خوشا آنان که شب تا به صبح رو به خدا گفتند: «العفو».
مثل همه شبهای قدر سال های گذشته ام(تا۶۴سالگی)دیشب هم عزم خواب کردم ،ولی خدا قبول کند دو یا سه برنامه دعا برای دل کم توقع خود داشتم.
تو مسجد کوچولوی محله مون ،امشب مراسم قرآن بر سر نهادن است ،هر کس دوست داره من یادش باشم ،تو چنین شب (قدر،)،اسمش را برام خصوصی بفرستد ،تا ساعت نه شب.بعدش من دیگه موبایلم را خاموش می کنم .(گرچه یه عده حتما ،تو یاد من هستند و من اهمیت نمیدم که اعتقاد به دعا ندارند)چون من خیرشون را میخوام از آفریننده شان.
شبها همه،اگر ، شب قدر بودی،شب قدر، بی قدر بودی.
شب عاشقان بیدل،چه شبی دراز باشد،
تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد
دوستانی دارم که حافظ را متهم می کنند به میگساری،من قبول ندارم
تو بخش روانپزشکی زنان بیمارستان فارابی اصفهان یه خانم کارشناس ارشد روانشناسی داریم که کار درمانگر بخش است ،هر روز صبح بعد از بیدار شدن زنان بستری در بخش، اونا را میبره ورزش ،بعد می ایند صبخانه میخورند، دارو ها را می بلعند و دوباره می بردشان کلاس سرود همگانی ، با چایی و بیسکوییت اهدایی خیرین، از اونا پذیرایی می کند،و آموزش باغبانی ،نقاشی،خیاطی،موسیقی در روزهای مختلف دارد.براش هورا بزنید.
تو وبلاگش از قول زن دایی خیالی اش نوشته:
«اگه تو محل کارت، بیش از حد صمیمی بشی و جدی و محکم نباشی، میبینی آبدارچی پاشو انداخته رو پاش و بهت میگه چای بریز بیار! ».
اسم خودش را گذاشته گیل پیشی،امروز دیدم دوباره از ظرف شستن هاش نوشته،برای خودش« کُزِت بانویی »است.
دوستش دارم،،دست خودم نیست،شاید نوشته هاش آرامم می کنه.ببینمش بهش میگم:« عروسک!»