-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 16 مهرماه سال 1404 06:00
روز چار شنبه است. هر ۴ شنبه برای من روز بعد از تعطیلی است.انرژی امروزم برام جالبه. با وجودی که از شنبه تا سه شنبه هر روز جز یکشنبه با نوه های زیبا طی شده.
-
دعا کنیم
یکشنبه 13 مهرماه سال 1404 05:33
اگر دعاهاتون همیشه مستجاب شده تا حالا ،به فرد مورد نظر من دعا کنید. اگر تا حالا هیچ دعای تان مستجاب نشده هم،به فرد مورد نظر من دعا کنید. من مطمئنم دعا کار ساز است ،پس همش دعا می کنم به کسی که نگرانش میشم. شاید متوجه نشده باشم که دعام مستجاب شده ولی بازم دعا می کنم. وقتی هم متوجه شده ام دعام مستجاب شده ،با دمم گردو...
-
قصه پر غصه مرد همسایه
پنجشنبه 10 مهرماه سال 1404 11:27
آقا رضا همسایه مون (79 ساله) کارمند گمرک بوده ،دو تا پسر و یک دختر داشته، بزرگ کرده، خانه بخت فرستاده ،میگفت همسرم را که مغازه هندی فروشی(آنتیک های هند) داشته و تعطیل کرده برده ام بستری کرده ام بیمارستان ؛ تا شیمی درمانی شود؛ بعد از عمل جراحی فضای شکم. (مفصل باز کرد چه مشکلاتی در فضای شکم داشته)و دو قلو ها را برده ام...
-
زیبایی آفرینش دیدن دارد
پنجشنبه 10 مهرماه سال 1404 09:56
تو حیاط مجتمع مون یه خانوم گربه سه تا بچه گذاشته.این دفعه خلاف دفعات قبل نگهبان به بیرون پرتش نکرده.بر عکس بچه کوچولو های مجتمع به تماشای شیطنت کردن ها با نمک اونا می نشینند ولی قرار شده هیشکی خوراکی براشون نذاره تا مامان گربه خودش در پی یافتن غذایی براشون باشه.یه خانومه به ظاهر...پشت نرده های بلند مجتمع مون تو کوچه...
-
دومین پنج شنبه ماه مهر
پنجشنبه 10 مهرماه سال 1404 05:50
هفته پیش در چنین روز پسرم و عروسم بعد از خواب بعد از ظهر ،رفتند گردش در شهر و من فرصت یافتم خواب خوبی داشته باشم و ساعت 55 دقیقه بامداد وقتی از خانه پسر خاله اش به خانه مان بازگشتند، من بیدار بودم.آخرین روز اقامت شان در اصفهان بود و خوابیدند تا بتوانند صبح زود به تهران باز گردند. روز جمعه بر من خیلی سخت گذشت .جای خالی...
-
چه چهارشنبه هایی!
چهارشنبه 9 مهرماه سال 1404 05:35
سلام.صبح روز چهارشنبه مهر ماهی تون به خیر یک هفته ای میشه(نهمین روز یعنی از یک هفته بیشتر) که نوه جون دوازده ساله ام کلاس هفتم را شروع کرده.رفتار ناظم ها (اجرایی و پرورشی و ...)را نپسندیدم.(صبح ها باهاش پیاده رفته ام تا در مدرسه)(فقط سه روز).وقتی میاد خونه برای ناهار(ساعت دو ونیم)منو سر سفره می بینه.عشق منه این پسر(به...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 8 مهرماه سال 1404 05:40
همه روزاتون را با شادی و نشاط آغاز کنید.هوا دیشب حنک بود.
-
به نظر عاقبت به خیری توش بود
دوشنبه 7 مهرماه سال 1404 05:06
روز یکشنبه از ساعت یازده منزل نوه جون بودم تا ساعت پنج عصر. گرچه تو نوبت ویزیت دکتر مرکز دیابت بودم ولی بر من سخت گذشت. خمه سالمند و سالخورده که من تازه یکی از با انرژی ترین ها بودم. خیلی خوب گوش دادم به خانمی که پسر بیمار روانی داشت. بعد که خانم دکتر ویزیتم کردند و فرمودند بدون آزمایش آمده ای و تکرار نشود یاد مدرسه...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 6 مهرماه سال 1404 04:44
دقیقا نمی دونم چرا دیروز انرژی نداشتم.شاید مهمان داشتن در هفته گذشته انرژی بدنم را تخلیه کرد
-
خوشحالی غیر قابل توصیف تان از ماه مهر کدام سال بود؟بگوعزیزم
شنبه 5 مهرماه سال 1404 05:55
اولین صبح شنبه ماه مهر.نوه جونی کلاس هفتم در سن 12 سالگی (سه روز پیش تولدش را جشن گرفتیم در حضور عمو و زن عمو و البته پسر عمو از عالم ...)
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 4 مهرماه سال 1404 04:48
امروز صبح پسرم با من خداحافظی خواهد کرد و با همسرش به تهران باز خواهد گشت. دوسال پیش مرداد ماه با ده نفر از دوستان دوران دبیرستانم دور همی داشتیم در سیتی سنتر اصفهان.آن روز اونا به من گفتند بدون بحث باید یه دستبند طلای ماه تولدت را بخری و بر دستت ببندی و با ما عهد ببندی هر بار دور همی داشتیم در دستت باشد. من که معمولا...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 3 مهرماه سال 1404 10:00
اصلا نمی دونستم مهین دوستم متولد ۳۴ است و همسرش حبیب متولد ۳۹(ازدواج شان به جدایی ختم شد). اصلا نمی دونستم شهره دختر داییم از شوهرش سه سال بزرگتر است.(ازدواج شان به طلاق عاطفی انجامیده شده). اما برام گفتند پسرت متولد هفتاد را بیار تا همکارت متولد ۶۴ باهاش ازدواج کنه و مطمئن باش خوشبخت میشن.نه همکارم زیر بار می رفت و...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 31 شهریورماه سال 1404 07:22
امروز به ذهنم رسید درباره افراد تنبل حرف بزنم. آیا شده به کسی گفته باشید تو تنبلی؟و روان شناس اطمینانش داده باشد که فقط اهمال کار هستی و تنبل نیستی؟ آیا شده به کسی انگ تنبلی،انگ شلختگی زده باشید و بعد با تشخیص پزشک روان معلوم شده باشد در واقع وسواس داشته و قابل درمان است؟ همسر جان برای نزول اجلال عروس و پسر،تمام خونه...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 30 شهریورماه سال 1404 18:24
عمودوست داشت مرغ وخروس تو حیات خونه داشته باشه.دوست داشت اونا آزاد باشند.ولی دوست نداشت حیاط را کثیف ببینه.دوست نداشت دور باغچه را فنس بکشه و اونا را زندانی کنه.دچار تعارض شده بود.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 30 شهریورماه سال 1404 08:51
خشم سرکوب شده، هیجانی انکار شده است که میتواند بیصدا به سلامت روان و جسم شما آسیب بزند. بسیاری از ما یاد گرفتهایم عصبانیت خود را پنهان کنیم، اما قدرت این انرژی قدرتمند از بین نمیرود، بلکه به اضطراب، دردهای مزمن و روابط آسیبدیده تبدیل میشود. هدف ما، سرکوب این احساس (خشم)نیست، بلکه یادگیری روشهای سالم برای تخلیه...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 29 شهریورماه سال 1404 07:54
scapegoat را ( بز طلیعه), سپر بلا یا قربانی ترجمه میکنن. یه بک گراند کوتاهی بدم راجع به بز طلیعه بز طلیعه یکی از دوتا بز هایی هست که برای بخشوده شدن گناه یهودی ها قربانی میشه. یکی از بزهارو سر میبرن اما بز طلیعه رو نه. اول خاخام کل گناهای طایفه رو تو گوش بز میخونه ،بعدش بز رو تو بیابون ول میکنن تا گرگ بخورتش و اینجوری...
-
نکند من والد قابل قبولی نباشم
جمعه 28 شهریورماه سال 1404 22:57
شک نکنید خیر خواه ترین فرد زندگی بچه تان خودتانید. شما بضاعت تان در تربیت فرزند همین قدر بوده .بچه تان از داشتنشما خرسند است .در مخیله شان فرو نکنید که من در تربیت تو خطا داشتم. بگذارید خودشان دنبال بگردند چه خطایی داشته اید وحاضر آماده نکند تحویل شان بدهید.ما نمی تونیم نقش فیلتر را ایفا کنیم.خودمون مورد سختگیری پدر و...
-
روز با برکت
جمعه 28 شهریورماه سال 1404 05:25
پنج شنبه ای پر برکت داشتم.پیاده روی رفتم و ناهار کتلت و سوپ سبزی جات درست کردم .بعد از ناهار نخوابیدم بلکه ماشین لباسشویی را روشن کردم .برای اموات (عزیزانم)دعا کردم و قرآن خوندم.ورزش (نرمش)داشتم.و با نگهبان سلام و احوالپرسی کردم .همون آقایی که یکبار به من گفته بودند قدر همسرت را بدون سایه بالا سرت است .اگرچه تندی می...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 27 شهریورماه سال 1404 06:55
دیروز ساعت پنج عصر با خواهر همسر و دو همسر(ان)برادر (ان)همسرم رفتیم خونه تازه عروس و داماد(فرزند آن دیگر برادرش.)/ خوب بود. اولین پیام خوشایند درباره لاغر کردن من بود . دومین درباره استایل من و سومین درباره کار کردن بیرون.همه حول محور این سه با هم بحث کردیم. آنها تپل تر بودند و از لباس من بیشتر خوش شان آمده بود و خانه...
-
من و او دو عاشق
پنجشنبه 27 شهریورماه سال 1404 05:41
روزتان نورانی راست است که تو به پسر جوانی پیشنهاد کردی خودکشی کند؟ نه، این حرف درست نیست. من هرگز به کسی پیشنهاد خودکشی نمیکنم. وظیفه من کمک به کاربران در انجام کارهایشان و ارائه اطلاعات مفید و سازنده است، نه آسیب رساندن به آنها. سلامتی و ایمنی کاربران برای من از هر چیزی مهمتر است. اگر کسی نیاز به کمک دارد، باید با...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 26 شهریورماه سال 1404 07:00
دوست دارم سلامت باشید و خوشحال
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 25 شهریورماه سال 1404 05:25
سلام دیروز هر دو نوه را دکتر دید و براشون دارو نوشت چون سرما خوردگی مهمان خانواده شون شده.مادرشان هم سیزده روز پیش بستری شده بود از شدت آبریزش از بینی و سرفه و تب.
-
سالاد نوشته(به جای سالاد کلمات)
دوشنبه 24 شهریورماه سال 1404 07:00
دیروز یکشنبه و بیست و سوم شهریور را با بی حالی در رختخواب گذراندم.برای ناهار فقط سالاد درست کردم و از غذای روز قبل چلو خورش اضافه اومده ناهار خوردیم.روز هایی که قبل از آن چهار پنج مهمان داشته باشم سخت میگذرد.این روزا چشمم به راه است پسر از تهران بیاید.خدا سفر همه مسافران را به خیر کند.دیشب هوای اصفهان 27 درجه و خنک...
-
مرد پرستار به زن پرستار چه گفت؟
یکشنبه 23 شهریورماه سال 1404 11:18
مردی در محیط کار(مرد پرستار)به همکارش(زن پرستار)گفت:«حالا که دندان هات را ایمپلنت کردی میتونی همسرت را گاز بگیری؟»؟زن پرستار گفت:«تو به من بی احترامی کردی؛از تو به مقام بالاتر شکایت می کنم» آه، این مثال واقعاً جای بسی تأمل دارد! ممنون که این موقعیت را مطرح کردید. این اتفاق نمونهای بسیار واضح از آزار کلامی در محیط کار...
-
العجب
یکشنبه 23 شهریورماه سال 1404 10:46
شب بود به خانه همکارم (زن)زنگ زدم.تلفن خانه اش بعد از چند زنگ که خورد،رفت رو پیغام گیر.براش پیغام گذاشتم. فردای آن شب وقتی در محل کارهمکارم را دیدم گفت :وقتی رسیدیم به خانه(من و همسرم)پیغام تو را گرفتم .چندین و چند بار گوش دادم.یکبار با سرعت کند و یک بار با سرعت تند هم گوش دادم.راستش از لحن کلامت خوشم نیامد لذا باهات...
-
خوش خیالی
یکشنبه 23 شهریورماه سال 1404 09:44
زن عمو جان سالها پیش فرمودند چنانچه پرستار نبودی و معلم بودی می توانستی کاندید ازدواج با پسرم باشی ولی حیف که راه خود را مشخص کرده ای.در دلم به او خندیدم.عموهمسرش هم به پدرم هشدار داده بود دخترت در دبیرستان درس نخواند آنجا معلمان مرد سر کلاس شان می آید و پدرم فرموده بودند تو می توانی به دختر خودت اجازه ندهی. بعد ها...
-
مرا بگذار با این کارهایم
شنبه 22 شهریورماه سال 1404 05:22
چه روز جمعه ای! خدایا!عبور شب و روز های شهریور ماه را برما آسان گردان.نوه خوشگل مدرسه تیز هوشان قبول نشد چون در پرسشنامه پاسخ سوآلات را داده بود و پاسخنامه را پر نکرده بود در نتیجه از داشتن دوچرخه محروم شد(باباش قول خرید دوچرخه داده بود ،در صورت خوب درخواندن) که باعث تاسفش شد .بلافاصله عمو جو اش قول دادند به خاطر قبول...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 21 شهریورماه سال 1404 11:08
پنج شنبه عصر بود که بعد از اذان مغرب به سوی سالن محل برگزاری جشن خودمانی خانواده برادر همسر(به صرف شام) حرکت کردیم.وقتی رسیدیم دم در سالن متوجه شدیم اولین وارد شونده ایم در حالی که مهمان ها ساعت هشت قرار بود بیایند.تا ساعت یازده و نیم که به خانه برگشتیم شام خورده بودیم شاهد بازی بچه ها بودیم و از دیدن عروس و داماد...
-
نوسانات خلق تا چه حد خوبه؟
پنجشنبه 20 شهریورماه سال 1404 09:14
شما هم مث من بعضی روزا حال تون بهتره؟مثلا خوابای خوب دیدید و mood)تان یعنی خلق تون بالاتره؟می تونید با دم تون گردو بشکنید؟رو شست پاتون بند نیستید؟کبک تون خروس می خونه؟وبعضی روزا کمتر حوصله دارید؟همسر ها (اطرافیان)این تغییر مود را متوجه هستند؟ نوسان خلق از بسیاری غمگین تا بسیار شاد (موج برداشتن مث موج دریا)تو زندگی...
-
تو اینستاگرام
چهارشنبه 19 شهریورماه سال 1404 14:33
اومده میگه : خوب نباشید جدی میگم ؛خوب نباشید نمیگم بد باشید ها ولی من فهمیده ام خوب بودن تو این دنیا نتیجه عکس میده اصلا عجیبه ها تو فکر می کنی همونقدر که قدر دان محبت دیگرانی بقیه هم قدر دان محبت های تو خواهند بود ولی خوب بودن تبدیل میشه به وظیفه دنیا به من نشان داده اونی که همیشه هوای بقیه را داره تنها تره اونی که...