نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

قصه شاهین و کبک

در ادبیات مان داستان یه قطعه شاهین که یک قطعه کبک را بفریفت تا دوست او شود و عاقبت  و سرنوشت کبک آن بود که یه وعده شام شاهین شود همانند داستان جوجه نافرمان ایرج میرزا ،پنهان گردیده تا ...

پنج شنبه ـ ۲۱ ـ اردیبهشت«سر شوق امده ام»

صبح روز پنج شنبه تون به خیر.

سه تا هفته از اردیبهشت که بگذره فقط یک هفته دیگه اش میماند.

درسته هرماه دارای چهارتا هفته هست و وقتی سه تاش بگذره فقط یک هفته اش میماند ولی ده روز از ماه باقی مانده ،تا فرصت هست برای دیدن زیبایی های شهر بشتابید.

ماه قشنگ بهار.بهترین ماه برای مسافرت به شهر ما.

من بهار را دوست دارم.

اردیبهشت اش را بیشتر.

دیگه چی را دوست دارم.

نوه هام و پسرانم را.برادرانم را.دوستانم را.

دیگه؟

دیگه صدای  خوب را.منظره کنار دریا را.جنگل را.مزه پلو زعفرانی و گوشت ران مرغ را.هندوانه سرخ و شیرین را.خوابیدن در تختخواب پر قو را.دوچرخه سواری را.کوه پیمایی را.دیدن فیلم های خانوادگی را.رنگ صورتی را.صورت ماه همسرم را،وقتی محو تماشای فیلم است،.لبخند بزرگترین برادرم را.لطافت و مهربانی آخرین برادرم را.تحسین و تشویق پسرعمو علی را.وقتی به دخترش میگه :«دوست دارد،از درسخوان بودن  ,شبیه من شود"

من صدا گنجشکها را در صبح بهار دوست دارم.

من بوی گل یاس را دوست دارم.

من لبخند رضایت بیمارم را وقتی بهبود یافته دوست دارم.

اما نمی‌گویم از چه خوشم نمیاد ،بماند.

مادر

متن آهنگ مادر سالار عقیلی

بگذار سر بر شانه ات بگذار سر بر شانه ات بگذارم امشب چشمی پر از باران برایت دارم امشب
بگذار سر بر شانه ات بگذار سر بر شانه ات بگذارم امشب چشمی پر از باران برایت دارم امشب
میترسم از دنیای بی مادر کجایی کجایی خود را به آغوشت مگر بسپارم امشب
میترسم از دنیای بی مادر کجایی کجایی خود را به آغوشت مگر بسپارم امشب
من کودکانه از زمانه میگریزم مادر ببین انگار من تب دارم امشب
بی تو هوا کم دارد این کاشانه مادر این قلب خسته میدهد آزارم امشب
میترسم از دنیای بی مادر کجایی کجایی خود را به آغوشت مگر بسپارم امشب
میترسم از دنیای بی مادر کجایی کجایی خود را به آغوشت مگر بسپارم امشب

چارشنبه ای شاد

گرچه سومین روز بود این هفته،که میزبان نوه فنقلی مون بودم ولی خداراشاکر بودم داداشش از  خطر جسته،وخیالم راحته.

هفته ها برام به سرعت به آخر می رسند.خدا شما،بله خودشما خواننده این سطور را در آسایش و آرامش ونشاط قرار دهد که پشتگرمی ام به شماست،درسته نمی بینم تان ولی حس تان می کنم و آرام بخش ام هستید.جا پای تان تو وبلاگم پیداست.خاک پای شما را توتیای چشمم می کنم.

هیجان خواهی نوجوانان

دیروز از ساعت 11 صبح تا امروز صبح ساعت  5:15 ،خونه پسرم به مهمانی گذشت(چه مهمانی ایی همش به دل نگرانی)

چون همه مون نگران پسرش بودیم.کاش روزها همه به خیر بگذرد.

پسر جان!آهسته تر