نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

آسیب دیدن روان متعاقب حادثه ها

شاید متوجه شده باشید مدتیست کمتر حرف می زنم.شاید به علت این باشد که خانم های آشنا در پارک (محل قدم زدنم) گفتند نبودی ببینی چه حادثه ای در پارک اتفاق افتاد و پلیس و نیرو انتظامی ساعت ها اینجا بودن و راه عبور بسته شده بود.(درهشتمین روز از دی ماه حین قدم زدن).

جوانی که یک فرزند و همسر هم داشته با پدر خود...

نظرات 4 + ارسال نظر
سمیرا سه‌شنبه 2 بهمن‌ماه سال 1403 ساعت 18:47

سلام بانو جانم خدا همه مون رو هدایت کنه

سلام سمیرا جان.خدا عاقبت به خیری نصیب مان کند.

ماری سه‌شنبه 2 بهمن‌ماه سال 1403 ساعت 16:47

این هم رفت در زمره پسر سوسن جلو چشم سوسن

ماری جانم حال همه بد میشه بگم پسر با پدر چه کرده.خدا نخواد برای کسی.اشاره ماری جون به سریال پایتخت است.
https://ifilo.net/v
/hB35erj

لیلی سه‌شنبه 2 بهمن‌ماه سال 1403 ساعت 10:34 http://leiligermany.blogsky.com

یعنی دعوا شده؟یا خودکشی؟

حکیم بانو سه‌شنبه 2 بهمن‌ماه سال 1403 ساعت 08:32

سلام. سلامت باشید
متوجه نشدم اون جوون با پدرش چیکار کرده؟

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد