-
[ بدون عنوان ]
شنبه 27 اسفندماه سال 1401 19:33
سلام استاد بزرگوار.با تمنای استجابت دعای «حَوِّلْ حَالَنَا إِلَی أَحْسَنِ الْحَالِ» به درگاه برآورنده حاجات، برای شما و خانواده ارجمندتان سالی سراسر خوشی و سلامتی و برکت آرزومندم. (دکترمهشیدگیوی) سلام. قدردان همیشگی استادی هستم که علم و عمل و اخلاق به من آموخت. از خداوند بزرگ، برایتان طول عمر، صحت بدن، وسعت رزق و دلی...
-
قدر دانی لذت بخش
شنبه 27 اسفندماه سال 1401 19:33
با وجودیکه امروز به استراحت در تخت گذشت(دوباره امروز تبدارم)ولی پیام تبریک عید دانشجوی قدیمم خستگی از تنم به در کرد. »سلام استاد بزرگوار.با تمنای استجابت دعای «حَوِّلْ حَالَنَا إِلَی أَحْسَنِ الْحَالِ» به درگاه برآورنده حاجات، برای شما و خانواده ارجمندتان سالی سراسر خوشی و سلامتی و برکت آرزومندم.» (دکترمهشیدگیوی) قبل...
-
اینجا ایران است
جمعه 26 اسفندماه سال 1401 05:57
با همسر داشتیم تو بازارچه فصلی (نمایشگاه شهرداری)قدم می زدیم که ایشان گفت:ببین!اونجا رو... گفتم:« اینجا ایران است». از خیر خرید گذشتیم و تا خونه درباره ...ابعاد قضیه را مورد بحث و بررسی قرار دادیم.
-
بهار سال ۱۳۴۶
پنجشنبه 25 اسفندماه سال 1401 07:25
کلاس دوم دبستان را گذرانده بودم و منتظر مهمان(دایی) های مان از تهران بودیم. شاید غم انگیز باشد ،ولی حقیقت داره،دچار فراموشی شده ام. از من چه مانده؟ از سال ۲۰۰۰ میلادی که اولین ایمیلم را ساخته ام تا الان میتوانستم اینجا باشم. ولی دیگه باید قبول کنم رفتنی شده ام.اینجا هم احتمالا بسته میشه.سوگوارم برای سلامتی از دست رفته...
-
یواش ،یواش،صدای پاش
چهارشنبه 24 اسفندماه سال 1401 08:59
امروز بیست و چهارم اسفندماه،آخرین چهارشنبه سال۱۴۰۱،روزی که پروین خانم عزیز،نماز توسل به امام جواد(ع) میخونه تا خانواده اش به آرامی روزها را پشت سر بگذارند.جالبه که همسرش احمد،هم باهاش همراهی میکنه. جالبه ما همه مهمان خونه خواهر همسر بودیم و احمد آقا تو حیاط مشغول خواندن پنجاه رکعت نماز مستحبی به نیابت از مادرش بود.بچه...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 اسفندماه سال 1401 11:31
بعضی خانوما کدبانو ترند و خانه تکانی را دوست دارند و زود هم شروع می کنند . من پارسال بهانه ام این بود«مامانم فوت کرده اند ،دل و دماغ ندارم». سال قبل ترش گفتم کرونا اومده ،خستگی و گرد و غبار و شوینده ها برای تنفسم ضرر داره و خلاصه به خودم سخت نگرفتم. و همه سال های قبل تر هم آسان گرفته ام. اما خدا بیامرزد خواهرم...
-
تا هستم و هست،دارمش دوست
یکشنبه 21 اسفندماه سال 1401 16:26
یه تسبیح صدتایی دستت بگیر ودر طول روز صد بار بگو ،«چون هستی من ز هستی اوست،تا هستم و هست دارمش دوست»,این بهترین کاربرد تسبیح صدتایی چینی است.مادرا از جوانی و زیبایی شان برای زندگی شما هزینه کرده اند
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 اسفندماه سال 1401 06:16
خدا را شکر،با مردی ازدواج کرده ام که روزه گرفتن در ماه رمضان را عاشقانه دوست دارد. و من متعجبم چرا مهمانی خدا با گرسنگی باید طی شود. گرچه تهیه سحری و افطاری برای روزه داران ،ثواب دارد ،ولی واقعا سخت است. اگر اینقدر که من دلم می سوزد، فردی گرسنه باشد، ولی میلش به خوردن نباشد،خدا هم دلش بسوزد،خوش به حال روزه داران. یادش...
-
تبلیغ خود
جمعه 19 اسفندماه سال 1401 06:25
هرکسی وبلاگ خود را مینویسد و در معرض دید دیگران قرار میده،در واقع داره خودش را تبلیغ میکنه. یکی داره میگه :« می بینی چقدر با احساس ام؟». دیگری داره میگه :«می بینی چقدر صراحت دارم؟». وسومی داره میگه :«می بینی چقدر با نمک ام؟». اما شما چرا و با چه انگیزه وبلاگ خود را نوشته ای؟ ساده لوحانه است اگرفکر کنیم انگیزه مردمان...
-
خیاط در کوزه افتاد
سهشنبه 16 اسفندماه سال 1401 15:33
باورم نمی شد یه عطسه ناقابل علامت سرماخوردگی باشه تا اینکه دردهای بدنی و تب هم اضافه شد.خدا را شکر الان که ساعت ۳:۵عصر است حال بهتری دارم.
-
سری که درد نمی کندرا ،...نمی بندند
دوشنبه 15 اسفندماه سال 1401 09:50
این مرد ۳۸ ساله، از همسرش در یه دوستی بین دانشگاهی کم کم خوشش آمده و علیرغم رضایت والدینش(موافقت ) ازدواج کرده و مهریه هفتصد سکه ای خانواده همسر را ،با جان و دل پذیرفته.پس از ازدواج پی برد همسرش و مادر و خواهر او،اختیار زندگیش را کاملا در چنگ دارند و کوچکترین تحرکی خارج از کنترل آنان نمی تواند داشته باشد،با وحود داشتن...
-
ِاِن قُلت
یکشنبه 14 اسفندماه سال 1401 14:15
إِن قُلت («کسر» اِ و «ضم » قُ) انتقاد کردن، ایراد یا بهانه آوردن. خانم همسایه فرمودند:« آیا تو میدونی اِنقورت آوردن یعنی چه؟»؟ گفتم نه،چطور مگه؟ گفت مدیر ساختمان مون به من گفته تو انقورت میاری. گفتم من هم نمی دونم ،ولی سرچ می کنم جوابش را میارم برات. گفت دیشب خیلی گریه کرده ام،واگذارش می کنم به کائنات.
-
نبوغ
یکشنبه 14 اسفندماه سال 1401 06:03
طرف نابغه است.دوچرخه اش را ول داده تو دانشگاه،رفته سر کلاس،دوچرخه برده شده ،میگه فدای سرم.نیاز داشته ورش داشته. رفته کربلا ،موبایلش را با کلی تصویر تو اتوبوس جا گذاشته ،میگه چه باک؟ شیر گاز را بازگذاشته،رفته خوابیده ،میگه مگه چی شده حالا؟ بهتر نبود فقط باهوش بود،نه نابغه؟ اگر نبوغ اینه،که کودن ها سالم ترند. بیقرار و...
-
ورژن جدید تسلیت
شنبه 13 اسفندماه سال 1401 05:12
«عمر بازماندگان ،طولانی با د» زری دوست دوران دانشگاهم،رفیق گرمابه و گلستان ام است. در سوگ برادرش،ممد،نشسته. پیام دادم:«اونکه از دست رفت،عمر تو طولانی باد». دوستی من با زری به پاییز سال ۶۰ برمیگردد.اون سال زری بیمارستان کار میکرد و من از قم رسیده بودم اصفهان. یاد پدرش به خیر (حاج مم دلی)،در اولین دیدار،به زری گفت...
-
واژه های دردناک
جمعه 12 اسفندماه سال 1401 15:36
از بچگی گاهی می شنیدم کسی از واژه ای استفاده کند که من احساس درد کنم. شاید چون درجه خجالتی بودنم،بالا بود. گرچه میدانم بعضی ها با این واژه ها بهتر میتوانند مقصود خود را برسانند ،ولی به کنجی می خَزَم، تا گوش هایم نشود. این دوری کردن از آدما منجر به تنهایی ام شده. روزی از یکنفر پرسیدم تو چه میکنی اگر واژه ای بشنوی که...
-
خواهر جان همسر
پنجشنبه 11 اسفندماه سال 1401 08:36
زیاد فیلم می بینه،بهتره بگم عاشق فیلم دیدنه،به طوریکه وقتی داره فیلم می بینه اگه باهاش حرفی بزنی، نمی شنوه.میخکوب به تماشا می نشینه و انگار با فیلما زندگی می کنه و نه با اطرافیانش.سه تا پسرش را عاشقانه دوست داره و نسبت به اونا تعصب مادرانه ای داره. به خاطر سپردن دیالوگهای فیلما،باعث شده با همه به خوبی مبادله تفکر...
-
چی شد به نوشتن روی آوردم؟
چهارشنبه 10 اسفندماه سال 1401 10:45
مقدمه ...:«وقتی خیلی بچه بودم، در خیالم تصور میکردم که مثلاً رابین هود هستم و خود را قهرمان ماجراهای هیجانانگیز مجسم میکردم . ولی خیلی زود از خود شیفتگی زننده دست برداشتم و داستانهایم هرچه بیشتر، صرفاً توصیفی شد از آنچه میکردم و میدیدم.».«حاصل سرچ» واقعا ،وقتی شما بچه بودید،در خیال تان خود را چی تصور میکردید؟...
-
لیلای بخش روان
سهشنبه 9 اسفندماه سال 1401 16:08
آهنگ لیلای بهرام را شنیده اید؟ چرا همه برای لیلا میخونند؟ .تا حالا کسی برای رضوان آهنگی نخونده. یه روز تو ماشین بودیم و پسرم تازه داماد شده بود،آهنگ لیلا،لیلا،لیلا،لیلا را بردند ،پخش می شد.من هق هق گریه میکردم،احساس میکردم پسرم را بردند،چون کمتر می آمد خونه ما .اون لیلای من بود. یه روز هم تو بخش بیماران روان بودم ، یه...
-
در گُذَشتِ عز زت
سهشنبه 9 اسفندماه سال 1401 09:59
دیروز در مسجد به مناسبت هفتمین روز در گذشتش،مراسمی بود و پنج خواهرش،و دوستان خودش و خواهراش همه جمع بودند،همه گریان. بعد رفتیم بر سر مزارش،و دیده ها را با اشک چشمان مان ، شستشو دادیم. «گر بمیرد یک زنی ،جایش بروید یک گُلی» برگشتیم خونه فقط داروهامو خوردم و سر بر بالین نهادم و تا خودِ صبح ،در خواب ماندم. خاطراتم ازو را...
-
پنجره مفید مدیریتی جؤ.هَری
دوشنبه 8 اسفندماه سال 1401 15:16
زمانی که دیگران را بشناسیم و از ویژگیهایشان آگاه شویم، میتوانیم به آنها اعتماد کنیم. اعتماد کردن برای ازدواج و وکالت دادن یکی از روشهایی که به خلق اعتماد کمک میکند، «پنجره جوهری» است. هرچه ادراک بهتری از دیگران داشته باشید و با آنها ارتباط بیشتری برقرار کنید، رابطه صمیمانه و اعتماد بیشتری بین شما شکل میگیرد. به...
-
عشق حق
دوشنبه 8 اسفندماه سال 1401 05:26
همرسا دیوانه عاقلی دیوانه ای را داد پند کز چه بر خود میپسندی این گزند؟ میزنند اوباش کوی ات سنگها می دوانند ات ز پی، فرسنگها کودکان، پیراهن ات را میدرند رهروان، کفش و کلاهت می برند یاوه می گوئی، چو می گوئی سخن کینه می جوئی، چو میبندی دهن گر بخندی، ور بگری ای زار زار بر تو میخندند اهل روزگار نان فرستادیم بهر ات...
-
نوه جان، جان
یکشنبه 7 اسفندماه سال 1401 13:05
سلامت باشید،خدا به شما همسر و فرزند عطا کند تا برسید به اونجایی که یه نوه شیرین زبون(به خصوص دختر )هم عطا کند. عشق اند این نوه ها. هفته گذشته جایی مهمون سر زده شدیم که دختر و داماد و دوتا نوه (هر دو ،دختر) سر سفره بودند.در مجموع چهارتا دختر میشدند دوتا،دوتا خواهر همدیگر.شهامت و شجاعت(فرق این دوتا را نمی دونم)،به خرج...
-
پنجره خود شناسی آقای« جو» و دوست او« هَری»
یکشنبه 7 اسفندماه سال 1401 09:50
پنجره جو هری(هاری) دوتا خط عرضی رو تخته کشیده و وبا یک علامت جمع (+) به چهار قسمت مساوی(چهارتامربع) تقسیمش کرده، در هرکدام چیزایی نوشته که برام خوانا نیست .حالا توضیحات هر کدام از چهار قسمت را داره ضبط می کنه برای دانشجوهاش. یه قسمت از شخصیت مون را خودمون می شناسیم و به دیگران میگیم اینجوری ام .مثلا من آدم رو راست یا...
-
یه چیزی بگم اشک تون دربیاد
شنبه 6 اسفندماه سال 1401 06:00
دیشب جایی مهمان بودیم ،گفتند زنی شوهر مبتلا به بیماری سرطان خود را ،که تحت درمان شیمیایی بوده و فعلا بهبودی نسبی پیدا کرده،ول کرده رفته استرالیا پیش دخترش. همه تف و لعن میفرستادند. یکی از میان آن جمع گفت خبر داره که آقاهه به قاضی با اصرار میگفته چه سر (یا راز ) بین شما و همسر من است که من با اصرار میگم این بند را...
-
میزان مورد نیاز هیجان برای هر انسان
جمعه 5 اسفندماه سال 1401 09:29
نوشتن در بلاگ اسکای، گاهی از هیجاناتم می کاهد و گاهی هیجان زده تر م میکند. انسان در حالت نوزادی چهار هیجان ترس،خشم،شادی و غم را با خود به عنوان پایه هیجانات دارد، ولی هیجان عجله و هیجان تعجب و ...(هیجانات مرکب)در طی زندگی در انسان شکل می گیرد. هفته ای که گذشت ، با روز عید مبعث مصادف با روز تولد ۶۴ساله شدن من ،برایم...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 4 اسفندماه سال 1401 15:45
به خط و خال گدایان مده خزینه دل به دست شاهوشی ده که محترم دارد. نه هر درخت تحمل کند جفای خزان غلام همت سروم که این قدم دارد
-
تاثیر ورشکستگی مالی،جنگ،بازنشستگی بر روابط همسر ها
پنجشنبه 4 اسفندماه سال 1401 11:27
دانشجوی مامایی برای دریافت مدرک کارشناسی ارشد ،منتظر به تصویب رسیدن موضوع مورد اشاره ،در هییت داوران هیئت علمی دانشکده خود می باشد.چه ربطی به رشته مامایی میتونه داشته باشه
-
زندگی عادلانه نیست
پنجشنبه 4 اسفندماه سال 1401 08:30
اما تنها چیزیه که داریم
-
من که باشم که برآن خاطر عاطر گذرم ؟
چهارشنبه 3 اسفندماه سال 1401 06:33
تو دانشکده عادت داشتم به هر کسی میرسم بگم عرض سلام ،عرض ادب.شنیدک درباره ام چیزایی میگویند یه عده میگن اعتماد به نفس نداره خودش را کم می بینه ،یه عده گفتن چاپلوسه یه عده گفتن زرنگیشه ،یه عده گفتن تواضعش ستودنیه چیزای دیگه ... شما چند احتمال دیگه به ذهن تون میرسد؟
-
دایره دوستان
چهارشنبه 3 اسفندماه سال 1401 06:24
متاسفانه من هر دوستی را به دلیلی از خودم دور می اندازم و توفیق را از خود میگیرم در کنارشان باشم و از تنهایی در بیام .یکی را چون قشنگ نیست ،یکی را چون حرفای جیز می زنه ،یکی را چون فقیر و محتاج است ،یکی را چون پولدار و از نظر من پر افاده است ،بکی را چون ناصح است،یکی را چون خودش را زرنگ میدونه (حدس منه )یکی را چون بیمار...