-
یاد آمدن خاطره ای از 51 سال پیش(نیم قرن کم نیست)
یکشنبه 12 بهمنماه سال 1404 06:25
شنبه گذشته ناگهان با نوه رفتیم یه مهد کودک و نام نویسی اش کردیم.دیروز سومین جلسه بود که رفتیم(هر شنبه و دوشنبه ساعت 5تا6). باورم نمیشد بر من یک هفته گذشته(احساس دیروز عصر)انگار یک عمر گذشته بود. هفته ای به نظر طولانی ولی پر از خبر بر من گذشته بود. بدنم انگار از زیر بار یه کالسکه با بار الوار که چرخش شکسته در اومده...
-
دومین شنبه بهمن ماه
شنبه 11 بهمنماه سال 1404 07:23
چه خوب که از خواب بیدار شدم! ممکن بود بیدار نشم و امروز را نبینم؟ سوال مون از اطرافیان این باشه:«دیشب خوب خوابیدی؟خوابای خوبی دیدی؟» به قول برادر اولم:«ول مون کن بابا» چرا سوآل کنم؟ مگه دنبال دردسر هستم؟ تو بخش روان پزشکی به دانشجو ها می گفتم :«وقتی از بیمار تو بخش این سوآل را بپرسی؛اگر دو قطبی تشخیص بیماری اش باشه...
-
دق و دلی مون را کجا خالی کنیم ؟خدا ا ا ا ا ؟
جمعه 10 بهمنماه سال 1404 17:53
در جامعه ای زندگی می کنیم که... در صدی از افرادش مبتلا به جنون ( بیماری) هستند و در صدی مبتلا به اختلال شخصیت پارانوئید(بد گمان). در صدی مبتلا به بیماری وسواس و در صدی مبتلا به اختلال شخصیت وسواس نکنه فکر کرده اید جامعه یک دستی داریم؟هان؟ اشتباه می کنید. دعا کنید در صد اختلال شخصیت ضد اجتماع آن کم باشد.(دعا ) آیا در...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 10 بهمنماه سال 1404 15:01
اون که می نویسه(خوش به حالش )زیرا هیجانش متوسطه.اونکه نمیتونه بنویسه (طفلکی)هیجانش یا بسیار کم است یا بسیار زیاد. خوبه بپردازیم به اینکه : هیجان چیه؟ هیجان تحریک بدن است در اثر تعبیر و تفسیر مون از یه حادثه.موضوعی از بیرون بر مغز ما ن اثر می گذاره.یه گنجینه داریم که روی آن حادثه یه تفسیر یا تعبیر میذاره.بلافاصله غده...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 10 بهمنماه سال 1404 09:46
نوشته بود :«سلام .ببخشید که من اونجوری نیستم یا رفتار نمی کنم که شما خوش تان بیاد؛آخه می دونید عصبانیم ؛از شما ،از خودم،از همه کس و همه چیز.نمیدونم باید چه کنم.سر در گریبانم.» براش نوشتم :«راحت باش؛طاقت بیار؛همه مون همین جوری هستیم؛حوصله خودمون را هم نداریم؛چه رسد حوصله دیگران را». برام نوشت :«ممنون که درکم می...
-
کل کل کردن بچه ها یا دیوونه ها
جمعه 10 بهمنماه سال 1404 09:18
میگن یه دیوونه یه سنگ میندازه تو چاه هیشکی نمی تونه درش بیاره. به قول یه دکتر دیوونه ها حوادث جهان را رقم می زنند و عاقلا نشسته اند به تماشا میگن تا عاقل داشت فکر می کرد چطور از روخونه رد بشه دیوونه زد به آب و رد شد آیا لازمه ریسک کردن دیونه گی است؟ خطر کردن با ریسک کردن چه فرقی می کنه. نادرشاه افشار یه دیوونه بود یا...
-
مسلمانان مرا وقتی دلی بود
جمعه 10 بهمنماه سال 1404 08:54
علی فرمود (ع) : اسلام را به گونه اى وصف مى کنم که کس پیش از من چنانش وصف نکرده باشد: «اسلام تسلیم است و تسلیم، یقین است و یقین، تصدیق است و تصدیق، اقرار است و اقرار، به جاى آوردن است و به جاى آوردن، پرداختن به عمل صالح است».
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 بهمنماه سال 1404 06:20
از جمله روزهای عجیب زندگی من دیروز بود .هشتم بهمن.به شدت خواب آلوده راهی درمانگاه شدم تا دکتر منو ویزیت کنه.دکتر احمد رضا شمسی پور نوبت دادند و ویزیت شدم و رو صندلی درمانگاه بعد ویزیت یه چرت زدم.سرم درد می کرد.حال عمومی ام...بود.با پای پیاده به خانه بازگشتم.راه کوتاه بود و از جلوی مغازه ها می گذشتم .پس اگر گیج می شدم...
-
گل بود و به سبزه نیز آراسته شد
چهارشنبه 8 بهمنماه سال 1404 07:34
کم بود ناراحت بودم ؛ نوه را هم آوردند گذاشتند خانه مان گفتند ببرش کلاس زبان(مهد کودک دو زبانه تو کوچه ماست و خودم پیشنهاد کرده بودم اونجا نامنویسی اش کنید). مادرش سفر کرده بود تا ماموریتی را انجام دهد دو روز شده بود مادرش را ندیده بود دلش تنگ شده بود اشک می ریخت (پر پر می زد).ومن طاقت نداشتم اشکاش را ببینم.طفلک احتمال...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 7 بهمنماه سال 1404 11:52
مطمئنم آرزو نمی کنید انسانی را مشاهده کنید که دچار یکی از مشکلات روان شده باشد که شما مراقبت از آن را نمی دانید. چقدر مایل هستیم بدانیم برای هر علامت بیمار گونه در انسان روبروی خود، مراقبت بلد هستیم. سفر به ناشناخته ها اصطلاحی بود که یکی از دانشجویان پرستاری ترم شش در بدو ورود به بخش روان پزشکی به کارمی برد. فاطمه...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 7 بهمنماه سال 1404 09:52
وقتی می نویسی اطلاعاتی را از خودت افشا میکنی.به همین دلیل از نوشتن خود داری می کنی.نگه داشتن بعضی اطلاعات انرژی بر است.همواره در حال سبک، سنگین کردن اطلاعات درون خود باش.بعضی خبر ها را بسوزان و برون ریزی کن.اطلاعات سوخته به درد مانور دادن روی شان نمی خورند. حمال نباش.حامل سنگینی اطلاعات نباش.خسته میشی.انرژی ات را جای...
-
تو نمازت را بخون
دوشنبه 6 بهمنماه سال 1404 06:27
از اینکه نماز نمیخواند ناراحتم. میگه اون نماز خوان ها وضع مملکت مون را به این روز انداختند بازم میگی نماز بخون؟ گفتند اقتصاد مال خر است.حالا کالا برگ دست تان بگیرید بروید تو صف کالا های اساسی نمی خواهم اصرار کنم.ولی ناراحتم. خودم اگر کور سو ایمانی نداشتم در زندگی سختی ها را تاب نیاورده بودم. برادرم بارها گفته : کاش...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 5 بهمنماه سال 1404 18:03
دیروز ساعت 4 دوتا نوه توسط مادرشان به خانه من تحویل داده شدند .با نوه پنج ساله (دختر زیبا)رفتیم مهد کودک دو زبانه روبرو مجتمع مسکونی .به او اجازه دادند سر کلاس به طور رایگان حضور به هم رساند بعد شماره تلفن مامانش و باباش را گرفتند تا مجاب شان کنند از روز دوشنبه نامنویسی اش کنند تا زبان بیاموزد حین بازی و تفریح با سی...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 بهمنماه سال 1404 07:03
دکتر برام یه قرص خاص به نام استئوفوس 70 نوشته و فرموده صبح ناشتا هر هفته یکی خورده شود(تا هشت هفته) و تا یک ساعت بعد از خوردنش نخوابم و ایستاده یا در حال راه رفتن باشم. - سه شنبه گذشته ،عمو جون بزرگ پسرام قول داده بود بیاد خونه مون عروس و پسرم را ملاقات کنه و احتمالا کادو تولد نو رسیده را دهد که نیامد و من به یاد حرف...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 3 بهمنماه سال 1404 17:38
راستش من نمی خواستم بیمار روانی را به چشم ببینم. نمی خواستم ببینم یا بدانم بیماری وجود دارد که روانش عیبناک شده. نمی خواستم خوش بینی و شادی ام صدمه ببیند. میخواستم همیشه دنیا گل و بلبل باشد. ولی خب این هدف یه کبک که سرش را زیر برفا می کنه هم هست. این همسر خدا خوب کرده من(اصطلاحی است در بین اطرافیان من به جای بد و...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 2 بهمنماه سال 1404 06:04
روز عید مبعث من و همسر منتظر ورود نوزاد و پدر (پسرم) و مادرش(عروسم ) بودیم.تمام روز در دلهره مشغول سر وسامان دادن به خونه بودیم .نوه جون 34 روزه شده بود و مسافرت کردن را شروع کرده بودند.دلنگران بودم هوای سرد بین راه براش آزار دهنده باشه.درست در روزی به اصفهان قدم می گذاشت که دو سال قبلش بابا و مامانش سر سفره عقد به...
-
انتظار شیرین
جمعه 26 دیماه سال 1404 19:26
امروز صبح دومین روز تعطیل بود که مصمم بودیم جایی برویم برای تغییر ذائقه. ولی پسرم زنگ زد و گفت ما عازم شهر شماییم جایی نروید.خونه را تغییراتی دادیم و منتظر نشسته ایم تا فردا که از شهرمیانی به شهرمان وارد شوند.خدا کند که بیایند.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 25 دیماه سال 1404 15:13
یادمان بیاید زمانی را که دسترسی به وبلاگ ها دچار مشکل شده بود وقدر بشناسیم امکان گفتن را و نوشتن را.جوری بگوییم نه سیخ بسوزد نه کباب.شاید فکر کنیم شدنی نمی باشد.ولی سخن همانند تیر است که اگر از کمان جهید بازگشتنش نا ممکن است.پس سنجیده بگوییم.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 25 دیماه سال 1404 15:10
می دانم برای شکستن سکوت به هر دری می زنم .به من یاد آوری نکنید.چه کنم سکوت رنجم می دهد.گفتم سکوت بیادم آمد دکتر محمد مجد در دوران کارشناسی ارشد فرموده بودند شکستن سکوت به هر قیمت جایز نیست.شاید طرف ساکت مشغول بررسی راه های برون رفت از مشکل است .شاید دنبال واژه هایی می گردد که سکوت را به نحو احسن بشکند.شاید در به پناه...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 25 دیماه سال 1404 15:07
مادرم و مادر همسر با هم بر سر اینکه بچه کدام شان بهتر رفتار می کند کل کل داشتند.خدا را شکر اختلافات بزرگتر های خانواده باعث نشد بچه های ما در دوری از پدر و مادر دچار رنج شوند.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 25 دیماه سال 1404 15:05
حاج خانم مادر همسر ده سال پیش در چنین روزی (چهلم شون شده بود)در قعر گور سرد جای داشتند.و بچه ها ی شان پیمان می بستند هرگز به هیچ بهانه از هم جدا نمانند.نشان به آننشان همچنان با همدیگر به پیمان خود پایبندی نشان دادند.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 25 دیماه سال 1404 11:44
بلاگ اسکای تنهایی مشغول برآورده کردن نیاز نویسندگان وبلاگ هاست به نوشتن.اما بعضی به رسم وفاداری به دیگران دست به قلم(کیبورد) نمی برند. من اما به آشپزی خود را مشغول کرده ام . پیاز داغ درست کردن به روش دوست نازنینم که اول پیاز ها را خلال می کند .بعد در آب گرم می پزد .بعد آبکش می کند و سپس در پارچه خشک میکند.و سپس در...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 25 دیماه سال 1404 09:20
اینترنت باعث مشغولیت بسیار کسانی بود که می شناختم شان.از بی حوصلگی زدند به کوه و بیابان.نه اینوری اند ،نه اون وری واین خوب نیست.موضع داشتن ،موضع گرفتن بهتره از بی طرفی .بی تفاوت شده ایم .آن وقت خواهیم فهمید اشتباه کرده ایم که بلا نازل شده باشد.دنیا را نمیتوان ندید.متاسفم که نتوانستیم با هم تفاهم کنیم.زندگی های زیادی...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 23 دیماه سال 1404 22:08
امروز برایم پیامی آمد که ننویس وگرنه متهم می شوی به : در پاسخ باید بگویم من در بخش روان پزشکی مربی پرستاری بوده ام .در آنجا به دانشجویان ترم 6 و ترم هشت تدریس کرده ام :به سوی بیمار روانی بروید و تشویقش کنید برایتان از مکنونات درون خود بگوید.اطلاعاتی را که بیمار از خود میدهد با مشاهدات خود بیامیزید،پرورش دهید و به روان...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 23 دیماه سال 1404 17:33
علت ننوشتن ها چیست؟
-
«میتوانید از نوشتن برای الهامبخشیدن به دیگران یا رسیدن به اهدافتان استفاده کنید.»
سهشنبه 23 دیماه سال 1404 17:13
بدون شک، نوشتن روزانه، مزایای زیادی دارد از جمله؛ شغل بهتر، عملکرد بهتر، بهبود کیفیت زندگی بیشترو از همه مهمتر، توانایی به اشتراکگذاری ایدهها با مخاطبین. یک دهه بود که میخواستم نویسنده شوم ولی این خواستهی من فقط در حد یک تصمیم بود. گاهیاوقات باید به خودتان نگاه کنید و بگویید: «من یک نویسنده هستم» و بعد از آن با...
-
دین من از جمله خلق جداست.
سهشنبه 23 دیماه سال 1404 17:00
<<الدنیا سجن المومن>>(علی «ع»){دنیا زندان مومن است}.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 23 دیماه سال 1404 13:16
دکتر محمود فلفلیان امروز نوبت دندان داده برام،متاسفم خبر هایی می شنوم که پزشک دندان جناب ...
-
سکوت
یکشنبه 21 دیماه سال 1404 22:45
همه چی آروم...ه؟! قضیه کبک است و برف
-
با عرض معذرت:"<<تا گوساله ،گاو شود ؛دل مادرش ،آب شود>>»
شنبه 20 دیماه سال 1404 14:00
زن همسایه دختر جوانش را دو سال پیش ایام تاسوعا-عاشورا از دست داد. مرتب خواهراش و خواهرای همسرش با نوه ها شون مهمون اش میشن تا مانع باشند هق هق گریه کند.