-
مادر یک دقیقه ای
جمعه 24 بهمنماه سال 1404 15:47
اسپنسر جانسون ، در ادامهی مجموعهی یک دقیقهای خود، این بار در کتاب مادر یک دقیقهای سه روشی را با ما در میان میگذارد که از طریق آنها میتوانیم رفتار فرزندان خود را بهبود ببخشیم و به آنها احساس بهتری در مورد خودشان بدهیم. دربارهی کتاب مادر یک دقیقهای: همهی ما بهخوبی میدانیم برای اینکه مادر نمونهای برای...
-
خبر مهم
جمعه 24 بهمنماه سال 1404 11:50
انسداد آزادراه قزوین-رشت به علت ریزش کوه رئیس مرکز اطلاعات و کنترل ترافیک پلیس راهور فراجا از انسداد آزادراه قزوین–رشت در محدوده منجیل تا رودبار خبر داد. سرهنگ ناصر قلینیا رئیس مرکز اطلاعات وکنترل ترافیک پلیس راهور فراجا اظهار کرد: ساعت ۰۶:۵۰ صبح روز جمعه ۲۴ بهمن، آزادراه قزوین–رشت در استان گیلان به دلیل ریزش کوه و...
-
بیاد مادرم و در سوگ خواهر بزرگترم
پنجشنبه 23 بهمنماه سال 1404 09:50
چگونه ممکن است زن 35 ساله دارای دو فرزند پسر در سوگ خواهر دو سال بزرگتر خود که با چهار فرزندش فوت شده دوام بیاورد؟ پا سخ یه ماشین مصنوعی ه و ش: پرسش شما بسیار انسانی و دردناک است، و نشاندهندهی اضطراب عمیقی است که چنین سوگی میتواند ایجاد کند. فقدان خواهر، آن هم همراه با چهار کودک، شوکی بزرگ است و برای زنی که خود...
-
در سوگ مادری بگریم که ...نود سال پیش در چنین روز مادرم پا به جهان گذاشته بود)
پنجشنبه 23 بهمنماه سال 1404 08:29
خواهرم (روحش شاد)می گفت:« همچون تیشه نباش ؛همش به سوی خود بتراش .همچون رنده نباش؛ سوی دیگر بتراش.همچون اره باش؛هم سوی خود ،هم سوی دیگر بتراش». خواهری که در سن 37 سالگی جهان خاکی را ترک کرد ؛ به اتفاق چهار فرزندش(یک پسر بیست و یکساله« جوان »)و سه دختر(19 ساله و هفده ساله و دو ساله«زیبا و رعنا و جوان ») ومادرم( که 7 داغ...
-
خشت اول
پنجشنبه 23 بهمنماه سال 1404 06:06
نباید به رسم بد آیین نهاد که گویند لعنت برآن کین(که این ) نهاد آیا این جهان کوه است و فعل ما صدا؟
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 22 بهمنماه سال 1404 04:18
خ و د ت را، خ و د ت را /ن ک ش.حیف هستی. خودت را دوست بدار. میدونی زمانی میتونی خودت را دوست بداری که از نظر دیگران به خصوص مادر و پدرت دوست داشته شده باشی؟ یادمه وقتی کودک بودم مادر از دستم به عذاب بود. بد غذا بودم و هر آن ممکن بود از دست بروم. پدر به مادر خرده می گرفت چرا اهمیت نمیدی این... و مادر خشمگین بود چرا عادی...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 بهمنماه سال 1404 12:30
سلام شما موضوع نوشتن از کجا میارین؟ وقتی انسان خشم متوسط داشته باشد می تواند بنویسد.و حتی برای آنکه خواننده اش را مجاب کند به آب و آتش بزند. من گاهی با بی ادبی خاصی تو درمانگاه شروع می کنم به پرسیدن سوآل از کسی که کنارم نشسته است.بعضی وقتها نتیجه هم می گیرم.مثلا یه بار یه خانمی کنارم نشسته بود .ازش سوآل کردم شما از...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 بهمنماه سال 1404 11:19
یه دوست من که دوستش هم دارم ؛یه وبلاگ داره ؛تو وبلاگش نوشته:« موفقیت دیگران ،حرص منو در میاره»(نقل به مضمون) .کامنت هایی که دریافت کرده؛ یکی نوشته سیاه دل هستی . دیگری نوشته :« من نیز همانند تو ؛ولی نمیگم به عموم ؛ چون درک نمیشم» . سومی نوشته :« خودتو اصلاح کن(نصیحت)» چهارمی نوشته:«خوبه من مث تو نیستم». پنجمین کامنت...
-
خ و د - را - ن ک ش ی د؛ لطفا/خواهشا/عزیز مایید
دوشنبه 20 بهمنماه سال 1404 10:24
خیلی دیر فهمیدم عزیز نازنینی افکار خ و د ک ش ی که در سرش بوده به طریقی عملی ساخته(اقدام داشته)ولی خدا را شکر این دفعه را جان سالم به در برده. و هنوز و هنوز زنده است. خود تخریبی در اشکال مختلف خودش به منظور پایان دادن به رنج را در بخش روان پزشکی بارها شاهد بوده ام. کلاس سوم دبستان بودم که دختر رعنای دایی جان تهرانی ام...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 بهمنماه سال 1404 08:38
تا حالا سوار دو چرخه شده اید؟موتور،چه؟لزومی می بینید .
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 19 بهمنماه سال 1404 22:32
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 19 بهمنماه سال 1404 05:25
سومین شنبه از ماه بهمن را در حالی به شب رساندم که به خاطر ابرای آسمون دلم گرفته بود و تا ساعت یازده و نیم صبح از رختخواب گرم خود بیرون نرفتم(جز زمان خوردن صبحانه که خودم از سحر ساعت پنج آماده کرده بودم ). همسر اعتراض فرمودند که :«ناهار نداشتن یعنی غذای سالم نخوردن(چون از بیرون سفارش داد)» من نیز غرغر کردم که پسر جان...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 19 بهمنماه سال 1404 05:23
سومین شنبه از ماه بهمن را در حالی به شب رساندم که به خاطر ابرای آسمون دلم گرفته بود و تا ساعت یازده و نیم از رختخواب گرم خود بیرون نرفتم(جز زمان خوردن صبحانه که خودم از سحر ساعت پنج آماده کرده بودم).همسر اعتراض کرد که ناهار نداشتن یعنی غذای سالم نخوردن(چون از بیرون سفارش داد)من نیز غرغر کردم که پسر جان شما با دو...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 18 بهمنماه سال 1404 05:30
مدت پنج سال و پنج ماه هست که از کار در بخش روان پزشکی دور هستم و با وجودیکه دیدن صحنه هایی که بیمار نحیف و رنجور است تمام شده گاهی به خاطرم می آید چه استیصالی داشتم. یکی از صحنه هایی که باعث سکوت عجیب من شده بود آزار جسمی دختری بود که توسط چند تبهکار دزدیده شده بودو از زندان به بخش آورده شده بود. هنوز وقتی بیادم می...
-
فقط می شود خاموش ماند
شنبه 18 بهمنماه سال 1404 05:29
وقتی وارد بخش روانپزشکی شدم؛ چشمم به دختری نحیف افتاد که رمق نداشت .گفتند این دختر از گردشگاهی در شهر (تنها بوده)ربوده شده و به جسمش توسط چند مرد تجاوز شده.آن روز وقتی به خانه بازگشتم به طور عجیبی سکوت کرده بودم.همسرم سوآل کرد چیزی شده؟جواب ندادم.ساکت ماندم.باز سوآل کرد نمی خوای چیزی بگی؟باز سکوت کرده بودم .حرفی برای...
-
از خاطرات تحصیل در دوره لیسانس
جمعه 17 بهمنماه سال 1404 05:08
تازه عروس بودم که کارآموزی دوره لیسانس در بخش روان پزشکی شروع شد و رفتم بخش. واقعا برام سخت بود ببینم زنی بیمار بستری در بخش به ظاهر خود بی توجه است و بهداشت را رعایت نمی کند. وقتی به خانه آمدم ؛ گریه کردم. دلم برای بیماران روان سوخت. به خود می گفتم او هم انسانی چون توست. چرا بر سر تو گل بریزند و به او اعتنا نشود؟...
-
گفتند از خاطرات بخش روان بگو
پنجشنبه 16 بهمنماه سال 1404 09:28
اااااااا یه روز تو بخش روان پزشکی رفتم ایستادم کنار تخت یه خانم بیمار که داشت کتاب میخواند و تماس چشمی با کسی برقرار نمی کرد. به ما گفته شده بود درین مواقع از تکنیک «بیان مشاهدات»تکنیک تسهیل کننده ارتباط است؛ استفاده کنید.با خوش بینی تمام یه سوآل ازش پرسیدم. «می بینم داری کتاب میخونی؛بله؟» خب چون دوست نداشت کسی به...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 16 بهمنماه سال 1404 05:36
تا ساعت 3 و نیم روز پنج شنبه 16 بهمن خواب ماندم. دیروز پسر نازنینم از تهران به تلفن باباش زنگ زد و گفت مایلم نوه(53 روزه) تون را نشان تان دهم؛ببینین تغییراتی داره یا نه. وقتی نوه را دیدم که به مادرش نگاه می کنه؛حظ کردم.باهاش حرف زدم ببینم بیاد میاره 15 روز از اولین روزای تولدش صدامو شنیده یانه.قربان -صدقه رفتن هامو...
-
میلاد آقا امام زمان(ع)
چهارشنبه 15 بهمنماه سال 1404 23:13
تو خونه ای پرورش یافتم که هیچ سال به یاد من نیاوردند چنین روز تولد آقا امام زمان(ع) است.فقط می دیدم خیابان آذین بندیست.سال 1351 بود.سر چهار راه مغازه دارها آذین بسته بودند.سوآل کردم چه مناسبت است؟پس چرا خانواده من خبر این جشن را به من نداده؟از اون سال به بعد هر سال غافلگیر شدم.ولی سال 1362 چنین روز را برای آغاز زندگی...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 15 بهمنماه سال 1404 12:52
میدونی که مردم ما غمگین اند.وقتی میخوام دلداری شان دهم به من پرخاش می کنند، گناه من چیست؟که نگران شون هستم؟
-
معرفی کتاب
دوشنبه 13 بهمنماه سال 1404 13:21
داستان ایوب اثر روث...
-
قابل باوره؟
دوشنبه 13 بهمنماه سال 1404 09:12
واحد های ساختمانی مجتمع مسکونی ما متعهد شده اند هیچ کفش بیرون در منزل شان دیده نشود(مشاعات «راه پله»مرتب باشد). برای خانه همسایه مان مهمان آمده،کفش های گران قیمت ونو بیرون در دیده می شود.دوربین مدار بسته مجتمع زنی نا آشنا را نشان داده که هم آمدنش وهم رفتنش در دوربین درحیاط مجتمع ثبت شده. صدای خانم ...بلند شده اینجا...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 13 بهمنماه سال 1404 07:07
روز دو شنبه است و امروز من و نوه ساعت 5 دم در مهد دو زبانه ملاقات داریم.از حالا تا 5 عصر دل تو دلم نیست بیاد ببینمش.فکر نکنید مدتهاست ندیدمش ها.همین دیروز من و او با هم وقت گذراندیم ولی وقتی مادرش به خانه بازگشت مرا رها کرد رفت چسبید به او و غرق بوسه اش کرد انگار هزار ساله ندیده است او را.من دست از پا درازتر سر اذان...
-
یاد آمدن خاطره ای از 51 سال پیش(نیم قرن کم نیست)
یکشنبه 12 بهمنماه سال 1404 06:25
شنبه گذشته ناگهان با نوه رفتیم یه مهد کودک و نام نویسی اش کردیم.دیروز سومین جلسه بود که رفتیم(هر شنبه و دوشنبه ساعت 5تا6). باورم نمیشد بر من یک هفته گذشته(احساس دیروز عصر)انگار یک عمر گذشته بود. هفته ای به نظر طولانی ولی پر از خبر بر من گذشته بود. بدنم انگار از زیر بار یه کالسکه با بار الوار که چرخش شکسته در اومده...
-
دومین شنبه بهمن ماه
شنبه 11 بهمنماه سال 1404 07:23
چه خوب که از خواب بیدار شدم! ممکن بود بیدار نشم و امروز را نبینم؟ سوال مون از اطرافیان این باشه:«دیشب خوب خوابیدی؟خوابای خوبی دیدی؟» به قول برادر اولم:«ول مون کن بابا» چرا سوآل کنم؟ مگه دنبال دردسر هستم؟ تو بخش روان پزشکی به دانشجو ها می گفتم :«وقتی از بیمار تو بخش این سوآل را بپرسی؛اگر دو قطبی تشخیص بیماری اش باشه...
-
دق و دلی مون را کجا خالی کنیم ؟خدا ا ا ا ا ؟
جمعه 10 بهمنماه سال 1404 17:53
در جامعه ای زندگی می کنیم که... در صدی از افرادش مبتلا به جنون ( بیماری) هستند و در صدی مبتلا به اختلال شخصیت پارانوئید(بد گمان). در صدی مبتلا به بیماری وسواس و در صدی مبتلا به اختلال شخصیت وسواس نکنه فکر کرده اید جامعه یک دستی داریم؟هان؟ اشتباه می کنید. دعا کنید در صد اختلال شخصیت ضد اجتماع آن کم باشد.(دعا ) آیا در...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 10 بهمنماه سال 1404 15:01
اون که می نویسه(خوش به حالش )زیرا هیجانش متوسطه.اونکه نمیتونه بنویسه (طفلکی)هیجانش یا بسیار کم است یا بسیار زیاد. خوبه بپردازیم به اینکه : هیجان چیه؟ هیجان تحریک بدن است در اثر تعبیر و تفسیر مون از یه حادثه.موضوعی از بیرون بر مغز ما ن اثر می گذاره.یه گنجینه داریم که روی آن حادثه یه تفسیر یا تعبیر میذاره.بلافاصله غده...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 10 بهمنماه سال 1404 09:46
نوشته بود :«سلام .ببخشید که من اونجوری نیستم یا رفتار نمی کنم که شما خوش تان بیاد؛آخه می دونید عصبانیم ؛از شما ،از خودم،از همه کس و همه چیز.نمیدونم باید چه کنم.سر در گریبانم.» براش نوشتم :«راحت باش؛طاقت بیار؛همه مون همین جوری هستیم؛حوصله خودمون را هم نداریم؛چه رسد حوصله دیگران را». برام نوشت :«ممنون که درکم می...
-
کل کل کردن بچه ها یا دیوونه ها
جمعه 10 بهمنماه سال 1404 09:18
میگن یه دیوونه یه سنگ میندازه تو چاه هیشکی نمی تونه درش بیاره. به قول یه دکتر دیوونه ها حوادث جهان را رقم می زنند و عاقلا نشسته اند به تماشا میگن تا عاقل داشت فکر می کرد چطور از روخونه رد بشه دیوونه زد به آب و رد شد آیا لازمه ریسک کردن دیونه گی است؟ خطر کردن با ریسک کردن چه فرقی می کنه. نادرشاه افشار یه دیوونه بود یا...
-
مسلمانان مرا وقتی دلی بود
جمعه 10 بهمنماه سال 1404 08:54
علی فرمود (ع) : اسلام را به گونه اى وصف مى کنم که کس پیش از من چنانش وصف نکرده باشد: «اسلام تسلیم است و تسلیم، یقین است و یقین، تصدیق است و تصدیق، اقرار است و اقرار، به جاى آوردن است و به جاى آوردن، پرداختن به عمل صالح است».