برقراری ارتباط با اطرافیان ختم تنهایی است .دوست(همسر،والد)خوب از تنهایی بهتره و تنهایی از دوست(همسر ،والد) بد بهتر.
خواهر و برادر و دوست و همدم و والد بد داشته باشیم ،همه اوقات مان به مچ انداختن می گذرد.ولی زمانی دیگه نه حوصله میماند برای مان نه نا و نفس.انگار دیگه رابطه به انتهای خود می رسد.
از وقتی دوتا خواهرم ازین دنیا رفتند(۳۰ سال پیش) ،هیچ رابطه ای برام خواستنی نبود.هرکسی سعی کرد با من مچ بیندازد را واگذاشتم و رد شدم.
یکی از عزیزان گذشته پیام فرستاده .مهر کجا رفت؟وفا چه شد؟
نوشتم براش,طریقتم را عوض کرده ام. که
:«وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم که در طریقت ما کافریست رنجیدن»
گذاشته ام به کنار
بد عادت نمی کنم کسی را.برای من بس است.
بعضی ها را عادت دادیم جفا کنند .
باورشان شد هرچی بگی می ارزند.
چقدر غم انگیز که بدون خواهرانتان دیگر به کسی اعتماد نمی کنید.حیف از گل هایی که در جوانی پرپر شدند
لیلی جان ،بی اعتمادی ندارم.دلبسته نمی شوم.گرچه آدما را خیلی دوست دارم.چشم انتظار عشق و علاقه متقابل نیستم.گرچه محبت می بینم و شاد
مچ انداختن،چه اصطلاح جالبی.خواهرم می گه به چالش کشیدن.
چه خوب از تجربیاتتون می گویید. خیلی آموزنده است.
نوجوان که بودم حدیثی خواندم که مجادله راترک کنید حتی اگر حق با شما باشد. من در جواب آدمهایی که دنبال مچ انداختن هستن می گم ببین من دم به تله نمیدم.وهمین حدیث اکثرا نجاتم داده.
شما خیلی عمیق فکر می کنید بیشتر ما را مستفیض کنید.
نظر لطف شماست فریبا جان