-
به جای اسب شاهی،خر بسته
شنبه 11 مردادماه سال 1404 06:23
این قضاوت منه ؛ولی شاید اشتباه کرده باشم.عاشق دختری به زیبایی ماه(یا پنجه آفتاب)متولد مهرماه سال 1335 شد؛رفت جلو و ازش فقط یه سوآل پرسید:نامزدته یا دوست پ س ر ت؟اونکه گاهی با تو می بینمش؟ دختر که شوهری این چنین دوست داشت با دستپاچگی و فوری گفته بود :«داداشمه». سال 1357 عقد ازدواج شان با حضور مادرش و خواهرش و دو تا...
-
بازگشت به شهر خودمان
جمعه 10 مردادماه سال 1404 06:44
ساعت ۶:۱۸ تهران ،ایستگاه راه اهن بودیم .بیست دقیقه توقف کردیم و دوباره حرکت قطار اغاز شد.ما واگن شماره دو و کوپه شماره ۰شش هستیم.موقعیت مکانی خوبیه ،وسط به وسط.آرامش بر کوپه مستولی است.همه خوابن.دوازده ساعته تو قطاریم.واکثر ساعات خواب بودم.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 مردادماه سال 1404 06:47
زیارت به نیابت
-
بازگشت از سفر بین شهری
جمعه 3 مردادماه سال 1404 06:11
امروز جمعه سوم مرداد ماه هوای اصفهان در این ساعت(۶صبح) سی(۳۰) درجه سانتیگراد و گرم است.سفر به تهران را ، هفته پیش با ترک منزل خودمان ،در این ساعت شروع کردیم.بنزین زدیم.وعازم شدیم و سر ساعت دوازده ظهر منزل پسرم در تهران بودیم. پسر آخرینم (دومین فرزند) سال ۸۹ با قبولی در دانشگاه تهران ،ما را (اصفهانی ها را) ترک کرد و...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 2 مردادماه سال 1404 12:15
سفر شش ،هفت روزه ما به تهران ساعت ۹ و نیم امروز به پا گذاشتن به درون خانه به پایان رسید.کلی خاطره میتونم تعریف کنم از مهمانی بدو ورود مان و دعوت مادر و پدر عروس خانم و اشپزی پسرمان و رفتن به جابان دماوند و دیدن خانم دکتری که رفته بود اونجا گوسفند پرورش میداد و سبزی می کاشت و میوه می چید
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 1 مردادماه سال 1404 06:35
وامروز چهارشنبه پنجمین روز است که خونه پسرم چشام از خواب صبحگاهی باز میشه.طفلک عروس خانوم که به خاطر بعد مسافت کمتر مادر همسرش را به چشم می بیند.خوشحالم که هوای تهران تو این هفته خوب بوده و ممنونم از خانواده محترم عروس خانم که مرا با خود بردند جابان ویلا ببینیم.هوا هوای عشق بود.زیبایی های تهران دیدنی بود.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 31 تیرماه سال 1404 03:52
از هوش مصنوعی یه سوآل پرسیدم و واقعا خوشم امد چون نمی دونستم جواب آن را. حتما شما هم این بیت شعر را جایی خوانده اید یا از کسی شنیده اید «چو دانی و پرسی ، سوآلت خطاست.» طرح سوالم اینجوری بود:«چرا در حالی که خودش میدونه جوابش چیه تو وبلاگش نوشته ...»؟ هوش مصنوعی با آب کشیده ترین کلمات پاسخ داد:«آدما دوست دارند با هم...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 30 تیرماه سال 1404 09:53
گفته بودم رفتن به تهران تو برنامه ریزی های همسر هست.جمعه ساعت شش صبح راه افتادیم .جاده تماشا کردن را دوست داشتم.چهار بار در جاده زدیم کنار.مرتبه اول صبحانه خوردیم.مرتبه دوم بستنی.دفعه سوم سوغات تبریز خریدیم و نرتبه چهارم یک ساعت مانده به تهران بنزین زدیم و نوشابه خوردیم و ... بعد از سه ماه و نیم پسرم را دیدم.وعروس...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 29 تیرماه سال 1404 02:51
نیمه شب وقت دعاست.دعا می کنم همه ما خوانندگان وبلاگ های همدیگر در فضای مجازی تحت حمایت های پروردگارمان باشیم و از هر دغدغه ای که مانع خواب شیرین مان می شود به سلامت عبور کنیم.شما ومن.دیدن خوابی خاص از عمق خواب آرامش بخش به در آورد مرا.خدا خدا می کنم به خوابی عمیق فرو رفته باشید؟ به دوستم فاطی در غم از دست دادن پدرش...
-
کسب انرژی با حضور در گرد همی( بعد از 46 سال از آغاز دوستی در دانشگاه)
پنجشنبه 26 تیرماه سال 1404 05:53
دیروز عصر(ساعت( 5:17)رسیدم خونه مهین خانم( مسافری از سفرحج بازگشته). با تعجب گفتم : «انگار سالها پیش سفر حج را رفته بودی و عنوان حاج خانم داشتی!» گفت :« آره با همسرم رفته بودم و هر دومون حاج هستیم این دفعه با ارثی که از مادرم به من رسیده رفتم سفر حج(فیش خریداری کردم 150 میلیون)تا مادر عزیز از دست رفته ام در آن جهان به...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 تیرماه سال 1404 09:10
کار کردن در بخش روانپزشکی برای من شرایطی را پیش اورد که... تازه من فقط مربی دانشجویان در بخش بوده ام. آیا مواجهه با آسیب های روانی زنان و مردان ،تاثیری روی مراقبت کنندگان اعم از پزشک ،روان شناس،کار درمانگر،مربی پرستاری و دیگر خواهد گذاشت؟
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 تیرماه سال 1404 05:57
قراره جمعه بریم تهران.عجله عجله وسایل لازم را جمع کنم و بشتابم،که دیره.
-
ملاقات ها
دوشنبه 23 تیرماه سال 1404 09:47
روز را از ساعت ۲:۲۶ بامداد شروع کردم.چون یک شنبه پر بار داشتم کنار دوتا نوه جون هام.ناهار خوشمزه عروس خانم را با نوه جون ها خوردیم و قبل از ساعت سه به خانه خود برگشتم.یادم رفته بود داروی تجویز شده جدید دکتر آز رم را شروع کنم.(صبح ها بایستی خورده می شد)با تاخیر عصر خوردم و چون روز قبل راه پیمایی (پیاده روی )هشت هزار...
-
قصه شش برادر که پدرشان فوت شده و مادرشان...
پنجشنبه 19 تیرماه سال 1404 08:37
کسب راهنمایی از ... برای خانم همسایه مون از وقتی پدرشان فوت کرده؛ پسرها در صددند خانه پدری را بفروشند و بین خود قسمت کنند و مادرشان را ببرند خانه سالمندان پاسخ جالب : متوجه شدم. پس از فوت پدر، پسرها قصد فروش خانه پدری و تقسیم آن را دارند و میخواهند مادرشان را به خانه سالمندان بفرستند. آیا اطلاعات بیشتری در این مورد...
-
طفلک خواهر شوهره
چهارشنبه 18 تیرماه سال 1404 13:13
خانومه تو پارک داشت می گفت:« داداشم همسرش را طلاق داده؛اومده طلب کار من شده؛ که تو هی گفتی ملاحظه همسرت را بکن ؛فرزند طلاقه ؛تو زندگی یه بار در ازدواجش شکست خورده ؛دل و دماغ نداره؛خام شدم ؛فکر کردم تو یه چیزی سرت میشه ؛این پنبه را از گوشم در آوردم که باید گربه را در حجله بکشم .حالا اون سوار و من پیاده.دو تا دخترم هم...
-
شرح روز عاشورا
دوشنبه 16 تیرماه سال 1404 06:55
دیروز از صبح اول وقت تو آشپزخونه بودم تا بعد ناهار(یه پا).سالاد برای همسر درست کنم.ترشی کلم درست کنم.هندونه قاچ کنم.ناهار بپزم.صبحانه درست کرده بودم.خلاصه که خیلی از وقتم را صرف خانه داری کرده بودم.گریه هم کردم بیاد امیر حسین برادرم که آخرین فرزند خانواده بود و ...
-
دو تا سوآل از هوش مصنوعی که پاسخش از اتفاق عالیست
شنبه 14 تیرماه سال 1404 09:03
مشکل مشابه یکی از کامنت گذرانم بود - خواب مادر(فوت شده )ام را می بینم کهبه منپشت کرده؛آیا تعبیرش آنست از من رنجیده است؟ در خواب دیدن مادر فوت شدهای که به شما پشت کرده، میتواند تعبیرهای مختلفی داشته باشد و لزوماً به معنای رنجش او از شما نیست. در عالم رویا، نمادها میتوانند معانی گوناگونی داشته باشند. برخی از تعبیرهای...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 8 تیرماه سال 1404 08:01
قبلنا که وبلاگ نویس بودم سال های ۸۲ به بعد ،جوانی از تهران اکباتان، مطالب نوشته شده اش را برام پست می کرد.ومن تشویق اش می کردم و میگفت من نیز بنویسم.حالا دیدم او نیز همچنان به نوشتن ادامه داده تا حالا
-
جوگیر شدنم
شنبه 7 تیرماه سال 1404 22:44
همسرم میگه :«جو گیر میشی».یه روز که خونه مادر شوهر سفره پهن بود از کجا تا کجا (ماشا الله ده بچه داشت و عروس و داماد و نوه از هر زوج هم دوتا و حتی دختراش 4 تا فرزند.من هیجان زده شدم و گفتم :«فردا هم دعوتید منزل ما».ناگهان اولین پسر مادر شوهر جان گفت :«حالا نه اینکه در آشپزی خیلی خبره ای,دعوت هم می کنی ».همسر بدون فوت...
-
دانشت را به کارگیر تا نقاط ضعف خود را بیابی
سهشنبه 3 تیرماه سال 1404 14:07
وقتی خواستم یادگیری شنا را قوت ببخشم یه کتاب دست گرفتم که انواع ورزش های شنا را آموزش می داد(کرال سینه ،کرال پشت،قورباغه،پروانه،دوچرخه زدن در آب).دانشچویی از دانشجویان کلاس درس روان شناسی مون منو حین شنا دید گفت خوش به حال تون از آب (در واقع غرق شدن9ترس ندارید.کتابم را نشانش دادم گفتم این دانش اش است در کتاب ولی تا...
-
سر گنده اش لا پتو/ست(است)
سهشنبه 3 تیرماه سال 1404 12:57
جایی خواندم :«برای من دوستی بود که از تلخی حادثه ،وقتی میگفت که مدتها بود از آن گذشته بود اگر جای زخم مانده بود ولی درد و سوزشی از آن جای زخم باقی نمانده بود». امروز فرح همشهری خواهر همسر برایم گفت خیلی گریه کرده و خیلی ترسیده و خیلی هراسناک بوده است و اگر اعلام آتش بس شود برای درمان زخمی که بر جانش نشسته به نزد دکتر...
-
یادم آمد
سهشنبه 3 تیرماه سال 1404 12:45
دوست ن ازنینی از خاطرات کودکی خود نوشته بودند که از مادر جدا بوده اند تا سلامت باشند (موقعیت جنگ هشت ساله و بمباران شهر ها)؛ که یادم آمد: (من از بچگی عادت داشته ام شب زود بخوابم و درشب عروسی دایی جان آخری ام (که شاید هنوز کلاس سوم نرفته بودم )خوابم برد و مرا بردند خونه دختر خاله مادربزرگ، (خونه کناری محل جشن )...
-
کم گرفتاری داریم ؟
سهشنبه 3 تیرماه سال 1404 12:03
اطرافیان خوش خیال من برگشته اند سر کار و زندگی شون و فراموش کرده اند با چه عجله با کمترین امکانات خود را به بیرون از مهلکه پرتاب کردند.از همه چیز خود گذشتند و رفتند .فقط جان خود و عزیزان شان را بردند.آنهمه وسیله که با سلیقه خریده بودند را گذاشتند نا کار شود .چه بسیار روز ها که برای تهیه هر کدام وقت خودشان و مارا...
-
چقدر نیاز به خونه هامون داریم،ای لعنت بر نا امنی
سهشنبه 3 تیرماه سال 1404 06:12
دیروز آقا پسر بزرگ نازنینم، با من خداحافظی کرد و رفت محل کارش و من و همسر از بالین رهایی یافته ،روز را با خوردن صبحانه، شامل تخم مرغ و آب میوه شروع کردیم.(پسرم سهم خود را برد گفت دهنم وا نمیشه). برای ظهر سوپ سبزی و خورش بادمجون و سالاد و پلو داشتیم،انگار نه انگار که در مملکت نا امنی زندگی می کنیم.(خدا را شکر که امنیت...
-
خبرهای
دوشنبه 2 تیرماه سال 1404 07:43
دیروز یکشنبه از ساعت هفت صبح تا هفت و نیم شب یه پا ایستاده بودم کنار بستر همسر در یه بیمارستان .ایشون در همین هیر و ویر تصمیم گرفتند بیماری قدیمی خود را مورد بررسی دکتر شون قرار دهند.اونجا مواجه شدم با سه مورد غم انکیز .خانم جوانی(۴۵ساله)که همسرشان را (هشت ماه) ومادرشان را (سه ماه)پیش از دست داده بودند و الان بر بالین...
-
بهانه گرفتن مالیات نداره؟
شنبه 31 خردادماه سال 1404 14:21
قصه اون شاهین را بخوانید که از کبک( که ادعای دوستی اش را داشت ) بهانه گرفت و وقتی از گوشت تن اوتناول فرمود،گفت:( هر چند ناچیز) ولی شکم گرسنه من دنبال بهانه بود .
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 30 خردادماه سال 1404 23:18
از هفته گذشت.۷روز؟
-
عجب هفته ای گذشت!
یکشنبه 25 خردادماه سال 1404 06:29
امروز بعد از مدتها تنبلی کردن ،سر ساعت پنج صبح لباس مناسب به تن کردم و رفتم پیاده روی و ظرف مدت نیم ساعت ۳۷۰۰ گام از شش هزار گام قرار دادی ام را انجام دادم. هفته پیش در چنین روز مسافرت چهار روزه ام به همدان انجام گرفته بود و در خانه شب را به صبح رسانده بودم. هفته ای بر من گذشت که متفاوت ترین هفته سال نو بود.گل بود و...
-
اگر نوه 12 ساله ام در ورودی دبیرستان نتواند امتیاز بیاورد چگونه دلداری اش بدهم؟
دوشنبه 19 خردادماه سال 1404 15:11
حق داری. خیلی سخته وقتی میبینیم بچهمون ناراحته. اول از همه، اجازه بده یه کم باهات همدردی کنم. رد شدن تو یه امتحان مهم برای هر کسی ناراحتکنندهست، چه برسه به یه بچه 12 ساله. حالا بریم سراغ اینکه چطوری میتونی دلداریش بدی: به احساساتش احترام بذار: بهش بگو اشکالی نداره که ناراحت باشه، ناامید بشه یا حتی عصبانی بشه. مهم...
-
نوه پنهان کار من
دوشنبه 19 خردادماه سال 1404 06:52
روانشناس کودک و نوجوان،مهراندخت شایگان: در این باره توضیح میدهد: ابتدا بگذارید این موضوع را تذکر بدهم که وظیفه هر پدرومادری آموزش کودک است و نه تنبیه او. ابزارهای تنبیه و تشویق باید در راستای آموزش کودک به کار گرفته شود نه در جهت تلافی کار بد کودک و دروغگویی او. پس در وهله اول شما باید سعی کنید که کودک را متوجه...