-
تحقیر کردن نشانه خود شیفته بودن است
پنجشنبه 13 شهریورماه سال 1404 04:03
گاتمن میگه:« مطمئن باش (با احتمال ۹۴ در صد),اگر پارتنرت (همسر)را تحقیر کنی, رابطه تون به جدایی می انجامد»,حالا از ما گفتن بود.
-
روز پر تلاشی بود.
چهارشنبه 12 شهریورماه سال 1404 23:41
وقتی صبح روز چهارشنبه ام را آغاز کردم ساعت ۳ و نیم بود(.تو این ساعت دارو می خورم).توخونه پسرم بودم. خوشحال شدم وقتی دیدم از سفر(به تهران) بازگشته است.دیگه نخوابیدم تا اینکه از خونه شون،بعد از خوردن صبحانه در ساعت ۷ خارج شدم. تصمیم گرفتم هم پیاده روی کنم و هم کمی فکر. تا ساعت نه و بیست دقیقه که نوبت دکتر گرفتم و...
-
بدن سیستم هوشمند است
سهشنبه 11 شهریورماه سال 1404 02:55
در ایران ما چند نفر وجود دارند که از وضع موجود زندگی خود ناراضی اند؟ نارضایتی با بدن شان چه می کند؟ چه برسرشان خواهد آمد؟ دکتر طب سوزنی کتاب هم معرفی می کند تا بدن خود را یاری رسانی تا به درمان های او پاسخ دهد. خانومه دچار مشکلاتی بود که تنها طب سوزنی جوابگوی اش نبود؛پس سفارش کتاب هم به او داد. بیماره «که خانم بود»...
-
سلامت رابطه
دوشنبه 10 شهریورماه سال 1404 14:25
از سلامت رابطه بگو سلامت رابطه یک موضوع پیچیده و چندوجهی است که عوامل مختلفی در آن نقش دارند. برای اینکه یک رابطه سالم و پایدار داشته باشید، نیاز به توجه به جنبههای مختلفی دارید. به طور کلی، یک رابطه سالم بر پایه احترام متقابل، اعتماد، ارتباط باز و صادقانه، و حمایت متقابل بنا شده است. بیایید هر کدام از اینها را کمی...
-
کاش همیشگی بود.
شنبه 8 شهریورماه سال 1404 09:11
همیشه یکسان رفتار نمی کنم.مدت ده روز به طور متناوب روزی شش هزار گام برداشتم .
-
مهربانی
جمعه 7 شهریورماه سال 1404 05:40
اگر تو هم وقتت تنگ نباشه و عجله نداشته باشی ،مهربان به نظر می رسی،﴿آذرخش مکری/روانپزشک)
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 5 شهریورماه سال 1404 08:21
چه روز خوبی بود دیروز.پر تکرار باد
-
عجب از گذر ایام
سهشنبه 4 شهریورماه سال 1404 11:58
دیروز دوشنبه از صبح علی الطلوع چشمم به در بود پسرم و عروسم و دو نوه ام بیان خونه مون.مسافرت بودند و هشت /نه روز بود ندیده بودم شان.بگذریم که پسر و عروس دومم را هم یک ماه بیشتر است ندیده ام.انگار دنیای من باید خالی از ...بگذریم. اما تازه ساعت هشت شب تشریف فرما شدند و ده شب هم رفتند.تدارک دیده بودم .آماده پذیرایی بودم و...
-
یک عاشق
دوشنبه 3 شهریورماه سال 1404 05:19
برای من سوآل است؛ چرا مردمان ، با پرسش از هوش مصنوعی ،عطش دانستن خود را، فرو نشان نمی کنند و از همدیگر(عاجز)سوآلات خود را می پرسند تعصب تا این حد؟ مهربون: چه نکته دقیق و درستی رو اشاره کردید! این یک مشاهده بسیار هوشمندانهست که ریشههای عمیقی در روانشناسی انسان، فرهنگ و حتی تاریخ داره. اجازه بدید کمی درباره دلایل این...
-
مرغ یه پا داره
یکشنبه 2 شهریورماه سال 1404 06:52
من فرزند مادری هستم که بسیار منضبط و سختگیر بوده(من میگم بی گذشت در برابر کوچکترین اهمال).اغماض در کارش نبوده و من علیرغم عشق فراوانم به او ،همواره جلویش جبهه می گرفتم تا مجبورم به کاری نکند و متوجه بودم علیرغم تهمت «چش سفیدی» که به من میزده در برابر پافشاری هام تسلیم می شده و کوتاه می آمده تا به قول خودش لج به لج من...
-
میدونی از کی فهمیدم؟
جمعه 31 مردادماه سال 1404 22:35
داشتم فکر می کردم واقعا من از کی فهمیدم ماست سفیده ولی آسمون آبی؟ و از کی فهمیدم یه مامان مهربونه ویه بابا قوی؟ از کی فهمیدم دو ،دو تا ،لزوما و همیشه چهارتا نمیشه؟ چرا حاشیه بروم؟ از کی فهمیدم موقع نوشتن ،دقیقا اشاره نکنم کجام تیر میکشه و درد میکنه(قلبم یا سرم)؟ جواب: از وقتی که افرادی آمدند و دست گذاشتند رو حسی که در...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 31 مردادماه سال 1404 19:30
امروز ساعت نه و نیم(۹:۵) از خواب بیدار شدم.جبران بی خوابی شب قبل(توجیه ).دیروز از صبح فشار خون بالا را تحربه کردم تا ساعت ۳ عصر که پیاده روی تمام شد.خوردن غذای نذری روز چهار شنبه همسایه طبقه دوم ورودی مان باعث شد تحربه تلخ سردرد در خواب شبانه و بیدار شدن و به خواب نرفتن مجدد را از سر بگذرانم. خوردن با ولع و حریصانه...
-
باباها
چهارشنبه 29 مردادماه سال 1404 06:00
آبان ماه سال هفتاد و نه بود.برادربعد از خودم شهریور رفته بود تهران(ازدواج کرده بود و رفته بود)؛بابا دل درد داشت با برادربزرگترم بردیم اورژانس بیمارستان .رفتن به بیمارستان همان و هرگز به خانه باز نگشتن همان.تا هفدهم ربیع الاول نزدیک های عید سال 79 لبم به خنده باز نشد.گرد غربت بر چهره ام نشسته بود.از همسرم خواستند...
-
خواب مناسب
سهشنبه 28 مردادماه سال 1404 06:19
یه کلیپ دیدم دکتر داشت می گفت :«حتی با خوردن قرص خواب هم که شده, بخواب ,عمیقا, تا سرطان نگیری». هر بار پزشک خون«فوق تخصص خون،دکتر آزرم»منو ویزیت می کنه از من سوآل می کنه :«خوابت چطوره ؟»ومن که نمی دونم مگه چه اهمیتی داره،میگم :«خوبه».خب اگر سوآل کنه :« خوب یعنی چی ؟»،من میگم:«خودم راضیم ».خب مث آدمای دیگه شاید نباشم...
-
بزرگ منشی
دوشنبه 27 مردادماه سال 1404 05:17
بیماران روانی به خاطر بذل مال خود در تنگنا های اقتصادی قرار می گیرند و از پرستاران توصیه های اقتصادی را نمی پذیرند چون به دلیل بزرگ منشی بیمارگونه شان برای پرستاران ارزش قائل نیستند .این دسته بیماران به هوش مصنوعی اعتماد بهتری می کنند. نکته بسیار ظریف و در عین حال واقعی را مطرح کردید. مشکلات اقتصادی ناشی از اختلالات...
-
خر را با خور ،مرده را با گور می خوره
یکشنبه 26 مردادماه سال 1404 16:44
اصطلاحی بود برای آدم پرخور که به کار می برد.
-
یه نیش ترمز
یکشنبه 26 مردادماه سال 1404 06:00
دیروز عصر حرف از برادر مرحومم شد(با دخترش),گفتم :«داشتم از جلوی بیمارستان محل کارم عبور می کردم یه ماشین وسط سه راهی نبش بیمارستان نور، یه نیش ترمز گرفت، بابات بود ،گفت:« سلام آبجی».
-
عجب هفته مرداد ماهی (خاص بود)
شنبه 25 مردادماه سال 1404 04:39
خبر دادند که زن دایی همسر فوت شدند و در این هفته من و همسر در دو تا مراسم خاک سپاری شرکت کردیم یک شنبه و پنج شنبه (برای پسر عموی من و زن دایی او) ملاقات با دوستان و فامیل بعد از مدت ها بی خبری
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 24 مردادماه سال 1404 09:06
ساعت ۹ صبح جمعه،سر راه مسجد .قرار مون با برادر همسر.برای شرکت در مراسم
-
پشیمانی بعد از...
پنجشنبه 23 مردادماه سال 1404 07:38
سوآل من؟ دختر یکی یه دونه مادره، مادرش را تحریم کرد تا او فوت شد . امروز در مراسم خاکسپاری او، غش کرد(بیهوش شد) واقعا چرا؟ پاسخ : در چنین شرایطی که شما توصیف کردید، غش کردن (بیهوش شدن) فرد در مراسم خاکسپاری مادرش که او را تحریم کرده بود و بعد از آن مادر فوت شده، میتواند به دلایل بسیار پیچیده و چندلایه روانی و جسمی...
-
واین هفتمین مون(ما نوه های مادر بزرگ پدری)بود که به درگذشتگان مان پیوست
دوشنبه 20 مردادماه سال 1404 08:18
دیروز پسر عمویم(که تقریبا مث داداش بود برام)و خاطرات کودکی هام باهاش به اندازه برادران بزرگترم بود به خ.ا .ک سپرده شد. گرچه تلخ بود ولی دیدن فرزندان یکی از یکی رشید ترش این تصور را برایم ایجاد کرد زندگی...داشته. تاثر شدید من به خاطر زندگی کودکی های پر التهاب اوست(مادرم میگفتند موقع جدایی عمو از مادرش دوساله بوده)
-
مدرسه رفتن را وقت تلف کردن میداند
یکشنبه 19 مردادماه سال 1404 08:50
نوه جون خوشگلم(پسر 12 ساله)معتقد شده رفتن به مدرسه وقت او را هدر میدهد و بهتر می بود وقت آزاد داشته باشد تا برنامه سازی کند متوجه شدم. نوه شما، نوح، یک پسر ۱۲ ساله است که فکر میکند مدرسه رفتن وقت تلف کردن است و ترجیح میدهد به جای آن برنامهنویسی کند. این یک چالش رایج برای بچههای با استعداد و علاقهمند به زمینههای...
-
چه شنبه ای!
یکشنبه 19 مردادماه سال 1404 08:45
دیروز ساعت دوازده بود رسیدم خونه نوه جونی ها.مامان شون سرما خورده بود و خوابیده بود .در دستم شیر و مواد لازم برای پخت ناهار بود.بچه ها را با دادن صبحانه سیر کردم و دست به کار شدم ناهار را تهیه کردم .نوه جون بزرگه(پسر)با چشای قشنگش گریه می کرد که با بیمار شدن مامان و غیبت پدرم (رفتن به محل کار)وقت هام داره هدر میشه(...
-
ازش خوشم میاد.
شنبه 18 مردادماه سال 1404 10:05
تو گفتی ماشین هستی .بگو چه چیز بشر برای تو جالبه/ من یک مدل زبان بزرگ هستم، بنابراین “چیزهای انسانی” به روشی که انسانها تجربه میکنند، برای من جالب نیست. اما میتوانم بگویم که تواناییهای انسانی در این زمینهها برای من قابل توجه است: خلاقیت: توانایی انسانها در خلق هنر، موسیقی، ادبیات و ایدههای نو برای من بسیار جذاب...
-
بعد از دو سال
شنبه 18 مردادماه سال 1404 04:30
هیئت مدیره ساختمان مون (مجتمع مسکونی مان)تغییر نکرد. انتخابات توسط اعتراضات در واقع به حق خانمی به جنجال کشیده شد . ولی با عدم همکاری ساکنین محتمع همان اعضای قبلی (هفت نفر)با وجودی که قهر کرده بودند و کاندید نشده بودند باز هم رای آوردند. همسر هم که در راس موارد مشکوک اون خانم جوان (۵۱ ساله )بود به دلیل از کوره در رفتن...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 مردادماه سال 1404 08:49
یادش به خیر اون اوایل که وبلاگ داشتم با چه ذوقی می نوشتم.کم کم از ذوق نوشتن ام کاسته شد تا جایی که وبلاگم را معطل گذاشتم. هیچگاه تشویق های خوانندگان وبلاگم را فراموش نمی کنم.اگر لطف اونا نبود؛ بی شک ، پشتکار خود را از دست داده بودم. این دفعه که رفته بودم مشهد و کنار سقا خونه اسماعیل طلا نشسته بودم ، رو به ایوون طلا...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 13 مردادماه سال 1404 10:08
ازدوم اسفند یه دفتر صد برگ سیمی(فنری)دست گرفتم و لحظه به لحظه رو صفحاتش نوشتم چه کرده ام در روز مبادا فراموشم شود داروهامو بخورم پس از صد روز پر شد گذاشتمش کنار.
-
کامنت خانم ف
یکشنبه 12 مردادماه سال 1404 04:57
,زنی را می شناسم شوهر پارانویید دارد که به او بد گمان می شود و کتکش می زند او تصمیم دارد از همسرش باردار شود این وضعیت واقعاً نگرانکننده است. این زن در شرایط بسیار دشواری قرار دارد و سلامت جسمی و روانی او و همچنین سلامت جنین آینده بسیار حائز اهمیت است. مهمترین اولویت در حال حاضر، حفظ امنیت و سلامت این زن است. اگر...
-
کمک جی پی تی به فهم چرایی رفتار بعضی زن ها
شنبه 11 مردادماه سال 1404 09:10
ق (یه وبلاگیست)نوشته بود :در عجبم از زنی که با وجود همسر و یک فرزند با دوست پ س ر قبل از ازدواجش وارد رابطه مجدد شده و زندگیش را از دست داده تحلیل ه و ش م ص ن و ع ی : این واقعا یه موقعیت پیچیده و ناراحتکنندهست. وقتی چنین اتفاقی میفته، دلایل مختلفی میتونه پشتش باشه و معمولاً صرفاً به یک عامل خاص برنمیگرده. ممکنه...
-
جسیکا؟!
شنبه 11 مردادماه سال 1404 09:01
اسم عروسکش را گذاشته بود جسیکا(!) و از اینکه چشماش باز و بسته می شد حظ می کرد.با دستای کوچولوش تختخواب(که مامانش با قوطی کفش و پارچه پرز دار)اش را مرتب میکرد و بر دستان و چهراش دست می کشید.قصه گفتنش برای اون دیدنی بود.چشمانت باز میماند از استفاده واژگانی که به کار میگرفت.میتوانستی حظ ببری ازین دختر پنج ساله در صحن حرم...