نوه کوچولوی ده و نیم ساله ام (علی)با مادر بزرگش(مادر محترم مامانش سیده زهرا بانوی مهربان)،رفته مسجد محل و قرآن بر سر نهاده و دعا کرده.قربون دست و پای بلورینش شوم.
میگه در حالی که عسل در خواب ناز بود در خانه،من در مسجد بیدار بودم و قرآن بر سر داشتم.
میگم عزیزم !زیبای من!
نه تنها بر عسل تکلیف دینی نیست که بر تو هم نیست.
کاش به تو یاد می دادیم به عسل آزار کلامی ندهی.(به عسل میگه میخوام با جارو برقی بروبیمت و عسل جیغ می زنه نه منو جارو نکن».باباش میگه :عسل جان ماست .
و مامانش میگن عسل جان !علی دوستت داره.
و من تعجب می کنم از علی که چرا ازشنیدن جیغ بنفش عسل حظ می کند.
عزیزدلم
این مراودات کودکانه را دوست دارم
خدا برامون حفظ شون کنه دارند ،می آزمایند همدیگر را
محبت خالصانه برادر
خالصانه؟
یه جور ابراز علاقه نابالغانه از طرف برادرهاست

سیزده بدرتون مبارک 
که اینجور
عزیزم
کلا برادرای بزرگتر دوس داشتنشون رو این مدلی نشون میدن انگار
امان از دست دادشا
ما هم از این تهدیدها و بگومگوها تو خونه داریم.پسرها با سربه سر گذاشتن خواهر و برادر کوچکتر تفریح می کنند و وجود خود را اثبات.
شما نوه ی ده ساله تان را کوچک حساب می کنید و من پسر ده ساله ام را بزرگ. باید دیدگاهم را عوض کنم
یکی از عادت های پسرونه.
منم خیلی اذیت خواهرم میکردم.
انگار به عسل جان حسودی میکنه
شاید ناراحته امپراتوری اش را غصب کرده .
خدا دعاهای این دل های پاک را زودتر قبول می کند.
سال نوتون هم مبارک
بله البته