نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

گردش در شهر شاهد بهار

دوساعت و سه ربع ساعت است که مشغول قدم زدن در حاشیه رودخانه زاینده رود و طول خیابان  چارباغ هستم.اصفهان شلوغ شده ،طبق بر آورد های شهر داری اصفهان ، سه میلیون تردد اتوموبیل ثبت شده

قدم زدن تو خیابون خلوت

امروز تصمیم گرفتم صبح زود از خونه بزنم بیرون دیدم اوا چرا خیابونا اینقدر خلوته؟ماه رمضان و تعطیلات نوروز، خیابونای دیدنی میزبان  بهار ،(شکوفه باران) را ،خلوت کرده.

از همه چی دوتا

عروس دارم دوتا،ونوه هم دوتا و پسر هم دوتا.ولی در سن ۶۶ سالگی انگار دیگه دلگرم نیستم به چیزایی که قبلا براش سر و دست می شکستم.

شخصیتم از نظر دیگران عحیب و غریبه ولی خودم می دونم که اجزای آن زخم برداشته.

خدا بیامرزد مامان و بابا معماران شخصیتم را که با خمیر مایه عجیب و غریب اینگونه پرورشم دادند.گاهی حس می کنم دست خودم نیست و نبوده که چنین مقاومت ها کرده ام.

همسر جان عاشق دوتا پسر و دو تا نوه و دوتا عروسش است ولی عاشق من نیست.

شاید پیش خودش فکر می کنه بهتر ازین انتخاب براش می توانست باشد.

امسال هفت روز اول ماه را در شهر زیبا نچرخیدم.

دیشب هم افطاری دعوت بودیم تا خانواده داماد برادر همسر ملاقات مان کرده باشند به اتفاق دوتا عروس خانوم و دوتا پسر و دوتا نوه.

خدا بیامرزد بابا و مامان را که برام خواهران و برادران مهربان تربیت کردند.دومین سی و سه سال را بتوانم بگذرانم کلاهم را تو هوا...

اِن اَنکَرَ الاَصوات لَصوت الحَمیر(زشت ترین صدا،صدای خرانست)

تو‌خیابون داشتم قدم میزدم که صدای نکره مردی از اتوموبیل سانتافه حین حرکت بر سر زنی داخل اتوموبیل قلبم را از جا کند بیچاره آن زن داخل اتوموبیل.

طفلک خانومه!

فکر می کرد بشود با چنین مرد زندگی کرد.

محاسباتش غلط از آب در اومد.

چهل سال برای خودش استقلال داشت.

هی گفتند تنهایی اذیتت می کنه.بز گر از کله به در قلمداد میشی.

عقلش را داد دست اطرافیان.

ومهر خلاص زد رو ازادی و احترام خود.

هر روز صبح صدای نق و نق شوهرش میاد تا شب.

معلوم نیست کی زبون به دهن میگیره.

ازش پرسیدم :«منظورش چیه؟»

جواب داد :«میخواد بگه مرد این خونه منم».

میگم:«بعضی وقتها ازش کمک بخواه احساس بیهودگی نکنه».

جواب میده :«وقتی در عین بی نیازی ازش کمک می خوام راه میره و منت میذاره که منو نداشتی چی می شد»

میگم : «پشیمونی باهاش ازدواج کردی؟».

میگه :«نه چون به خودم ثابت شد درست عمل می کرده ام تجرد را برگزیدم»