خدا را شکر بنده هم از نعمت وجود خواهر شوهر بی بهره نبوده ام.
یکی از خواهر های همسر در تهران بارها پذیرای ما بوده و خواهر کوچکترشان(که دیروز زحمت شون دادیم)،زانو درد زمین گیر شان کرده بود.
خدا این دوتا خواهر را برای برادران شان محافظت فرماید که دلخوش به هم باشند.
بارها در وصف خواهران شوهر قصه ها شنیده بودم ولی جز مهربانی از این دو خواهر ندیدم.شاید چون برادرشان برایشان عزیز بوده.
برقراری ارتباط با اطرافیان ختم تنهایی است .دوست(همسر،والد)خوب از تنهایی بهتره و تنهایی از دوست(همسر ،والد) بد بهتر.
خواهر و برادر و دوست و همدم و والد بد داشته باشیم ،همه اوقات مان به مچ انداختن می گذرد.ولی زمانی دیگه نه حوصله میماند برای مان نه نا و نفس.انگار دیگه رابطه به انتهای خود می رسد.
از وقتی دوتا خواهرم ازین دنیا رفتند(۳۰ سال پیش) ،هیچ رابطه ای برام خواستنی نبود.هرکسی سعی کرد با من مچ بیندازد را واگذاشتم و رد شدم.
یکی از عزیزان گذشته پیام فرستاده .مهر کجا رفت؟وفا چه شد؟
نوشتم براش,طریقتم را عوض کرده ام. که
:«وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم که در طریقت ما کافریست رنجیدن»
گذاشته ام به کنار
بد عادت نمی کنم کسی را.برای من بس است.
بعضی ها را عادت دادیم جفا کنند .
باورشان شد هرچی بگی می ارزند.
نوه کوچولوی ده و نیم ساله ام (علی)با مادر بزرگش(مادر محترم مامانش سیده زهرا بانوی مهربان)،رفته مسجد محل و قرآن بر سر نهاده و دعا کرده.قربون دست و پای بلورینش شوم.
میگه در حالی که عسل در خواب ناز بود در خانه،من در مسجد بیدار بودم و قرآن بر سر داشتم.
میگم عزیزم !زیبای من!
نه تنها بر عسل تکلیف دینی نیست که بر تو هم نیست.
کاش به تو یاد می دادیم به عسل آزار کلامی ندهی.(به عسل میگه میخوام با جارو برقی بروبیمت و عسل جیغ می زنه نه منو جارو نکن».باباش میگه :عسل جان ماست .
و مامانش میگن عسل جان !علی دوستت داره.
و من تعجب می کنم از علی که چرا ازشنیدن جیغ بنفش عسل حظ می کند.
در چنین روز بسیار خواب رفتم.در مدت شش روزی که عروس خانم و پسر دوم اصفهان بودند از بس مراسم پا گشا داشتند خستگی هام فرصت در رفتن نداشتند.عموها و پسرخاله و داداشش افطار دعوت می کردند و روزها هم من در خدمت شون بودم.مهمان بازی رسم معمول زندگی من نیست.عید دیدنی در ماه رمضان هم حکایتی داره.به جرات میتونم بگم یک ماه بیگاری کوزت وارانه ، برای جلوه ای خوش داشتن