-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 8 شهریورماه سال 1402 05:33
خبر آمد «هنوز زندگی» دوباره نوشته.خوش خبر باشید. دعا کنید من هم دوباره بنویسم. «اندوهت را درون کلمات قرار بده. سوگی که درون خود نگه میداری آنقدری در قلبت نجوا خواهد کرد تا در نهایت آن را بشکند»/شکسپیر در مکبث
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 8 شهریورماه سال 1402 05:31
هنوز زندگی دوباره نوشته
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 7 شهریورماه سال 1402 10:36
سلام ننوشتنم به علت درد دست راستم است و سرماخوردگی ام کمی بهتره.من خوبم دوستان و هنوز سفر نرفته ام.
-
نگران بودن
دوشنبه 6 شهریورماه سال 1402 04:14
خانم مقبلی میره فضا برادر زاده ام رفته کره حنوبی .من نگرانم
-
فقط بیست روز
یکشنبه 5 شهریورماه سال 1402 13:36
فقط بیست روز گذشت تا بازهم تب کنم. آیا تغییرات در هوا باعث میشه ؟یا باد کولر نفوذی از پنجره نور گیر همسایه ؟یا سطح ایمنی پایین من یا همه موارد یا ویروسی متفاوت؟ امروز که نوبت ویزیت دکتر دارم، خونه میمونم.مبادا پزشک فوق تخصص خون را مبتلا کنم.اوپیر است.
-
نیاز به داشتن همدم صمیمی
یکشنبه 5 شهریورماه سال 1402 05:55
هر کدام از ما نیاز دارد به کسی ، که با او بی پرده راز دل بگوید.وتاثیر خود را بر او ببیند.تا احساس تنهایی نکند. عروس ملوس فامیل ما با همسری که نسبت به او بیگانه بود ساخت تا مادرش رها شود از ، سرزنش هایی که متعاقب طلاقش می شنید. این بیگانه ثروتمند،والبته منصف، مستخدمه و راننده در اختبار همسر بیگانه از خویشش قرار داد و...
-
نمونه امضا
شنبه 4 شهریورماه سال 1402 05:09
یه امضا بکن ،تا رازی را با تو در میان بگذارم. امضای زیر بیشتر در خط افق است یا عمود بر کاغذ ؟ راز در همینجاست. این امضا را با امضای یه مدیر مقایسه کنید. میگن هیتلر امضایی داشته که...
-
اولین جمعه از ماه شهریور
جمعه 3 شهریورماه سال 1402 07:00
من:«خوب وخوش و سلامت باشی عزیزم!» تو : «با منی؟» من:«آره باتو» (تویی که حوصله ات سر رفته ،چون برنامه برای تعطیلی ات نداری، نور بباره از آسمون زندگی ات ،امروز). تاثیر میذاره ،خوش رو باشیم و گرم و صمیمی. حواس مون باشه تفاوت است بین خوش برخورد بودن با چاپلوس بودن. وقتی وارد خونه عموشون می شدند ،«نگه کردن عاقل اندر سفیه»...
-
آزادی ام سلب شده
پنجشنبه 2 شهریورماه سال 1402 06:14
از اینکه اجبار پیدا کرده ام مرتب دارو بخورم مبادا...و مرتب ازمایشگاه برم مبادا...لجم در اومده.گاهی اوقات میگم آخه تا کی؟
-
برادر را
چهارشنبه 1 شهریورماه سال 1402 15:17
دیروز برادر همسر« که سه سال پیش روده بزرگ را قبل از بدخیم شدن اعوجاجش ،جراحی کرده»،همسر را احضار کرد تا بخشی از لوازم کار (نجاری), دوران جوانی خود را بهش واکذار کند. امروز همسر آهی کشید و گفت:« میدونی چقدر سخت است تسلیم ناتوانی شدن؟برادرم هر روز آخرین ورژن وسایل کار خود را خریداری می کرد تا کارش را رونق دهد.دیروز با...
-
یه خاطره از سال های تحصیل ارشد در تهران
چهارشنبه 1 شهریورماه سال 1402 11:20
سر کلاس روان شناسی تربیتی دکتر فرزاد ،با پسر سه ساله ام نشسته بودم که ناگهان شیشه پستونکش(باج دهی), از دستش افتاد پایین و همزمان آه از نهادش دراومد و با لهجه اصفهانی گفت :«مامان!پستونکم اُفتاد». صدای شلیک خنده دانشجویان باعث شد هم خحل شوم و هم نگران.دکتر فرزاد که از اول تا آخر کلاس حواسش به من و پسرم بود ،گفت بعله تو...
-
یه روز شادی ،یه روز غم،یه روز زیاد،یه روز کم،خدای ما کریمه
چهارشنبه 1 شهریورماه سال 1402 09:23
دیروز جا شما خالی ،روحیه ام عالی بود. کشو میز آرایش بلبشو شده را مرتب کردم، ناهار پلو و کوکو درست کردم.خانه را جارو زدم و گردگیری کردم،رفتم بانک برای خیریه کلیوی های اصفهان مبلغی واریز کردم ،در بازگشت رفتم میوه فروشی خرید کردم.عصر هم رفتم پارک پیاده روی و بعد نماز مغرب و عشا در فضای باز پارک به جماعت.اما وقتی رسیدم...
-
ازمون صدا پیشگی
چهارشنبه 1 شهریورماه سال 1402 08:28
اردیبهشت ۵۷ بود که در روزنامه یه آگهی از صدا و سیما خوندم :«آزمون صدا برای جذب گوینده» در صدا و سیما اصفهان را خبر میداد. من و جمشید ... و ژیلا وکیلی رفتیم آزمون شرکت کردیم. آقای هوشنگ حریرچیان سه تا متن گذاشتند جلوی روی ام و گفتند :«به سه طریق بخون تا ضبط صدا صورت پذیرد» .متاسفانه در این آزمون پذیرفته نشدم ، ولیکن...
-
آزاده باشید
چهارشنبه 1 شهریورماه سال 1402 07:42
میگه :(من ارادت دارم به او که فرمود:«اگر دین ندارید،آزاده باشید».) تسبیح دستشه و روزانه سیصد بار العفو میگه. علت جذب شدن روان شناس بخش و دانشجوها به او , نهایت زیبایی اش و تحصیلات دندان پزشکی اش است. از زندان به بخش روانپزشکی آورده شده تا اثبات شود بیمار روان بوده است نه مجرم.شاید رها شود. قبلن هم زنی که با چاقو شوهرش...
-
حُسن ِ ختام ماه مرداد
چهارشنبه 1 شهریورماه سال 1402 05:06
حواسم بود دوتا تولد در ماه مرداد باید خوشحالی کنم.
-
یکی از خاطرات کودکی
سهشنبه 31 مردادماه سال 1402 07:23
صبح بود ،کلاس چهارم به هفته پنج ـ ششم رسیده بود که خانم ناظم در کلاس را تا نیمه باز کردند و به خانم معلم کلاس ما فرمودند این از امروز دانش آموز شماست« یه دختر بور و سفید برفی با موهایی فرفری و چشمان آبی اشکبار.». اسمشم مث خودش قشنگ بود سپیده گیگاسری. من نفهمیدم چه مدت هم کلاس ما ماند و یه روز دیگه نیامد. شاید اختلاف...
-
معجزه کوچولوها
سهشنبه 31 مردادماه سال 1402 05:54
دل آدم وا میشه با یه کوچولوی شیرین هم صحبت بشه. مادر بزررگ مرحوم ا م معتقد بودند خونه پر دشمن هم باشه از خونه خالی بهتره. ولی دیگه نه تا اون حد. انسان موجودی اجتماعی است و دیدار دیگران آرامش اش می بخشد. اما وقتی در وابشه و نوه کوچول موچول قشنگ از در وارد خونه بشه دیگه نور علی نوره. دیروز نوه کوچولو ساعت یک و نیم ـ دو...
-
عجب صدایی!
دوشنبه 30 مردادماه سال 1402 11:47
زیر لب زمزمه میکنه دلم تنگه برای گریه کردن کجاست مادر ؟کجاست گهواره ی من؟ نگاش می کنم،هفتاد ساله به نظر میرسه.گردنش را کج میکنه ولی چیزی نمیگه،پشیمون میشم نگاش کردم،شاید دوست داشته نشنیده باشم.از ادب به دور بود نگاه کردن من.باید بازم رو خودم کار کنم.ضرب المثل «شتر دیدی ،ندیدی»همچین مواقعی کار برد داره.حتما اکر تو...
-
منافع جمعی یا منافع شخصی
دوشنبه 30 مردادماه سال 1402 10:13
http://kalava.blogfa.com/post/12
-
فرهنگسرای ابرار
دوشنبه 30 مردادماه سال 1402 08:07
خیابان توحید یوگا
-
کتالم
دوشنبه 30 مردادماه سال 1402 05:44
علیرضا ، برادر کوچکتر گلی اعتماد، جاری ام ، رفته بود سادات شهر خونه اجاره کرده بود ، تا از خانواده فاصله گرفته باشد و شغل خودش را مستقل از پدر لوازم خانگی فروش ،اعلام کند. من و دوتا جاری دیگه ام (نجمه و پروین)با گلی سفر کردیم شمال .و رفتیم دریا و سر قبر حبیب خواننده و ماسوله و بازگشتیم. سفر جالبی بود.هفت سال از این...
-
سی روز گذشت
دوشنبه 30 مردادماه سال 1402 04:10
از ماه دوم تابستان هم سی روز گذشت و گرما را از سر گذراندم چه قشنگ بیادم اومد :«شب سمور گذشت و لب تنور گذشت». میگن :« زمستون (این دفعه تابستون) هم میره و رو سیاهی اش به ذغال میمونه. کی باورش می شد این گرما به من لطمه نزنه؟ ولی گل هامون خشک شد مادر بزرگم زنده بود می گفت :«ننه گلا ، بلا گردونت شد،غصه نخور»
-
از اولش هم بهشت «روضه رضوان»اجباری اش هدف نبود
یکشنبه 29 مردادماه سال 1402 05:05
میگه :«پدرم روضه ،رضوان ،به دو گندم بفروخت ،ناخلف باشم اگر من به جو ایی نفروشم» میگم :«اولا پدرت نفروخت و مادرت اول گول خورد و باقی قضایا دوما به گندم فروخته نشد و به سیب فروخته شد ثالثا معلومه عنان سر خود بوده اند پدر و مادرت و بهشت اجباری، (نه ببخشید روضه رضوان) هدف نیست آنچه مهمه اختیار است پس خربزه خوردی ،(نه...
-
عواقب عاشق شدن های بی حساب
شنبه 28 مردادماه سال 1402 09:25
یکی از همسایه های خیابان کناری مجتمع مسکونی ما مواجه شده با دامادی که چون با دختر خانواده مشکل پیدا کرده، لشکر آورده ،تا عملیات ایذایی داشته باشند و در اولین اقدام شیشه سکوریت خانه کوچه کناری مجتمع را از حالت ایستاده به پایین کشیده«با خرده ریزهای شیشه» آنهم با استفاده از ابزار موثر بر شیشه.اما ازین خانواده کوچکترین...
-
همسایه آزار کینه ای
شنبه 28 مردادماه سال 1402 07:48
خانم ساکن در ورودی یک ،طبقه ۴، واحد شماره ۸ ،شاکی شده همسایه طبقه اول ،ورودی یک ، واحدیک ،قبل از من وارد لابی شد .تا ماشینم را پارک کردم و وارد لابی شدم دیدم آسانسور در طبقه ۴ است.رسیدگی شود. مدیر هیئت مدیره از ساکن واحد ۱ ،طبقه یک،سوآل کرد ،ادعای این خانم را رد می کنید یا تایید؟.ساکن واحد یک،در طبقه یک،تایید کرد ....
-
تامس هریس
جمعه 27 مردادماه سال 1402 10:53
۶ تامس آنتونی هریس، زاده ی 18 آپریل 1910 و درگذشته ی 4 می 1995، روانپزشک و نویسنده ی آمریکایی بود.هریس مدرک کارشناسی را در سال 1938 از دانشگاه آرکانزا و مدرک کارشناسی ارشدش را در رشته ی پزشکی، در سال 1940 از دانشگاه تمپل دریافت کرد. او پس از اتمام دوره ی کارآموزی در سال 1942، دوره ی تعلیمی خود در روانپزشکی را در...
-
دیروز
جمعه 27 مردادماه سال 1402 07:46
دیروز پنج شنبه ۲۶ مرداد تولد خواهر مرحومه «معلم» ام ،ساعت ۸:۱۵پسرجان دومی مرا بوسید و خداحافظی کرد برود شهر خودش (تهران). غمگین نبودم برای اولین بار. همسایه ها خانم متقی و رمضان پور داشتند آماده می شدند بروند مراسم سوگ فاطمه همسایه ورودی شان که در سن ۵۷ سالکی بعد پنح سال درمان تاب نیاورده بود. تلفنم زنگ زد دختر دایی...
-
ابتهاج«سایه»
جمعه 27 مردادماه سال 1402 04:02
چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی به غمت که هرگز این غم ندهم به هیچ شادی ز تو دارم این غمِ خوش، به جهان از این چه خوشتر تو چه دادی ام که گویم که از آن به ام ندادی؟ چه خیال میتوان بست و کدام خواب نوشین به از این در تماشا که به روی من گشادی تویی آنکه خیزد از وی همه خرمی و سبزی نظر کدام سروی ؟ نفس کدام بادی؟ همه بوی...
-
در حستجوی آرامش
چهارشنبه 25 مردادماه سال 1402 18:03
هر کدام از ما به طریقی آرامش را جستجو میکند
-
بلبل در باغ آرزو
چهارشنبه 25 مردادماه سال 1402 03:59
در باغ بزرگی پرندگان زیادی زندگی می کردند و آواز می خواندند.در فصل بهار وقتی درختان پر از شکوفه های رنگارنگ می شدند، پرنده ها با شادی به پرواز در می آمدند و روی شاخه های درختان می نشستند و زیباتر از همیشه، آواز می خواندند در این باغ بلبلی بود که صدایش از صدای تمام پرنده ها زیباتر بود. وقتی آواز می خواند، همه ساکت می...