نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

مسافرکوچولوی من رفت.امروز ناهارم غذای مانده از دیروز بود.داداش زنگ زد طحالم بزرگ شده و نگران عمل جراحی هستم.چون پلاکت های خونم کم هست.

قراره سه شنبه به تهران برود.

رفتیم سر خاک پدر جان.گفتم پدر جان پاشو نگاه کن پسرم از تهران اومده بر سر مزارت.همو که وقتی کلاس سوم بود از دستش رفتی.

اشک و آه

حالا در سن سی و یکسالگی از تهران به اصفهان رسیده ،اومده زیارت خاک سردت.

اشک و آه

یهو دیدم اوا عمو جان دکتر حمید فلاح سیچانی به نام رمضانعلی فلاح هم همون نزدیکی به خاک سپرده شده.فرزند غدیر علی فلاح.




سالگرد فوت مامان

هفته اینده واسه مراسم سالگرد مامان بر سر مزار او گرد هم می اییم

روز سه شنبه دوازدهم مهر نوبت دکتر

بعد از دوسال از آنژیو و معایعات هر چند ماه یکبار،رفتم نزد دکتر امیر رضا سجادیه پزشک آنژیو گرافیست  خود.

گفت در محل قلب درد حس می کنی؟گفتم نه.گفت نفس تو سینه ات حبس نمیشه؟گفتم نه.گفت تکرار دستورات .میتونی بری.

سه ساعت ئ نین تو نوبت همین ویزیت کوتاه بودم.ساعت چهار از خونه بیرون رفته بودم و ساعت هشت بر گشته بودم.چقدر خوابم می آمد .دیدم پسرم از تهران رسیده و باباش براش شام پیتزا سفارش داده است.به اتفاق اونا ناپرهیزی کردم و پیتزا را به یاد مامان خوردم و نماز خوندم و خوابیدم.

شهر را در حالت عادی ارزیابی کردم.همه چی آروم به نظر می رسید .