خاله برام تعریف می کنه مادرش(مادر بزرگم)یه دایی داشته که در جوانی فوت میکنه و دوتا خواهرش را تو این دنیا تنها میذاره.
اسم خاله ی خاله جواهر بوده و نابینا بوده ولی شوهر گیرش میاد و ازش یه دختر بنام خاله قزی و یه پسر بنام عباس از خود به جا میذاره.خاله قزی دختر خاله مادر بزرگم بوده و با هم صمیمی بوده اند،چون هر دو خواهر ناشته اند.
خاله میگه از اموات فقط باید به نیکی یاد کرد و شکایت شون را به احدی نکرد هرچند اشتباهات فاحش داشته باشند مث دایی جوانمرگ شده مادر بزرگ که اموال والدینش را به باد میدهد.خاله من هفده سال دیرتر از اولین فرزند مادر بزرگ دنیا امده و آخرین فرزند خانواده بوده.
آیا شود؟
خدا می داند تو خونه چشمت از خواب باز شود چقدر خوبه.
دیروز ساعت11.ربع تو خونه بودم.دوش گرفتم.ناهار گذاشتم.لباس های بیمارستان پوشیده ام(سه روز با یه دست لباس)را تو ماشین انداختم خونه را گرد گیری کردم با همسر ناهار ساده و مختصر خوردیم .چندین لیوان آب با شربت خوردم و ساعت 2 (14)برای جبران خستگی شب قبلش خوابیدم تا ساعت 7 عصر.پسر جان و نوه ها آمدند پدرجان را ملاقات کنند ولی زود تشریف بردند چون مامان را خسته یافتند.خدا همه بیماران را لباس عافیت بپوشاند.
پی نوشت.(1): چون از ساعت 3 نیمه شب تا حالا بیدارم.میروم بخوابم تا 7 عصر.خدایا خواب را بر ما شیرین گردان.
پی نوشت (2): امروز خوب و سلامت گذشته تا حالا(از دعای خیر و خوب دوستان مجازی مان)..زنده باشید .پاینده باشید.
علت حال تهوع همسر سنگ کیسه صفرا تشخیص داده شد.
دیشب سومین شب بود که در بیمارستان بر بالین همسر بیداری داشتم.گرچه ظاهرا همه چی آرومه، ولی شدیدا نیاز به پیگیری داریم.