-
دوشنبه ای جذاب و جالب در دومین هفته اسفند(مصداق : خدایا! آیا شود که گوشه چشمی به ما کنی؟)
سهشنبه 14 اسفندماه سال 1403 06:40
ساعت 3و40 دقیقه (نیمه شب /سحرگاه)تا حالا بیدارم. با خودم مرور خاطرات سال های قبل ماه رمضان را کردم. امروز نوه زیبای من برای سومین روز روزه میگیره.هرچه پدرش و مادرش میگن :«تو فقط یازده سال و نیم داری .روزه بر تو واجب نیست »؛میگه :«چرا دختر دایی ام که فقط نه سال داره و از من هم کم سن تر است،روزه بگیرد و من نگیرم»؟انگار...
-
وای از سیاهی نامه عمل
دوشنبه 13 اسفندماه سال 1403 04:37
اون روزا که دین و ایمان بهتری داشتم و از هرجا خطر سقوط ایمان ام میرفت، فرار می کردم ؛یادش به خیر .کاش خدا به خاطر آن روزها ، این من امروز را مورد عفو قرار دهد. همسر جان را خدا در جای خوب بهشت جای دهد (نوعی دعا) .زیرا در جوانی (اوایل ازدواج مان 27 ساله بود)می گفت :" من میخواهم در جهان دیگر « در بهشت » هم با تو...
-
شیخی به زن...گفتا مستی
دوشنبه 13 اسفندماه سال 1403 04:26
-
اولین سحر ماه رمضان
یکشنبه 12 اسفندماه سال 1403 05:15
سن کمی داشتم که پدر و مادرم برای سحری خوردن از خواب بیدارم می کردند.در اون سن کم در اثر شنیدن دعای سحر قادر به از حفظ خواندن فراز هایی از دعای سحر شده بودم.جالبه که الان نوه کوچولوی چهار ساله ام میتونه بخونه برام جالبه. او میخونه ،,ببعی شیطون بلا ،با مزه و ناقلا ،هرجا بری من میام ....تا اخر و من به وجودش مینازم.از...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 11 اسفندماه سال 1403 07:07
امروز عزیز دل من نوه جان میاد خونه ما. تو اخبار سایت رکنا از گم شدن کودک ۹ ساله مبتلا به اوتیسم نوشته بود.مادرش چه کشیده تا پیدا شده.گلایه داشت از کلانتری بهارستان که به دیگر کلانتری هم گزارش نداده است.بخونید .تیتر خبر گم شدن مرموز پسر اوتیسمی
-
به نوه چهار ساله ام دعا کنید
پنجشنبه 9 اسفندماه سال 1403 05:15
عزیز دل مادر ،بعد از بیماری هفته پیش بی اشتهایی شدید داره و نگرانش هستم.مهربانهای بازدیدکننده از وبلاگم ، با نفس پاک تان به نوه نازنینم دعای خیر کنید.نوبت از دکتر فوق تخصص کلیه گرفته ام براش ، ولی پدر و مادرش تعلل می کنند.دستم به جایی بند نیست.دعا کنید خدا همت بدهد به پدر و مادرش.او عزیز دل من است.کارم گریه شده است....
-
یواش یواش صدای پاش از توی کوچه ها میاد
چهارشنبه 8 اسفندماه سال 1403 11:06
به ماه رمضان نزدیک شده ایم.این روزها هر کی را می بینم روزه دار است.یا به استقبال رفته اند یا قضای روز های سال قبل را گرفته اند.پسرم به باباش میگه روزه نگیری ها .تحت درمان دارو ها هستی تجمع دارو تو بدنت اتفاق می افتد.باید فراوان آب بنوشی .از غذا ها کمتر بخور ولی آب و میوه را بخور.یادم میاد گه پانزده شعبان سال 62 مصادف...
-
همه رفتن تلگرام
سهشنبه 7 اسفندماه سال 1403 06:32
آیا تلگرام رقیب وبلاگ نویسی است؟
-
یک سال گذشت
دوشنبه 6 اسفندماه سال 1403 05:05
♥️یک سال پیش در چنین روز از ماه های شمسی و پانزده شعبان از ماه های قمری، پسرم جشن ازدواج داشت. برف می بارید و خیلی ها به دلیل سرما ی هوا به جشن تشریف نیاوردند.متاسف شدم خیلی. جشن در تالاری خارج از شهر تهران بود و عموها و برادر داماد به هنگام بازگشت به اصفهان در بوران و برف گیر کردند و من شرمنده شان شدم. یکی از عموها و...
-
پر حرفی تا چه حد؟
یکشنبه 5 اسفندماه سال 1403 11:53
گاهی به دلیل تولید فکر بالا میشه بتونی چندین تا پست ،بنویسی. هر روز چند تا پست نوشتن ،باعث تخلیه هیجان مان می شود . اگر هیجان ها وجود ما را تسخیر کنند خسته می شویم .خوبه وبلاگ داریم و می نویسیم. پزشک روان در بخش روان پزشکی معتقد بود داشتن یه دفتر یاد داشت یا یه ماشین تایپ برای بیماران بستری، باعث میشه حرفاشون را...
-
روز مهندس مبارک باد
یکشنبه 5 اسفندماه سال 1403 08:55
سلام.صبح روز یکشنبه 5 اسفند(روز مهندس)را تبریک میگم خدمت همه شماها یی که تحصیلات تان مربوط است.گرچه بی مایه فطیر است.(یعنی چه تبریکی؟وقتی کادو و میز غذا خوری در کار نیست.
-
آن یار
شنبه 4 اسفندماه سال 1403 11:00
کزو خانه ما جای پری بود سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود دیروز سر مزار پدرم این شعر در خاطرم آمد. زمزمه کردم. بعد به پدرم خطاب کردم:« باید ازین دنیا می رفتی تا برایت این شعر را بخوانم؟» حتما خوشش می آمده بهش بگم چقدر دوستش دارم. ولی چرا بر زبان نیاوردم؟ حتما با خود اندیشیده ام خودش متوجه می شود.
-
اولین شنبه آخرین ماه سال ۱۴۰۳
شنبه 4 اسفندماه سال 1403 04:53
ساعت ده و نیم صبح دیروز جمعه همسر جان پیشنهاد دادند بریم مزار مادر و پدر و خواهران و برادرم. و نشان به آن نشان من تا ساعت ۱۳ تو خیابان ها بودم. جاده شلوغ بود ،همسر می گفت:(« ننگ بزرگان و مرگ فقیران را کسی ماوجه نمیشه»،آیا کیه که مرده ؛اینقدر تو جاده پشت سرش شلوغه). سنگ های خوش اقبال مزار عزیزانم را با آب و گلاب شستشو...
-
هفته ای که گذشت(امروز اولین جمعه آخرین ماه سال)
جمعه 3 اسفندماه سال 1403 07:20
این هفته شامل روز های (4روز)آخر بهمن(مصادف با سالروز تولدم)و آغازین روز های (دو روز)ماه اسفند مصادف با تولد پسرم هم بیمار داشتیم هم تولد و دریافت کادو. مهمانی ماهانه خانواده همسراز ساعت 7 عصردیروز تا یازده و نیم «در خانه برادر همسر» به صرف شام(قابلمه پارتی «همه عدس پلو»). روزهای این هفته چقدر برمن سخت گذشت. عینک هامو...
-
دوم اسفند
پنجشنبه 2 اسفندماه سال 1403 10:08
چهل سال پیش در چنین روزی چشمم به جمال پسرم روشن شد.قدم بر دیده ام گذاشت .متولد شد
-
یه روز شادی یه روز غم/یه روز زیاد یا روز کم
چهارشنبه 1 اسفندماه سال 1403 06:00
گرچه دیروز غمگین بودم ولی چون امروز اولین روز آخرین ماه سال است؛امروز پست خواهم گذاشت.تا بعد. پی نوشت : تو ذهنم نوشته شده. اما الان(ساعت 11) نوبت دکتر دارم و مهمان هم برای ناهار دارم. پس بماند.
-
نوشتن یا ننوشتن
سهشنبه 30 بهمنماه سال 1403 03:00
سلام.ساعت سه نیمه شب است که نوشتن را آغاز می کنم. نمی دانم از ذوق یک سال موفق تر شدن به زندگی کردن است یا نگران پسرم هستم که بیمار شده.از یک بامداد تا حالا بیدارم.تو مجتمع مسکونی مان صدای دزد گیر اتوموبیل چند بار تکرار شده.آیا ...یا ...؟ دیگه خوابم نبرده .گرچه دیروز هم خواب روز نداشته ام و شب هم نه ونیم خوابیده ام....
-
نق زن
یکشنبه 28 بهمنماه سال 1403 19:47
تا حالا فردی را دیدید نق بزنه.بهش میگن«نق زن».فرد نق زن داره غر و لند می کنه،اعتراض داره،خشم داره.والدینش بدون کوچکترین ترحم بار آوردن اش.فقط راه نق زدن براش مونده تا ستمگر را تنبیه کند.
-
وحشتناک ترین بیماران روانی
یکشنبه 28 بهمنماه سال 1403 18:13
شاید بعضی ها فکر کنند وحشتناک ترین بیماران روانی بیماران اسکیزو فرن باشند ولی من احساس می کنم وسواسی ها هم شدیداوحشتناکند.خیلی خودشان را خونسرد نشان مید هند و در اندرون شان غوغاست.خدا به فریاد اطرافیان شان برسد.
-
دیدن کارتون به همراه نوه
یکشنبه 28 بهمنماه سال 1403 16:43
آنت،دنی،لوسین،کلوز(قاقم)در کارتون بچه های کوه آلپ
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 27 بهمنماه سال 1403 11:45
از ظهر پنج شنبه تا ساعت ۱۱:۴۵(یازده و ۴۵ دقیقه)شنبه دوتا نوه در تب سوختند .دل پیچه ،تب،بی اشتهایی،سردرد،
-
سرما گریبان ما را گرفت
جمعه 26 بهمنماه سال 1403 23:58
هر دو در تب سوختند ولی خدا را شکر الان بهترند.
-
طنابی را تکان ندهید
جمعه 26 بهمنماه سال 1403 23:48
روزی ابلیس با فرزندانش ازمسیری میگذشتند به طایفه ای رسیدند که درکنار راه چادر زده بودند، زنی را مشغول دوشیدن گاو دیدند، ابلیس به فرزندانش گفت : تماشا کنید که من چطور بلا بر سر این طایفه می آورم. بعد بسوی آن زن رفت وطنابی را که به پای گاو بسته بود تکان داد. با تکان خوردن طناب، گاو ترسید و سطل شیر را به زمین ریخت و کودک...
-
شب زنده داری
جمعه 26 بهمنماه سال 1403 05:06
دعا کنیم گرفتارها رهایی یابند. خدایا درین لحظات(طلایی) دعا می کنم ما را به حال خود وامگذاری. خواب های طلایی دیده ام و بیدار شده ام.
-
بگذار تا بگریم
چهارشنبه 24 بهمنماه سال 1403 14:26
سوار مترو بودم زنی کنار م نشسته بود با یه پسر و یه دختر(که بچه هاش بودند)خیلی متاسف شدم وقتی گفت دخترم کم خونی داره .گفتم بهش زرده تخم مرغ واسفناج و عدس و لوبیا چیتی و جگر و گوشت قرمز باید بدهی.شرمنده شدم وقتی گفت بی پولی را ...؟همسرم میگه کاش ازش شماره حساب گرفته بودی تا به حسابش پول واریز می کردم.
-
به خود میگویم شاید برای شما هم مفید باشد
سهشنبه 23 بهمنماه سال 1403 14:00
سعی کنیم باشیم. دور و بر ما پر است از مسائلی که ذهن ما را به خود مشغول میدارد. کمی گردش و ورزش لازم است تا از پیله خود به در آییم. در فضاهای شاد اگر تردد نکنیم مسائل مزاحم ذهن در گیر غم میکند درون مان را. (بی خیالی)خیلی خوبه گرچه سخت برایمان رخ می دهد. داداش بزرگترم همیشه توصیه ام می کند بی خیالی پیشه کنم. نمیتواند...
-
تغییر جنسیت
سهشنبه 23 بهمنماه سال 1403 06:16
تا حالا با کسی مواجه شده اید که جنسیتش را تغییر...؟ آیا امکان پذیر است؟ آیا لازم است روان درمانی شود؟ آیا سن تغییر جنسیت فرق می کند برای سلامت روان؟ یه روز تو بخش روان پزشکی مادری را دیدم که همراه با فرزندش قدم بر میداشت تا به من رسید.فرزندش کت و شلوار مشکی و پیراهن سفید و پاپیون داشت با موها تراشیده(سری بدون مو).گفتم...
-
دکتر بهنام اوحدی کیست؟
دوشنبه 22 بهمنماه سال 1403 05:05
دکتر بهنام اوحدی یک پزشک (روان پزشک)در تهران خیابان ولی عصر است که ادعا می کند در رشته خود تواناست.لطفا کسانیکه دست شان به دهان شان می رسد(توانایی مالی لازم را دارند)به مطب ایشان رجوع کنند و از نحوه طبابت ایشان ما را نیز مطلع کنند تا اگر کسی مشکلی در زمینه گرایشی ایشان( در درمان بیماران خاص) دارد, معرفی کنیم. خدمت...
-
خدا را شکر
دوشنبه 22 بهمنماه سال 1403 03:00
از خواب بیدار شده ام.تا دارو بخورم.هر هشت ساعت یه قرص(لوودوپا) خوابم را ادامه نمیدم و بیدار میمونم تا صبح. وبلاگ دوستان را میخونم.اینستاگرام را همسر می زنم. یه خانوم که فرزند 15 ساله اش را درمان می کنند نیاز به دستگاه خاصی دارد باید برویم کمک اش(از من و هممسرم کمک خواسته ). دیروز زنگ زدم زن داداشم که پسرش رفته شمال...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 بهمنماه سال 1403 14:26
فاطی دوستم که خواهرجوان و نازنینش را از دست داده زنگ زد سوآل کنه برای درمان توهم عمه ۹۷ ساله همسرش چه مراقبت پرستاری توصیه می کنم.