طوری ننویسیم که دیگران فکر کنند همه چیز گل و بلبله.
شما خواننده عزیز وبلاگ من ،که بدون اظهار نظر میگذری(ای که از کوچه ما می گذری)،دلت را به دریا بزن و بگو،آیا متوجه شده ای چقدر خواسم هست لب از رو لب ورندارم؟
گاهی با خوانندگانی مواجهیم که مسئولیت احساس می کنند مبادا چیزی بگویند که چینی دل ما تَرَک بردارد.عاشق مهربونیتونم ،عزیزان دلم.
مادرش بیماره و کارهای خونه رو سرش تلمباره.
عموش نسبت به همسرش بد گمان شده طلاقش داده.
دخترش خونه را ترک کرده.
همسرش و پدرش باهم کنتاکت پیدا کرده اند.
داداشش بیماره.
پاش دردناک شده تمام نوروز قدم نزده
خانواده اش عید برای دیدنش نیامده اند.
روزه از پا درش آورده و جرات خوردن روزه را نداشته.
دخترش از دامادش جدا شده و...
دختر نوجوانش رفته فرانسه موسیقی بخونه.
پسرش بیکاری را به هر گونه تلاش ترجیح میده.
مامانش آلزایمر گرفته از خونه بی هدف خارج شده و راه را گم کرده.
دعا می کنم خداوند یاری کنه بر رنج و غم غلبه کنند
پنج شنبه ها ، یادم میمونه ، حین قدم زدن ، برای شادی روح عزیزانم ، قرآن را از بَر بخونم.ولی حیف که کم از بر هستم.
عروس گلم(حافظ کُل قرآن ) ، مادر دوتا نوه ام ،امسال عید ، با جاری کوچکترش ،ایام خوبی داشت.
دیروز وقتم تو درمانگاه گذشت به خاطر یه آبسه ناقابل که تا معلوم بشه چر ا مهمانم شده(ویزیت پزشک و داروخونه و سونوگرافی).
چند بار بغضم گرفت.(عین بچه ها ).
خانم دکتر جراح سوآل کرد چند وقته؟گفتم حدود ده روز.پرسید درد هم داره،گفتم خدا را شکر ،بله.اما مطب خانم دکتر کلی شلوغ بود.
هی می گفتم خدایا درد ها را درمان کن شفا ببخش.
امروز از تاثیر کپسول های آنتی بیوتیک ،دردش کمتر شده.