404 13:24
خیلی ناراحت بودم که به نقل از پدرش (عمو جونم)حرفی زد که نسبت به پدرم مکدر شوم .از آنجا که علاقه زیادی به پدرم داشته ام به استناد :<< به باور برخی صاحبنظران، در صورتی که شخص فوت شده ، در یادداشتی به وابستگان خودش مجوز داده باشد که اطلاعات شخصیاش را منتشر کنند، آنها به لحاظ اخلاقی چنین حقی را دارند، اما اگر...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 12 آذرماه سال 1404 11:51
گاهی آدم نمیره پیشِ روانشناس تا بلکه جوابی بگیره؛ میره تا یه نفر به حرفاش گوش بده . تا یکی باشه که بشنودش، تأیید ش کنه، یا فقط نگاش کنه و بگه «حق داری خسته باشی». ما اغلب میدونیم باید چکار کنیم؛ باید بسنجیم، باید تحمل کنیم، باید تصمیم بگیریم… اما دلمون میخواد کسی به جای ما مسئولیت تصمیمات مون رو بپذیره؛ که اگر...
-
حکایت
چهارشنبه 12 آذرماه سال 1404 07:33
میگن (نقل است):<< رزمنده ای بوده که با شمشیر با طرف مقابل میجنگیده و مطمئن بوده پیروزه و هراسی نداشته ؛تهاجم کنه به طرف مقابلش. در واقع روش کارش تدافع نبوده ؛بلکه تهاجم به طرف مقابل بوده و معمولا هم پیروز بوده وبه خود می بالیده که شجاع است. اتفاقا با کسی به مقابل می ایستد که او نیز به نام بوده و مشهور . اما او...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 11 آذرماه سال 1404 09:19
آلودگی هوا را جدی بگیریم. دیروز از 40تا پله سه مرتبه بالا رفتم. دیشب ساعت یازده از خواب بیدار شدم دیدم حال تهوع دارم.با خودم گفتم نکنه سکته دوم اینجوری است .بیادم نیامد چرا.خوابیدم دوباره.صبحانه که داشتم می خوردم بیادم آمد دیروز ذغال اخته خورده بودم.پس حال تهوع علت داشته. نگران نباش دختر،هنوز زنده ای،پس زندگی کن.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 10 آذرماه سال 1404 05:15
دیروز یکشنبه هوای اصفهان آلوده ومدارس تعطیل و من نیز مشغول پخت استانبولی پلو برای ناهار بودم که صدای در خونه بلند شد.در را که باز کردم دختر کوچولوی همسایه پایینی را در پشت در دیدم که برامون یه کاسه سوپ داغ آورده بود.به به ! هوا ابری باشه و آلوده و تو یه کاسه سوپ داغ رکنی.ازش تشکر کردم :<<آخه من سرماخورده ام و...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 9 آذرماه سال 1404 06:04
خدای من!عجب دخترک بلاییه این...!ماشا الله.چشمام از تعجب...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 8 آذرماه سال 1404 04:28
شیشهفروش اظهار کرد: باتوجه به تداوم شرایط سکون و پایداری جو و افزایش غلظت آلایندهها، جلسه کارگروه شرایط اضطرار آلودگی هوای استان با حضور اعضا برگزار و بهمنظور کاهش مواجه دانشآموزان با آلایندهها و نیز قطع زنجیره بیماری آنفلوانزا روز شنبه ۸ آذر، آموزش در تمام مقاطع تحصیلی آموزشوپرورش در شهرستانهای فوق که در...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 6 آذرماه سال 1404 08:18
واین هم اولین پنج شنبه آذر ماه سال 1404. ده روز دیگه پسر دومم تولد خودش و پسرش را با هم شایدم با یک هفته تاخیر جشن میگیرند و من اینجا دور از اونا باید فقط تصویرشان را ببینم.
-
نعمت خواب خوب نصیب تان باد
چهارشنبه 5 آذرماه سال 1404 03:35
روز چهار شنبه (اولین چهارشنبه آذر ماهی ) ساعت 2/17بامداد از خواب بیدار شده ام. به سختی در خواب میمانم. پنجاه دقیقه بامداد هم بیدار شده بودم ،ولی با تلاش فراوان خواب را به خودم تحمیل کردم. تو یه سرچ دیدم توصیه شده وقتی بیدار میشیم ،به ساعت نگاه نکنیم. توصیه شده کورمال ، کورمال در تاریکی ، برویم دستشویی. توصیه شده نور...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 4 آذرماه سال 1404 07:24
دیروز به مهمونی طی شد. نوه های خوشگل موجودات دوست داشتنی تو خونه تنها بمانند نق و نوق می کنند پدربزرگ ما بیاد خونه مون. همسر جان هی زنگ زد کحایید؟چه می کنید؟اونا گفتند اگر بیایید برویم دوچرخه سواری در فضای بیرون رو برگهای پاییزی.مادرشان هم که بیشتر پیگیر شد ما در ساعت دوازده خونه خودمان را ترک کردیم و رفتیم خونه...
-
آذر ماه سال ۱۳۷۰ منتظرتولد پسر دوم بودم
یکشنبه 2 آذرماه سال 1404 04:07
روز اول آذر مصادف با روز اول هفته جالب بود،برام. کمی حالم گرفته بود که احتمال دادم سرماخوردگی بی تأثیر نبوده. شاید هم حضور همسر بین پسر عمو،دختر عموهاش که خاطرات کودکی شان را مرور کردند ،برام جالب نبوده. هیچ نفهمیدم یه جمعه متفاوت چگونه می تواند مرا برای شروع هفته خسته کرده باشه. دارو هم تمام کرده بودم و نگران شده...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 2 آذرماه سال 1404 04:00
روز اول آذر مصادف به روز اول هفته جالب بود. حالم گرفته بود.
-
مادر مرو برای خدا پیش ما بمان.از ما جدا مشو.بر قطره های تلخ سرشکم نگاه کن .
شنبه 1 آذرماه سال 1404 10:11
دیروز ماه آبان آهسته آهسته از صبح خودش را به شب کشاند و دامن کشان رفت تا آذرماه بیاید.(من می روم دامن کشان) خانواده عموی همسر (عموی آخر )که یک سال بود زهر بی مادری را چشیده بودند،خواهش کردند همسر جان و یه خواهر و سه برادرش در مراسم سالگرد مادرشان حضور به هم رسانند. از آنجا که سالهاست برنامه روز جمعه من توسط همسر و...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 30 آبانماه سال 1404 04:00
اینم آخرین روز آبان.چشم به هم زدیم یه ماه گذشت. .اونا که در رنج بودند(گذر ایام برایشان سخت تر بود) ولی بازهم گذشت ضرب المثل «شب سمور گذشت و لب تنور گذشت» اشاره داره هر جور بود ولی گذشت. اونقدر دغدغه داریم که متوجه نمیشیم این فرصت ها را لازم داریم مراقب شان باشیم بیهوده نکذرند.
-
طلب یاری از انفاس قدسیه دوستان
چهارشنبه 28 آبانماه سال 1404 12:16
داشتن شش تا داداش خوبه ولی وقتی بیمار بشن خواهر یکی یه دونه باید برای شش نفر غصه بخوره.دوستان قشنگ من که غصه خوردنم را تاب نمیارید برای سلامت برادرم مهدی دعا کنید.ممنون که قوری خانوم برای او دادشم حمد شفا خوند.خودم هم راه میرم و دعا میخونم به خصوص امروز که چهارشنبه است و من روزای چهارشنبه همه هفته دست به دعا هستم.از...
-
خدای من!
چهارشنبه 28 آبانماه سال 1404 08:28
نوه جون خوشگل من (12 سال و یک ماه و 26 روزه)موفقیت تحصیلی خود را مدیون مادرش و توانایی قصه گویی اش را مدیون مادر بزرگش(me) است. دیروز به من گفت :<< مادر جان!من در شورای دانش آموزی انتخاب شدم وازین بابت خوشحالم(گرچه اولش برام تفاوتی نمی کرد)>>. ازش پرسیدم :<< رمز موفقیتت در چیست ؟>> گفت :...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 28 آبانماه سال 1404 08:27
من با تو در غربت
-
قصه ای پر غصه
چهارشنبه 28 آبانماه سال 1404 08:27
کلاس دوم بود. باباش دفتر مشقش را نگاه کرد. به او اعتراض کرد دقت نمیکنه در نوشتن با خط خوب. سعی کرد خوش خط بنویسد تا بهانه را از پدرش بگیرد. ولی پدرش باز هم ایراد دیگری گرفت. باور می کنی دیگر هرگز مشق ننوشت؟ بله، باور میکنم… چنین اتفاقی برای خیلی از کودکان پیش میآید. وقتی تلاش میکنند که رضایت والدشان را جلب کنند ــ...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 28 آبانماه سال 1404 04:30
چه مبارک سحری بود
-
خدمات دندان پزشکی بی نهایت گران است.
یکشنبه 25 آبانماه سال 1404 04:44
دیروز نوبت دندان پزشکی داشتم. ساعت 4عصر. وساعت پنج دیگه رسیده بودم خونه. به قول دکتر، پِلَن درمان نوشته شد، برای استاد ایمپلنت . و ایمپلنت های قبلی را بررسی کرد و فرمود:« بیشتر توجه داشته باش,حیفند ». دکتر فرمودند:« دندان پزشک متخصص لثه, باید ویزیتت کند». و وقتی فرمود :«جز دندان نیش چپ فک لالا ، باید همه دندان های فک...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 آبانماه سال 1404 04:04
اینستاگرام برای من از علائم خودشیفتگی مرتب کلیپ می فرستد چون من خیلی مایلم بدانم چه علامت هایی را در فرد مقابل خود مورد توجه قرار دهم تا بر من آشکار شود او خود شیفته است. نارسیسیم/یا همان خود شیفتگی فرد خود شیفته میگه خیلی طبیعی است تو برای من بمیری و من حتی یه تب برای تو نکنم.
-
هر آرزویی
جمعه 23 آبانماه سال 1404 20:49
سلام.می خوام تا نه شب نشده بخوابم گرچه هنوز خوابم نگرفته. یادتونه یه روز خواستم هر کسی دوست داره دعا کنم براش به من بگه؟ گرچه استقبال مورد انتظارم نبود ولی بد هم نبود حالا میخوام بگین دقیقا چه آرزویی دارید که آمین گفتن من ممکنه برآورده اش کنه.با این فرض که آرزو بر جوانان عیب نیست.بفرمایید. خودم اول نفر آرزو دارم نوه...
-
متن احساسی
پنجشنبه 22 آبانماه سال 1404 04:06
گاهی دلت برای چیزی تنگ میشود که نمیدانی چیست… برای صدایی، نگاهی، بوی آشنایی، یا شاید فقط آرامشی که دیگر نیست. مینشینی در سکوت، و قلبت پر از حرفهایی میشود که نمیدانی به چه زبانی بگویی. آدمها میآیند و میروند؛ اما بعضی حضورها، مثل عطر یک گل نایاب، تا همیشه در هوای جانت میمانند… نه میتوانی فراموش کنی، نه...
-
دق و دلی
پنجشنبه 22 آبانماه سال 1404 03:56
برام جالب بود یه نفر بچه اش را به خاطر یه خطای کوچک مورد حجم زیادی از خشم قرار میدادمادر بزرگ گفت ننه چرا تلافی کر را سر کور در میاری ؟دلت از کجا پر است؟ خیلی مایلم برام بنویسی چی میشه مادر مهربان یه بچه ،دق و دلی محرومیت از عشق (همسر را)سر بچه میاره. به یکی از دردناکترین لایههای رابطه مادر و فرزند اشاره کردی، جایی...
-
اغراق
پنجشنبه 22 آبانماه سال 1404 03:32
سال پنجم دبیرستان بودم و هفده ساله.داماد داییم راننده ماشینی بود که با دختر داییم سوارش بودیم.تا حین گفتم اغراق کرده چشمان داماد راست واستاد.بدم آمد .به دیده حقارت نگاهم کرده بود.باورش نشد.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 21 آبانماه سال 1404 05:37
به لطف خدا و دعاهای دوستان نازنینم ،برادر بزرگم که دچار مشکل ریه شده بود از بیمارستان مرخص شد ، حالا خبر دار شدم نوه کوچولوها دارند با خانواده مادری و بابا و مامان شون به شمال کشور سفر می کنند و تا یکشنبه که از سفر باز آیند سه چهار روز ... ..
-
خدایا کمک
سهشنبه 20 آبانماه سال 1404 04:44
خدایا از تو طلب می کنم شفای هر بیمار را به خصوص برادرم را نیز هم.چقدر احساس امنیت خاطر داشتم وقتی خبر نداشتم بیمار شده.و الان چقدر نگرانم.دست و دلم به کار نمی رود.دیروز فقط یه گوشه در خود فرو رفته می نشیتم و هیچ کار نکردم.ظهر ناهار نخوردم و از ساعت چهار و ربع تو رهتخوابم خزیدم و تا ساعت دو و نیمه شب تختخوابم( را که...
-
خدا کند بهبود یابد
سهشنبه 20 آبانماه سال 1404 03:15
مشکل پیدا کرده ،برده اند دکتر ؛ گفته چنین و چنان کنید؛ شاید بهبود یابد ؛ولی گویا انگیزه درمان نداره.
-
معجزه دعای شما
دوشنبه 19 آبانماه سال 1404 06:46
سلام. برادر نازنینم( بزرگترین فرزند مامان) برای دومین بار در بیمارستان بستری است.این مرتبه عفونت ریه.روز گذشته خاله (آخرین فرزند مادر بزرگ) با گریه می گفت مرا نیز با خود ببرید ملاقات او در بیمارستان. دعا کنید مهربان ها. فقط یه فرزند ( دختر) داره که اونم خارج از کشور و در نگرانی ست. می دانم اولین فرزند بودن چقدر...