-
قدم زدن تو خیابون خلوت
پنجشنبه 9 فروردینماه سال 1403 14:43
امروز تصمیم گرفتم صبح زود از خونه بزنم بیرون دیدم اوا چرا خیابونا اینقدر خلوته؟ماه رمضان و تعطیلات نوروز، خیابونای دیدنی میزبان بهار ،(شکوفه باران) را ،خلوت کرده.
-
از همه چی دوتا
سهشنبه 7 فروردینماه سال 1403 17:04
عروس دارم دوتا،ونوه هم دوتا و پسر هم دوتا.ولی در سن ۶۶ سالگی انگار دیگه دلگرم نیستم به چیزایی که قبلا براش سر و دست می شکستم. شخصیتم از نظر دیگران عحیب و غریبه ولی خودم می دونم که اجزای آن زخم برداشته. خدا بیامرزد مامان و بابا معماران شخصیتم را که با خمیر مایه عجیب و غریب اینگونه پرورشم دادند.گاهی حس می کنم دست خودم...
-
اِن اَنکَرَ الاَصوات لَصوت الحَمیر(زشت ترین صدا،صدای خرانست)
دوشنبه 6 فروردینماه سال 1403 15:06
توخیابون داشتم قدم میزدم که صدای نکره مردی از اتوموبیل سانتافه حین حرکت بر سر زنی داخل اتوموبیل قلبم را از جا کند بیچاره آن زن داخل اتوموبیل.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 6 فروردینماه سال 1403 07:39
طفلک خانومه! فکر می کرد بشود با چنین مرد زندگی کرد. محاسباتش غلط از آب در اومد. چهل سال برای خودش استقلال داشت. هی گفتند تنهایی اذیتت می کنه.بز گر از کله به در قلمداد میشی. عقلش را داد دست اطرافیان. ومهر خلاص زد رو ازادی و احترام خود. هر روز صبح صدای نق و نق شوهرش میاد تا شب. معلوم نیست کی زبون به دهن میگیره. ازش...
-
رقص هنرمندانه در پیچ و خم های زندگی
یکشنبه 5 فروردینماه سال 1403 09:28
داشتن انعطاف بدنی رقص را برفرد آسان می کند. ورزش ریتمیک بدین جهت به رقص نسبت داده شده.آهنگ مطرب (طرب آور)،وجود فرد را تسخیر می کند.اگر با عشق(عاشقانه) ازدواج کنید سر از پا نشناخته در چم و خم زندگی پیچ و تاب می خورید و بدون آنکه دردی احساس کنید زندگی را از سر می گذرانید. به قول حافظ: یک دست جام باده و یک دست جعد یار...
-
فراموشی
شنبه 4 فروردینماه سال 1403 14:19
به روی مبارک نمیارم که فراموشکاری اذیتم می کنه.
-
سال به سال ،رخمت به پارسال
جمعه 3 فروردینماه سال 1403 09:58
بیادم میاد فروردین ها با لباس نو پیش به سوی خونه مادر بزرگها برای تبریک سال نو (نو روز) برنامه مون بود. مامان و بابا میخواستند بچه هایی وفاد ار به سنن و رسوم ملی پرورش دهند. تداخل ماه رمضان با عید نوروز امسال فامیل را دچار سر در گمی کرده.نا و نفس ندارند از جا حرکت کنند ولی احساس اجبار می کنند.
-
سی سال گذشت
پنجشنبه 2 فروردینماه سال 1403 12:16
آنسال (۷۳)روز دوم فروردین ... حسرت داشتن خواهر سی سال است بر سینه ام سنگینی می کند. خواهر هایم خوبم! در جوار رحمت حق، لحظات رحمت و مغفرت را به تماشا بنشینید انشا الله
-
توصیه ها دکتر جسیکا زور لینگ از هودسون آمریکا نورو لوژیست
دوشنبه 28 اسفندماه سال 1402 05:57
مطالعه با صدای بلند بله درست است، تنها کافیست بلند بلند بخوانید! بر اساس مطالعه ای که در سال ۲۰۱۷ در مجله حافظه، از سری مجلات گروه تیلور و فرانسیس به چاپ رسیده است، عملی به سادگی خواندن با صدای بلند می تواند حافظه بلند مدت انسان را تقویت کند. در این مطالعه شرکت کنندگان میانسالی که با صدای بلند می خواندند، عملکرد...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 28 اسفندماه سال 1402 04:05
سحرگاهان دعا مستجابه
-
دعا و ارزوی خوب در اخرین شنبه ۱۴۰۲
شنبه 26 اسفندماه سال 1402 04:00
خانه تکانی،تمیز کاری،روزه داری، این روزا برامون نا و نفس نگذاشته. فعالان حوزه وبلاگ نویسی هم چنان می نویسند ولی من با بهانه و بی بهانه ننوشته ام. الان که بارش باران روحم را داره نوازش می کنه. نیمه های شب ماه رمضان با صدای دعای سحر از رادیو،شنیدن صدای بارش باران دلنوازتر است. دعا می کنم تمام دوستان وبلاگی من سالی پر...
-
آغاز ماه رمضان
سهشنبه 22 اسفندماه سال 1402 07:22
از امروز مومنین و مومنات شهر و دیار و فامیل من شروع میکنند گرسنه و تشنه ماندن تا غروب آفتاب.همسر که از ۲۷ سالگی اش تا امروز (۶۷سالگی)در کنار من زندگی می کند ازین قاعده مستثنی نیست. پارسال بهش گفتم تو ۶۶ ساله هستی و پیر مرد محسوب می شوی روزه نگیر مبادا بیمار شوی ،قبول نکرد و در نیمه های ماه مبتلا به زونا شد. امروز هم...
-
محال ها
دوشنبه 21 اسفندماه سال 1402 13:38
لادن دختر خانم همسایه روبروی ما ازدواج کرده بود و در نیم طبقه بالایی خونه پدرش اسکان یافته بود(بعد از اینکه با ایرج ازدواج کرده بود) و پسرش دانیال هم که دنیا امده بود برای انکه دانیال بلبل زبونی یاد بگیره ، از داخل خونه( از طریق آیفون) میگفت دانی و دانیال که تو بغل پدرش ایرج بود از دم در خونه میگفت ماما.ومن آرزو می...
-
برقراری ارتباط
دوشنبه 21 اسفندماه سال 1402 07:14
https://karboom.io/mag/articles/%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-%D8%A8%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7
-
فقط هشت روز به عید مانده
دوشنبه 21 اسفندماه سال 1402 06:50
امروز از ساعت :۴۵_۳ بیدارم .پس امیدوار باشم،که خوابم بهبود خواهد یافت.الان در آزمایشگاه مرکز بهداشتی هستم. هر ماه یکبار باید خونم آزمایش شود.
-
شروع نامه نگاری
دوشنبه 21 اسفندماه سال 1402 06:03
در وصف عروس شاهزاده هری انگلستان (مگان) خوندم که در سنین نوجوانی نامه ای می نویسد به ...و... بیادم آمد اولین نامه ام را به موسسه« در راه حق »قم خیابان صفاییه قم نوشتم و در خواست کمک کردم برای آنکه بتوانم یه مسلمان دو آتشه شوم. شاید آدرس را از مجله «مکتب اسلام» برداشته بودم که در منزل خاله دختر دایی هام، دیده بودم....
-
مدتیه ،دنیا دیگه بر علیه من نیست،چش نخورم
شنبه 19 اسفندماه سال 1402 09:23
میگن دنیا روزی لَه توست و روز دیگر علیه تو واز حافظ :«توصیه به غم نخوردن» چرخ گـردون گـر دو روزی بــر مــراد مــا نـگـشــت دائــمــاً یـکـسـان نـبـاشـد حـال دوران غـم مخـور اگرمدتی چرخش روزگار به وفقِ مرادما نگشت ،نومید نشویم.
-
نظرم را میخواد
پنجشنبه 17 اسفندماه سال 1402 03:40
تو اینستا گرام کلیپ« دکتر اثامه قاسمی »را برام فرستاده،میگه میخوام نظر تو را هم بدونم.
-
رفاقت های قدیمی بی ریا بود
چهارشنبه 16 اسفندماه سال 1402 06:00
دیروز در جمع شش نفر دوستان دبیرستانی(دوستی به قدمت ۴۸ سال) از ساعت دوازده تا ساعت ۴ عصر لحظات شاد داشتم.
-
قصه درمانی
سهشنبه 15 اسفندماه سال 1402 11:06
چه بسیار حرفایی که رو هوا زدم و رفت از دستم چون جایی ثبتش نکردم.قصه درمانی یکی از اونا بود .بچه ای که دچار کابوس بود و موتیزم(گنگی انتخابی)تشخیص اش بود در بخش. و وقتی پرستار شیفت شب ،ذ قصه ای براش گفت که پسرکی مورد تجاوز قرار گرفته بوده ،اینم سرش را گذاشته بود رو شونه پرستار و گفته بود به من نیز تجاوز شده توسط...
-
نه گفتن عواقب داره ولی داشته باشه بگو «نه»
سهشنبه 15 اسفندماه سال 1402 08:25
ن ه گفتن ،مهارت است خجالت ندارد آخه من جراتش را ندارم بگویم نه. میترسم میترسم از من دل آزرده شود.اونو از دست بدم. نمیتونم از دست دادن اش را تحمل کنم. اصولا از تنها شدن میترسم. جالبه که دیگران به همین دلیل اهمیتی به من نمی دهند؛ انگار همان کسان که بی توجه به عاقبت امورند ؛ عزیزترند. کمکم کنید بتوانم بگویم نه . فریاد...
-
گفت : <سحر خانم جان ،هنر درمانگر است>
سهشنبه 15 اسفندماه سال 1402 07:53
برای تبدیل شدن به یک هنردرمانگر به چه نوع تحصیلاتی نیاز دارم؟ مدرک کارشناسی ارشد برای تمرین سطح ابتدایی در هنر درمانی ضروری است. استانداردهای آموزشی مستلزم دوره های تحصیلات تکمیلی است که شامل آموزش در موارد زیر است: فرآیند خلاقیت، رشد روانی، گروه درمانی، ارزیابی هنردرمانی، تشخیص روانی، روش های تحقیق و توسعه شایستگی...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 15 اسفندماه سال 1402 04:10
ساعت ۴ و ده دقیه است.بعد از خستگی های روز دوشنبه خواب سنگینی داشتم تا ساعت یک و سی دقیقه نیمه شب .بیدار که شدم آب را جوش آوردم و با گلاب و آبلیموی تازه و عسل تقدیم به بدن تشنه خود کردم.بعد بیاد آوردم چه کسانی را دوست دارم و برایم عزیزن دعای شان کردم و الان اقدام به نوشتن کردم.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 14 اسفندماه سال 1402 10:27
-
روایت درمانگری
دوشنبه 14 اسفندماه سال 1402 10:23
-
بد خوابی ،بی خوابی،متفاوت بودن ،عجیب بودن؟!!!!
دوشنبه 14 اسفندماه سال 1402 04:02
شاید باعث تعجب بعضی شود که در ساعت 4 صبح وبلاگم را به روز می کنم.خواب از سرم پریده نه الان ساعت یک و نیم شب.البته کمبود خواب ندارم.بلکه شبا بیدارترم تا روز ها.شاید از وقتی پرستار شیفت شب شده ام این حالت در من ایجاد شده شاید چون راه مدرسه ام از خانه دور بوده و وقتی عصر از مدرسه به خانه می رسیده ام خوابم می برده تا نیمه...
-
با خودمم
یکشنبه 13 اسفندماه سال 1402 07:45
چیزی بگو ،حرفی بزن
-
قدردانی و سلامت روان ، دارای ارتباط مستقیم هستند
یکشنبه 13 اسفندماه سال 1402 06:33
قدر شناسی وشکر گزاری به بهبود عزت نفس، روابط و کاهش استرس و اضطراب کمک میکند -------------------------------------- فهمیه حدادی روانشناس و مربی مهارتهای زندگی قدردانی جوانب مثبت زندگی پر رنگ کرده و به احساسات مثبت فرصت نمود بیشتری میدهد قدردانی تأثیر بسزایی بر سلامت روان دارد. این عمل باعث افزایش اعتماد و همکاری در...
-
معاصر بهرام گور
یکشنبه 13 اسفندماه سال 1402 06:28
لُنْبَک در شاهنامه نام مردی است فقیر و تنگدست امّا جوانمرد و بخشنده، که از راه آبکشی (حمل مشک آب و فروش آب به رهگذران) روزگار میگذرانید. او از اهالی جهرم بود و در شاهنامه از داستان برخورد او و بهرام گور یاد شدهاست. [۱] لنبک و بهرام گور ویرایش بهرام گور چون شرح سخاوت و گشادهدستی لنبک را علیرغم فقر و تنگدستیاش...
-
چش سفید و خیره سر
شنبه 12 اسفندماه سال 1402 06:37
یکی از القابی که مامان به هنگام خشم برایم به کار می برد چش سفید و یه به عبارت دیگر خیره سر بود. هیچگاه معانی آنها را نفهمیدم ولی چون مامان از سر خشم میگفت ترش می کردم.می دانستم میخوام کاری را بکنم که خودم می پسندم و نظر مامان برام مهم نیست.اساسا نظر هیشکی برام مهم نبود به روش خودم می خواستم کاری را انجام دهم. موضوع...