نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

هنوز زندگی دوباره نوشته

سلام ننوشتنم به علت درد دست راستم است و سرماخوردگی ام کمی بهتره.من خوبم دوستان و هنوز سفر نرفته ام.

نگران بودن

خانم مقبلی میره فضا برادر زاده ام رفته کره حنوبی .من نگرانم

فقط بیست روز

فقط بیست روز گذشت تا بازهم  تب  کنم.

آیا تغییرات در هوا باعث میشه ؟یا باد کولر نفوذی از پنجره نور گیر همسایه ؟یا سطح ایمنی پایین من یا همه موارد یا ویروسی متفاوت؟

امروز که نوبت ویزیت دکتر دارم،  خونه میمونم.مبادا پزشک فوق تخصص خون را مبتلا کنم.اوپیر است.

نیاز به داشتن همدم صمیمی

هر کدام از ما نیاز دارد به کسی ،  که با او بی پرده راز دل بگوید.وتاثیر خود را بر او ببیند.تا احساس تنهایی نکند.

عروس ملوس فامیل ما با همسری که نسبت به او بیگانه بود ساخت تا مادرش رها شود از  ، سرزنش هایی که متعاقب طلاقش می شنید.

این بیگانه ثروتمند،والبته منصف، مستخدمه و راننده در اختبار همسر بیگانه از خویشش قرار داد و دارای چهار فرزند شدند که آرام دل مادرشدند.دو پسر و دو دختر هرکدام ،یک همدم.حتی پسرها.

امروز که با تو سخن میگویم او  در کنار فرزندانش در خانه ای ویلایی و چشم روشن به نوه ها دوران پیری را به زیبایی میگذراند.

ونثار روح ولی نعمت خود درود می فرستد.