نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

یکبار جستی ملخک،دوبار جستی ملخک ،آخر به دستی ملخک

آمد بر سرم آنچه ناشی از گرمی هواست.

ولی مقاومتم دفع خطر کرد.

از یه روز جمعه ای شروع شد .

که نوه قشنگ کوچولو را بغل کردم و از لابلای درختان عبور کردیم .یا گرده انها یا گرمای هوا ،هرچه بود ،او را بی اشتها کرد و مرا در غم او بیمار.

اما حالا که همه چیز ختم به خیر شده و سه هفته (۲۲روز)هم گذشته دیگه ازش یاد نکنیم.

اینم نوشتم تا دوباره نوشتنم از سر گرفته شود.

تیرماه امسال تا بدینجا گرما بیداد کرده،برای من سوزاننده بوده .

بیماری شایع با پا درمیانی ویروس

ساعت نه صبح دیروز تا ساعت شش وسی دقیقه عصر  دیروز صرف نظر از اینکه کمی تا قسمتی حالم چندان روبه راه نبود رفته بودم گردش دسته جمعی با تور پیشنهادی منیره دوست دوران تحصیل در دبیرستان.پنج نفر بودیم همکلاسی های قدیمی به اتفاق خواهر و مادر منیره و سه تا همراهان خواهر منیره.

امیدوارم این دهن کجی به مذاق ویروس خوش اید و از تن رنحور بنده هحرت کند.

 البته که از ساعت هفت عصر دیروز تا شش صبح امروز خود را به خواب زدم با عرض معذرت از کسانی که به سختی خواب می روند یا فرصت خواب کافی پیدا نمی کنند.

اگر مراقبت از خویش این چنین است به وظیفه عمل کردم.

هنوز صبحانه میلم نکشیده .دیروز تقریبا گرسنه ماندن و تا به الان نیشه کفت لیست و چهارساعت است مراقب هستم چیزی خورده نکنم شاید گرسنگی ویروس را هم رنج دهد.

آن مسافران داخل اتوبوس(همه خانم), همه برای رهایی از رنجی، امده بودند چهار اتوبوس با حداقل چهل و هشت مسافر



مواخذه خویش

وقتی بیمار میشم،یه ذره بین دست می گیرم و بادقت دنبال علل احتمالی می گردم و با خشونت مثال زدنی،پرهای خود را دم آفتاب می سوزانم.این نحوه برخورد هام آموختنی بوده ،در صورتیکه دیده ام،پزشکان فقط درمان می کنند ،این نامهربان بودن ام با خود بیشتر آزار دهندگی دارد.

انگار والد درونم ،به کودک درونم ،تهدید می کند ،تکرار نکنی بار دیگر و همه را به دردسر بیندازی در صورتیکه بیماری هم جزئی از روند زندگی است.

دارم فکر می کنم عامل اصلی بد حالی ام چیه

درد ها علامت خوابیدن جلو کولر یا...؟

شیوع بیماری اُمیکرونه یا گرما زدگی یا ...

از ساعت ۱.۵ شب بیدارم .نگرانی بابت بیماری دو نوه،پدر و مادرشان ،و ابتلای خودم.سردرد و درد بند بند بدنم را به کولر نسبت می دهم ولی بیقراری هم پیدا کرده ام.مثلی هست ،خیاط در کوزه افتاد.دارم آبلیمو وعسل به علاوه گلاب می نوشم ولی برای سردرد باید فکر دیگری کنم.

.تحمل درد بند بند بدنم هم سخته. ،طفلک کوچولوها از دل درد می نالیدند.اونا زبان شان قاصر از توضیح دادن بود ،در حالی که تو محتمع مسکونی مان هر خانواده دلیلی برای بیدار شدن(خواب منقطع) دارند از تو کوچه سرنشینان سه تا ماشین  دارند بلند بلند باهم سر موضوعی می خندند و بلند میگن خوش گذشت .از آشناییتون خوش مان آمد .خانواده ج.دختر کنکوری دارند و خانواده ت بچه دو ساله و خانواده د.پسر مبتلا به بیمار روانی که هر شب سازی کوک می شود تا من بیدار شوم ،سکوت مطلق حکمفرما نیست.