نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

اولین پنج شنبه ماه بهمن

سلام

امیدوارم بهمن ماه را با شادی و نشاط به اولین پنج شنبه ماه بهمن  رسانده باشید .درست دو سال قبل در چنین روز خود را آماده میکردم شصت و چهار سالگی را پاس بدارم.(متولد 29 بهمن ماه 1337 هست).شمارش معکوس را شروع کردم .با خود گفتم دیدی سال های سخت جوانی پشت سر گذاشته می شود و به بازنشستگی نائل می شوی ؟اون بدو بدو ها به بیمارستان سر ساعت 7 صبح و اون با عجله دویدن ها تا خانه ظهر هر روز نعمت بودند برایم ؛ تا در صحنه اجتماع(آنهم بیمارستان)حضور داشته باشم(از نوزده سالگی تا 62 سالگی ).

هیجان خواه بودم و بیمارستان همیشه موضوعی داشت تا هیجان زده ام کند.گاهی سخت متاسف می شدم گاهی بعد از قدر دانی ها مشعوف می شدم.پیش می آمد که با همکاران لحظات شاد را تجربه کنم.گاهی بیمناک بودم و گاهی مسرور.

روزی به پزشک بخش روان دکتر حمید میرزایی (روان پزشک )گفتم :«دکتر! فکری به حال من بکنید قلبم از شدت غصه برای بعضی بیماران بخش روان به شدت می سوزد عنقریب جان به جان آفرین تقدیم میکنم) فرمود:چه بهتر،کاش همه پرستاران چون تو بودند تا بیماران محافظت و مراقبت بهتری دریافت می کردند.روزی دختر همکار پدر را افسرده در بخش دیدم روزی دوست خواهر کوچکترم را که همسر استاد دانشگاه بود و روزی شاگرد اول کلاس دبیرستانم را و روزی همکلاسی دانشگاهم را.اینها بیشتر غمگینم می کرد.

تا اینکه کرونا شایع شد و مرا به دلیل بیماری زمینه ای از حضور در بیمارستان منع کردند و با سی و یک سال سابقه خدمت بازنشسته کردند که اگر نمی کردند هنوز در آن فضا نفس می کشیدم.

نظرات 8 + ارسال نظر
Lily دوشنبه 8 بهمن‌ماه سال 1403 ساعت 21:51

کار در بیمارستانهای روانپزشکی خیلی فرسایشی است شما به قدر کافی زحمت کشیدید الان وقت استفاده از دانش و تجربه شما در مدیریته

ممنون خانم دکتر نازنینم

لیلی جمعه 5 بهمن‌ماه سال 1403 ساعت 21:03 http://leiligermany.blogsky.com

حیف از این گوهر کمیاب که محیط استرس آور بیمارستان را برای بیمار و همراه بیمار قابل تحمل می کرد.کسانی مثل شما حیفه که بازنشست بشند

لیلی عزیز.نظر لطف شماست.من مدتها به عنوان مربی پرستاری در معیت دانشجوها از صبح تا ظهر در بخش بوده ام.پرستارا شیفت در گردش و شب کار مث فرشته ها با ذوق کار می کنند به بیمار غذا را می خورانند.گلفام دوستم باعث شد دختری از سو تغذیه رهایی یابد با وجودی که هد نرس بخش بود و وظیفه نداشت شهصا غذا را در حلق بیناری کند که با خودش سر لج داشت و خود را چاق می پنداشت.کلفام نمونه است ولی مشت نمونه خروار.ما پرستاران دیوانه خدمت داریم که گمنام عمل می کنند.

گیل‌پیشی جمعه 5 بهمن‌ماه سال 1403 ساعت 15:10 http://Www.temmuz.blogsky.com

سلام استاد نازنینم. خوبید؟
پیشاپیش تولدتون مبارک. بابام هم ۱۳۳۸ هست.
واقعا خوش‌بحال بیمارانتون.
نمیشه مجدد فعالیت شغلی داشته باشید؟ جامعه هنوز بهتون احتیاج داره

سلام جمعه 5 بهمن‌ماه سال 1403 ساعت 09:18

من سال ۸۴ بازنشسته شدم
زمانی که تازه احمدی نژاد رئیس جمهور شده بود
خیلی ها بعد بازنشستگی جذب شرکت ها شدند تا ۶۵ سالگی ادامه دادند
حالا متوجه شدند که داشتن و تربیت نیروی متخصص و بازنشسته کردن آنها که هنوز پنجاه سالش هم نشده بود اشتباه بود
الان تا ۶۵ سالگی نگه می دارند

نیروهای متخصص خیف اند بازنشسته شوند.

سمیرا پنج‌شنبه 4 بهمن‌ماه سال 1403 ساعت 16:35

سلام بانو جان ان شاءالله از بازنشستگیتون هم لذت ببرید

سلام سمیرا جان وممنون

مهسا پنج‌شنبه 4 بهمن‌ماه سال 1403 ساعت 13:07 https://wheelchairandme.blogfa.com

چه وبلاگ قشنگی دارید پر از حس های خوب و زندگیه

ممنون

مهسا پنج‌شنبه 4 بهمن‌ماه سال 1403 ساعت 13:02 https://wheelchairandme.blogfa.com

خیلی متشکرم لطف دارید ممنونم

مهسا پنج‌شنبه 4 بهمن‌ماه سال 1403 ساعت 10:39 https://wheelchairandme.blogfa.com

سلام و درود بر شما خانم پرستار زحمت کش❤️عشق و علاقه واقعی که به کارتون داشتید از این نوشته موج میزنه،همیشه سلامت باشین

ممنون مهسا خانم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد