در یک سفر به تهران دوتا پسرم صندلی عقب در خواب بودند و من نشسته رو صندلی جلو کنار راننده(همسرجان.)
ناگهان چشمم باز شد و احتمال دادم همسرم در خواب رانندگی می کند.نگاهش میکردم که متوجه شد و با چشمکی خیالم را راحت کرد که یعنی بیدارم ،تو بخواب.آن لحظه آرزو کردم همه زندگی جاده ای بود و من در کنار او، آرام و او اطمینان بخشیدن به من که غمت نباشد من بیدارم.
آنکس که بداند و بخواهد که بداند
خود را به بلندای سعادت برساند
آنکس که بداند و بداند که بداند
اسب شرف از گنبد گردون بجهاند
آنکس که بداند و نداند که بداند
با کوزه ی آب است ولی تشنه بماند
آنکس که نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به مقصد برساند
آنکس که نداند و بخواهد که بداند
جان و تن خود را ز جهالت برهاند
آنکس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند
آنکس که نداند و نخواهد که بداند
حیف است چنین جانوری زنده بماند
امسال عزیزان روزه گیر اطرافم را به افطار دعوت نکردم.و ثواب خواندن قرآن (جز خوانی) را نصیب خود نکردم.خوشا آنان که روزه گرفتن ،شبهای قدر قران بر سر گذاشتند ،جز خوانی داشتند و افطاری دادند.من انگار کندی روانی - حرکتی زودرس پیدا کرده ام.اما امروز نماز روز عید فطر در مسجد کنار دوتا خانم محترم جالب بود.
شعار میدن : «با کرونا جنگیدیم، حمایتی ندیدیم»
این واقعیت دارد.
پرستارها آثارِ روحی و روانی و جسمیِ کرونا را دیدند ، اما بعد از پایان کرونا ، هیچ کدام از مطالباتشان محقق نشد.
دبیر کل خانه پرستار گلایه کرد.
روزانه چندتا فکر در سر تان تولید می شود؟اگر کاغذ و قلم در دستان تان ثبت می کرد می دیدیم مسیرش از کجا شروع می شود و به کجاها گسترش می یابد و کجا خاتمه می یابد.
شاخه به شاخه شدن فکر در یه وسعت مانع می شو د بتوانیم بنویسیمش.
تولید فکر بالا،فقر فکری هردوغم انگیز است.
داشتم تو خیابون قدم می زدم ، بلند بلند حرف می زدم تا صدای خود را بشنوم.اگر ضبط موبایلم روشن بود ثبت میشد ,, آن وقت در خانه پیاده اش می کردم.نه که فکر کنید کسی صدامو می شنید ها.تنها بودم و اگر رهگذری صدامو می شنید با خود می گفت« حتما دیوانه شده ولش کن»