نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

خوش شانسی

زنی در فامیل که شوهرش در اواخر عمر خود ، بیمار روانی شده بود،  به مادرم می گفته : << خوش به حالت که شوهرت مرد .شوهر مردن هم شانس میخواهد>>.

مادرم خدایش بیامرزد :میگفت  : (شوهرش همچون موم بوده تو دستاش، همه در آمدش را تحویل ایشون میداده، تا اینکه بعد از بسیار فعال بودن، عضو مغزش معیوب میشه و کنار خونه می افته و بهش بدبین میشه و هر روز به فرزندان شان میگفته:<< مادرتان مرا کتک می زند،وقتی اعتراض می کنم کجا میری؟>>)..

مادر عزیزم می گفتند: زندگی من با او هیچ شباهتی نداشت .همسر من هم هیچ مشابهت با همسر او نداشت.

به نظرم،   مادرم یگانه بود و آنقدر حیا داشت که از لحن کلام او بدش بیاید.

مادرم در زمان حیات خود به من فرمودند:<< بعد از رفتن من ازین دنیا ، مبادا او را محرم راز خود بدانی ،حتی اگر مستاصل شوی ،چرا که او خیر تورا نخواهد خواست>>.

حالاااااا ایشان هر از چند گاه،  به من زنگ می زند <<خوبی؟>>جوابش می دهم :<<به لطف خدا ،خوبم ،ملالی نیست>>.

ما را به خیر، شما را به سلامت

حادثه ای که به خیر گذشت

نوه جون(پسر)ده ساله عاشق رانندگی( دوچرخه)تند است.دوچرخه اش را از بس تو چاله و چوله انداخته پیچ و مهره هاش شل شده یا گم شده.آخَر هم از آنچه می ترسیدم سرم اومد.خدا را شکر خطر از سرش گذشته ، ولی مجبور شدم ۲۴ ساعت مراقبش باشم وتحت نظر داشته باشم اش.

آخه بچه!چه لذتی میبری تند و بی مُحابا بِرانی؟

دیروز ازصبح تا هشت شب در دلهره به سر بردم.

مدرسه هم نرفت.

اینهم دوشنبه ای خاص



زرنگی

بعضی ها ادعا دارند زرنگ اند.

این ادعا شان باعث خشم دوست یا دوستان  شان میشه.

آیا برای شما هم پیش اومده کسی به خود بنازد که زرنگی کرده؟

مادرم خدا بیامرزد او را،  گاهی برام تعریف می کرد از کسانی که در مهمانی ناهار زرنگی می کنند .

خشمش ازین بابت زیاد بود، به اندازه خشم لک لک در مهمانی( روباه و لک لک).

لک لک را ،روباه در گذر ملاقات کرد, او را به مهمانی دعوت کرد,,

 آش خوش عطر و بوییهم  پخت ولیکن ظرفای پذیرایی روباه بشقاب تخت بودند در نتیجه خودش با زبانش آش ها را از بشقاب جلوی خود(لیس زد) خورد و چون لک لک علیرغم تلاش فراوان نتوانسته بود آش سهم خودرا  با آن عطر و بو ،را بخورد بشقاب جلوی لک لک را هم خورد.

آقا لک لک که شیره معده اش آماده شده بود گرسنه از میزبان خدا حافظی کرد و خشمگین به خانه رسید ،تصمیم گرفت این حیله روباه را تلافی کند .

روز بعد ،وقتی  روباه را در گذر ملاقات کرد ،  به او گفت طبق رسم ما ،  هر رفت ،یه آمد هم داره ، من خانه شما به ناهار دعوت بودم ،خالا هم میخواهم تلافی کنم و شما را به مهمانی دعوت کنم .

لک لک ، ظرف هایی را که برای مهمانی تدارک دیده بود ، دوتا تُنگ دهانه تَنگ بودند. سوپ خوش مزه ای بار گذاشت و در سفره جلوی خودش و روباه ، کوزه دهانه تَنگ قرار داد.قاعدتا وقتی سوپ ها را در تُنگ ها ریخت، روباه قادر به خوردن نبود و خودش با نوک بلندش از درون کوزه ، آش ها را خورد و این بار روباه بود که گرسنه از سر سفره برخاست و به خانه بازگشت.

 خوبیش این بود که روباه ،خوب متوجه شد که  لک لک تلافی کرده .


مامان مصداق این قصه بود،میگفت:« من اگر بروم خانه دختر خاله ربابه و او مرغ آب پز با مخلفات (آلو و به و سیب زمینی) حلویم بگذارد, دفعه بعدی که او به خانه مان مهمان شود, برایش مرغ شکم پر در سفره می گذارم, ولی نمی دانم چرا دختر عمه زبیده ام  که می بیند من جلویش دلمه برگ مو و برانی بادنجان گذاشته ام ،چرا وقتی خانه اش می روم ،برایم نرگسی ،،(اسفناج) در سفره میگذارد و به روی مبارک نمی آورد که مرا مورد بی اعتنایی قرار داده.

میگفتم چه رسم ها!چه.چیزها!

شاید «کاسه رود جایی که قدح باز آید» به خاطر این افکار ساخته شده.


زرنگی

بعضی ها ادعا دارند زرنگ اند.این ادعا شان باعث خشم دوست شان میشه.برای شما پیش اومده کسی به خود بنازد که زرنگی کرده؟

مادرم خدا لیانرزد او را گاهی برام تعریف می کرد از کسانی که در مهمانی ناهار زرنگی می کنند .خشمش ازین بابت زیاد بود به اندازه خشم لک لک در مهمانی روباه و لک لک.

لک لک را روباه در گذر ملاقات کرد او را به مهمانی دعوت کرد آش خوش بویی پخت ولیکن طرفای پذیرایی روبه بسقاب بودند در نتیجه خودش با زبانش آش ها را از بشقاب حلوی خود خورد و چون لک لک علیرغم تلاش فراوان نتوانسته بود آش به ان عژر و بو را بهورد بشقاب جلوی لک لک را هم خورد.آقا لم لک که شیره معده اس آماده شده بود گرینه از میزبان خدا خافظی کرد و خشمگین به خانه رسید تصمیم گرفت این حیله روباه را تلافی کند .رپباه را در گذر ملاقات کرد و به او گفت هر رفت ،یه امد هم داره من خانه شما به ناهار مهمان بودم میخواهم تلافی کنم و شما را به مهمانی دعوت کنم .طرف هایی را که برای مهمانی تدارک دیده بود دوتا تنگ بودند سوپ خوش مزه ای بار گذاشت و در سفره جلوی خودش و روباه کوزه دهانه تنگ قرار داد.قاعدتا وقتی سوپ ها را در تنگ ها ریخت روباه قادر به خوردن نبود و خودش با نوک باندش از درون کوزه اش ها را خورد و این بار روباه بود که گرسنه از سر یفره برخاست و به خانه بازگش خوبیش این بود که رپباه متوجه شد لک لک تلافی مرده .

مامان مصداق این قصه بودمیگفت من اگر بروم خانه دختر خاله ربابه و تو مرغ آب پز با مخلفات آلو و به و سیب ذمینی حلویم بکذارد دفعه بعدی که او به هانه مان مهمان شود برایس مرغ سکم پر در یفره می گذارم پلی نمی دانم ورا دختر عمه ربیده ام می لیند من جلویش دلمه برگ مو و برانی بادمحان کذاسته ام چرا وقتی خانه اش می روم برام نرگسی ،،(اسفناج) میگذارد و به روی مبارک نمی اورد که مرا مورد بی اعتنایی قرار داده


وبلاگ خوانی

یکی از تفریحات من خواندن است .شاید وقتی یازده ساله بودم قصه های کوتاه برای بچه ها از مجله بزرگترا بود و بعد کتاب هایی که به دستم می رسید و بعد تر کتاب هایی که در کتابخانه مرکزی کودکان (کانون)بود و بعد تر کتاب هایی که خودم می خریدم و از سال هشتاد و دو وبلاگ هایی که به روز شود .امروز اسم <<خاله اشرف >>را سرچ کردم تا متن حاضر آماده ای برای تولد خاله  ام ، پیدا کنم که چشمم  افتاد به وبلاگی در بلاگفا که <<ژاکلین کندی >>را با <<خاله اشرف>> خود مقایسه کرده بود.