نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

خدا را شکر

از خواب بیدار شده ام.تا دارو بخورم.هر هشت ساعت یه قرص(لوودوپا)

خوابم را ادامه نمیدم  و بیدار میمونم تا صبح.

وبلاگ دوستان را میخونم.اینستاگرام را همسر می زنم.

یه خانوم که فرزند 15 ساله اش را درمان می کنند نیاز به دستگاه خاصی دارد باید برویم کمک اش(از من و هممسرم کمک خواسته ).

دیروز زنگ زدم زن داداشم که پسرش رفته شمال شرقی آلمان (روستوک) تادرس بخونه.برق خونه اش رفته بود وتصویری  مکالمه داشتیم تا اینکه تلفن  قطع شد و.قرار گذاشتم جایی با هم ملاقات داشته باشیم (همان برادرم که فروردین سال 99 به خاطرابتلا به  کرونا فوت شد.(مادر زن داداش فوت شده و داشت از آخرین روزهای بیماری ایشان می گفت).

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد