خانم ...مامای خوشگلی بود که در تیم والیبال هم خوب بازی می کرد قرار شد از تعاونی مسکن ، یه خونه بگیره.پسرش هم تازه به دنیا اومده بود.آخی آن سبو بشکست و ان پیمانه ریخت پسرش لیسانس هم گرفت و رفت سربازی و به دلیل نامعلوم(برما)ناتمام فوت شد.خانم ماما از شوهر که کتکش می زد جدا شد. وزیبایی او و خوشبختی او در زمان بازنشستگی اش از دست رفته بود ،حالا خواهرش و شوهر خواهر و دختر خواهرش به وکالت از او خانه را اجاره میدن و او مث مترسک در کنار شون ایستاده است.خدا اون روز را نیاره که همه چیز از کف کسی برود
گرچه دیروز گرما منو حسابی کلافه کرده بود ولی دیشب تا صبح باد خوبی داشتیم.ممنون طبیعت هشیار که تلافی کردی.
دیروز ژود صبحانه خورده بودم پس زود محتاج ناهار شدم ولی تازه ساعت ۱۲ شروع به پختن غذا کردم.
ولی خیلی خوشحال شدم که به موقع غذا مون أماده شد.
فیروزه رفت .
دیدم تو حافظیه ایستاده و تعریف از صفاش می کنه (تو فیلم کوتاه).
ازش پرسیدم:« تو این گرما،شیرازی؟»؟
،گفت :«دارم میرم مسقط.».
:مسقط؟
:آره
:حالا چرا مسقط؟یعنی حتی اونجا بهتر از اینجاست؟
قبل از فیروزه،شیرین هم رفته بود که دیگه ازش کاملا بی خبرم.
بیشتر از هر روز در جمعه دیروز پیاده روی کردم.
در انتهای روز شرکت کردم در مراسم سالگرد فاطمه.
روز در نهایت ارامش به پایان خود نزدیک شد.
خانوم زیبای همسایه مون تک فرزند داشت و فرزندش دختر بود،یه دختر آ رام و کم حاشیه.طفلک اونم ام.اس مبتلا شده بود.میگن خوشگلای حساس ، ام.اس می گیرند .واسه خوشگلی و لطافتش بود که داماد خوبی هم داشتند و یه نوه به خانواده اضافه شده بود .نوه جونی شون دختری هفت ساله بود که همه روز عصرها ، با مادر بزرگ و پدر بزرگ اش ، تو محوطه (,حیاط مجتمع)به بازی مشغول بود و دختر میانی (مامان نوه)اغلب تو خونه بود.سال پیش ازین دنیا رفت فکر نکنید کرونا توانست از پا در بیارد او را نه یه تصادف با یه جوانکی که تو خیابون لایی می کشید.
همه میگن :« گر بمیرد یک زنی جایش بروید یک گلی »