-
شنبه سرد بهمن ماه (ای همه هستی زتو پیدا شده.خاک ضعیف از تو توانا شده)
شنبه 20 بهمنماه سال 1403 06:55
امروز تا ساعت نه،(۹)هوای سرد مانع خروج من از منزل خواهد بود. دیروز جمعه در تب سوختم ولی امروز خوبم. وقتی تب می کنم و درتب می سوزم همسر آب پرتقال و سوپ و دمنوش میده دستم ولی ،میل به خوردن ندارم.مستاصل میگه :«بخور،میمیری ها»و من متوجه نیستم اگر بمیرم ،چه می شود پی نوشت(1):«در آن حال زنگ می زنم به بچه هام تا صداشون را...
-
جامی؛ بوی سیب و مرگ یوسف
پنجشنبه 18 بهمنماه سال 1403 05:40
عصر ایران: یکی از متفاوتترین توصیف ها یا تمثیلها دربارۀ سیب در پایان داستان یوسف در هفت اورنگ جامی است که جبراییل، سیبی به دست او داد تا بو کند و بعد یوسف، جان داد. آیا شاعر می خواهد بوی وصل را چون بوی سیب بداند؟ سیب، از نمادینترین میوههاست. هم در هفتسین ایرانی، سیب نشسته هم در برخی فرهنگها سیب، میوۀ ممنوعه است...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 بهمنماه سال 1403 09:29
سال 58زمستان تو تیم بهداشت و درمان به روستاهای پشت کوه که دسترسی به پزشک نداشتند اعزام شدیم از طرف جهاد سازندگی(واحد بهداشت و درمان)به اتافاق خانم دکتر منیژه گرایش نژاد و خانم عزت نیک روش(کارشناس آزمایشگاه)و آقای محمد اسماعیلی(کردان داروخانه)و دکتر ...پزشک عمومی که الان جراح فوق تخصص ریه است. اسامی بیماران را من می...
-
ازکجا بفهمیم کسی دعامون کرده؟
چهارشنبه 17 بهمنماه سال 1403 04:30
اگر دیدی زندگیت بدون گیر و گرفتاری پیش میره بگو من و اینهمه خوش بختی؟خدایا به کدامین بضاعت؟احتمال بده کسی دست به دعا برداشته تو را هم بیاد داشته. ولی اگر احتمال دهیم مورد لطف بندگان خدا هم قرار گرفته ایم به آدما اعتماد پیدا میکنیم که خیر خواه داریم نه بدخواه. همسرجان که درود من بر او باد می فرمایند دعا رفتار پیرزن...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 16 بهمنماه سال 1403 18:34
امروز در اینستاگرام با پستی مواجه شدم که پسر ۱۴ ساله نیازمند تنفس مصنوعی بود و قطع برق شهر او را دچار مشکل می کرد و مجبور به بستری در بیمارستان شده بود .به مادرش گفتم برق اضطراری لازم دارد در خانه.گفت دستگام ژنراتور بیست میلیون قیمتش است.
-
شرح این قصه غیبت کردنم
سهشنبه 16 بهمنماه سال 1403 09:30
امروز سه شنبه و 16 بهمنه.دیروز دوشنبه سیتی سنتر(مرکز خرید) را برای گردش با دوستان دوران دبیرستان«هفت نفر»از ساعت 12 تا 4 عصر انتخاب کردم. یکشنبه هم قرار بود با مریم جون همسایه طبقه پایین(که به من علاقه خاص داره) بریم استخر دانشگاه ؛که نرفتیم و چای و تخمه و انار و شوکولات زیر کرسی را آزمودیم و او پیشنهاد کرد دختر/ پسر...
-
شما قضاوت کنید ما دوتا چه چیزمون شده؟زیاد منتظرم نذارید
دوشنبه 15 بهمنماه سال 1403 03:27
دوستم که اتفاقا پزشک هم هست میگه: تو دهنم افتاده زمزمه کنم اگه عشق همینه،اگه زندگی اینه ،نمیخوام چشمام دنیا را ببینه و واقعا از زندگی دارم سیر میشم.هی میگم این بود اونی که زندگی اسمش را گذاشتیم؟. بهش میگم: من دارم تو آشپزخونه ظرفا را میشورم وبلند بلند می خونم کاشکی نیرنگی نبود جنگی نبود کاشکی کاشکی تو سینه دل تنگی...
-
خسارت قطع برق
یکشنبه 14 بهمنماه سال 1403 09:28
دیر بیدار شدم ۷:۴۵.خدا را شکر که بیدار شدم وگرنه در خواب سکته کرده بودم.خود را گم شده می دیدم.وحشت وجودم را تسخیر کرده بود.دیشب خانه پسرم نزد دوتا نوه بودیم.خیلی سروصدا دارند.خونه ساکت نبود.ماشا الله به این خواهر و برادر که معنای سکوت را نمی دانند.پدرشان ،(پسرم) خسته از کار برگشته بود.بالش رو گوشاش گذاشته بود شاید...
-
دومین جمعه ماه بهمن چگونه گذشت؟
شنبه 13 بهمنماه سال 1403 03:25
دیروز جمعه بود و من برای دومین روز، بعد از سفر هفت روزه ،شب را به صبح رسانده بودم. رختخواب پر قوی ( ) خود را از همه جای دنیا بیشتر دوست دارم.ولی زود بیدار شده بودم .خوشحال بودم جمعه ها می شود، برای والدینم دعا بخوانم و زود بیدار شده ام.لیوان لیوان(تا چهارتا)،آب جوشیده ولرم شده،نوشیدم تا بدنم پاک سازی شود. آشپزخانه را...
-
معنا را(منظور را )حدس بزنید
جمعه 12 بهمنماه سال 1403 14:11
ضرب المثل:(گربه دستش به گوشت نمی رسد ؛میگه پیف ، بو بد میده)
-
دومین جمعه ماه بهمن
جمعه 12 بهمنماه سال 1403 05:50
سلامی چو بوی خوش آشنایی.دیروز را با شستن سرامیک کف آشپزخانه شروع کردم(عجیب گرد و خاک بر زمین نشسته بود).سماور را روشن کردم.چایی را دم کردم.تخم مرغ آب پز کردم.خرما و کره ومربا و پنیر روی میز گذاشتم شیر را داغ کردم وروتین دم نوشهای صبحگاهی را از سر گرفتم.با علاقه عدس را پختم و ناهار را هم آماده کردم و میوه ها را شستم با...
-
آذرخش مکری(روانپزشک)
جمعه 12 بهمنماه سال 1403 05:49
https://www.aparat.com/v/h41sz8z
-
احساس غریبی میکنم
پنجشنبه 11 بهمنماه سال 1403 07:47
باخانه مان غریبی میکنم.(مامان این اصطلاح«غریبی میکند»را بکار می بردند. احساس گم گشتگی می کنم. ساعت یازده و چهل دقیقه (11:400)بود به خانه سرد خود رسیدیم.فقط چند ساعت مانده بود تا بشود یک هفته غیبت ازین خانه.خانه ای که همیشه گرم بود درین هوای هشت درجه(8)همانند یخچال بود با لباس های گرم زیر دو پتو و روی یک پتوی دیگر دراز...
-
به پایان آمد این دفتر،حکایت همچنان باقیست.
چهارشنبه 10 بهمنماه سال 1403 11:45
سلام. ساعت ۳بعد از ظهر روز پنجشنبه هفته پیش ، بعد از خوردن ناهار ،در حالی که برق نبود( بدون آسانسور)خانه را به مقصد راه آهن ترک کردیم و ساعت ۱۱:۴۰ صبح امروز چهارشنبه از ایستگاه راه آهن به خانه رسیدیم. سفری که به خوبی آغاز شد و به سلامت به منتهی رسید. سفر زیارتی بود و برای بچه ها هم سیاحت در باغ وحش وکیل آباد مشهد...
-
امروز عازم اصفهانیم.
سهشنبه 9 بهمنماه سال 1403 09:07
روز عید مبعث مبارک
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 7 بهمنماه سال 1403 07:35
.
-
سفر معنوی بعد از دوسال
شنبه 6 بهمنماه سال 1403 12:53
سلام.از حرم امام رضا(ع) صدای منو می شنوید .اسم تون ا بدین از دعا جا نمونید .خودم یه لیست دستم دارم که براشون دعا کنم از وبلاگیست های آشنا.هر کس متکبره و باورش نمیشه، دعا کار ساز باشه ،اختیار داره نگوید. دعایی کنیم به هم دیگه.کمترین خاصیتش ،یاد هم باشیم.خیر خواه هم باشیم.اگر خدا منت بگذاره و به آبروی زائران آرزومند ما...
-
اولین پنج شنبه ماه بهمن
پنجشنبه 4 بهمنماه سال 1403 07:26
سلام امیدوارم بهمن ماه را با شادی و نشاط به اولین پنج شنبه ماه بهمن رسانده باشید .درست دو سال قبل در چنین روز خود را آماده میکردم شصت و چهار سالگی را پاس بدارم.(متولد 29 بهمن ماه 1337 هست).شمارش معکوس را شروع کردم .با خود گفتم دیدی سال های سخت جوانی پشت سر گذاشته می شود و به بازنشستگی نائل می شوی ؟اون بدو بدو ها به...
-
خواهر همسر
دوشنبه 1 بهمنماه سال 1403 16:14
خواهر شوهرم مهمان مان بودند برای ناها،اومد خونه من به تنهایی،مطلقه است،به داداشش گفت: « تو باعث بدبختی منی،خواستی ازدواج کنی،منو دک کردی،گفتی شوهرش بدین،زنم مو دماغ نداشته باشه ».همسرم همکلاسی شوهرش بوده و خودش میگه:« به مادرم گفتم ؛موافق این ازدواج نیستم.تهمت می زنه». خلاصه که ،ناهار کوفت مون شد جالبه که او به ظاهر...
-
آسیب دیدن روان متعاقب حادثه ها
دوشنبه 1 بهمنماه سال 1403 15:52
شاید متوجه شده باشید مدتیست کمتر حرف می زنم.شاید به علت این باشد که خانم های آشنا در پارک (محل قدم زدنم) گفتند نبودی ببینی چه حادثه ای در پارک اتفاق افتاد و پلیس و نیرو انتظامی ساعت ها اینجا بودن و راه عبور بسته شده بود.(درهشتمین روز از دی ماه حین قدم زدن). جوانی که یک فرزند و همسر هم داشته با پدر خود...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 1 بهمنماه سال 1403 08:20
آزمایش خون.صبحانه.عیادت.بستن چمدان.سفر
-
خونه مادر بزرگه،هانه امیدم بود
یکشنبه 30 دیماه سال 1403 18:29
مادر بزرگ جان از من می خواستند با خواندن سوره یس یادشان کنم.هرگاه سوره یس را میخوانم، یادشان می کنم.حالا شما فکر می کنید در روز چند بار یادشان میکنم؟،نه در هفته،نه ببخشید در ماه. عزیز زیبا !مرا ببخش اگر در یاد کردن تان ،کوتاهی می کنم.زندگیم را مدیون تان هستم. قلب مبارک شان در سینه همچون کبوتر بال ،بال می زد.دکتر علی...
-
ای همه عشق من کجایی؟
یکشنبه 30 دیماه سال 1403 12:00
مامان اولین عشق من
-
فیلم بی بدن(بیبدن)
شنبه 29 دیماه سال 1403 12:12
همسر داشت صبحانه میخورد و همزمان فیلم هم می دید.بر پرده سینما این عنوان فیلم را دیده بودم ؛ولی تصمیم نداشتم نگاه کنم؛ چون عواطفم را جریحه دار می کرد .همسر اما برای چندمین بار(خودش میگه دهمین بار)هم فیلم را می دید ؛هم داستان آن را پیشاپیش برای من تعریف میکرد.(فکر کنم خیلی متاثر است از فیلم؛هر بار میخواهد زوایای جدیدی...
-
خبر آمد خبری در راهست
جمعه 28 دیماه سال 1403 12:13
تکه ای از دکلمه و قشنگست. امروز ساعت ده صبح بود.داروهامو خورده بودم.صبحانه را نیز هم. برادر کوچکترم (بلا فاصله بعد از خودم )، زنگ زد با داداش کوچولوی مان(کوچکتر از خودش و 60 ساله )بیمارستانیم. سحرگاهان که تو خواب بودی ( ساعت چهار نیمه شب)در بیمارستان بزرگ شهر آنژیو شده . از من خواست به همسر او (که بیمار و دچار ام...
-
فوت مادر زن داداش
چهارشنبه 26 دیماه سال 1403 17:21
دیشب خبر دار شدم مادر بزرگ برادر زاده ام به رحمت ایزدی پیوسته. پیرزن با حال و مهربان که جون سالم از کرونا در برده بود در اثر یه سهل انگاری جان شیرین خود را از دست داد. داماداو ،جوان ترین برادرم چهار سال پیش در اثر سکته قلبی(کرونا)جان شیرین به جان آفرین تقدیم کرده بود(فروردینماه سال 99)
-
تاثیر آلودگی هوا بر ...
یکشنبه 23 دیماه سال 1403 06:50
بیماران تنفسی در این هوا چگونه نفس بکشند؟ شاخص آلودگی هوا امروز صبح (۱۷۰) بوده است. من نیز پیاده روی نکرده ام و این به من ضرر زده. پی نوشت:علیرغم آلودگی وسردی هوا ، شش هزار گام پیاده روی کردم ؛بعد از هشت روز توقف در خانه.
-
چهارمین شنبه دی ماه
شنبه 22 دیماه سال 1403 06:07
چون خواهر جان مرحومم متولد ماه دی بوده است ،دراین ماه همه حواسم به او و خاطراتم از اوست. خواهر جان ، کدبانو و هنر مند ، مادر را خوشحال و خندان به سفر حج فرستاد؛بعد هم مقدمات سفر او به آمریکا را فراهم آورد و خودش بعد از چند ماه در فروردینماه 73 به اتفاق چهار فرزندش ازین دنیا رفت.
-
دوستت دارم ؛ میدونی که این کار دل...گناه من نیست...
جمعه 21 دیماه سال 1403 08:47
بعد از ازدواج ، همسر عملا ، به من آموخت؛ هرگز به کسی که دوستش دارم ؛ نگویم دوستت دارم ؛ چون وحشت زده می شود و دو پا دارد ؛ دوتا هم قرض می کند و با سرعت نور ا ، ز تو دور می شود. اما این روزها ، با خیال راحت سر زانوی های نوه ام (دختر زیبای پسرم)را می بوسم و با خیال راحت بهش میگم :«عزیزم! خیلی دوستت دارم». سالها پیش (13...
-
نامه موتسارت (موتزارت اطریشی)برای مادرش
چهارشنبه 19 دیماه سال 1403 12:19
مادر! « قلبم مالامال از شادی است؛ چون خود را در این سفر بسیار شادان حس می کنم. هوای درون کالسکه به قدر کافی گرم است. کالسکه چی مردی متهور و بیباک است و کالسکه را به سرعت باد در جاده می راند. پدر،قبلا شرح مسافرت مان را برای تان نوشته؛ و نوشتن این چند خط از طرف من، به این دلیل است که نشان دهم ؛به وظیفه خود در قبال...