خوابی دیدم وبیدار شدم.صدای بغ بغوی کبوترایی را شنیدم که در شکاف بالای پنجره اتاق خواب در حیاط خلوت محتمع مسکونی لانه سازی کرده اند.گویا اونا هم در طول شب یکی دوبار بیدار میشن و لحاف رو بچه شون را صاف و صوف می کنند وبلاگ هایی۰ را خوندم تا ساعت ۴ شد .احساس کردم انگشتان دستم ورم داره شاید دیروز نمک بیشتری در غذایم بوده.چراغ خاموش چند تا بازی تقویت هشیاری انحام دادم.بیادم اومد روز قبل را که آقای فروشنده شال و روسری به من گفت «مادر!روسری را ببر و در جشنها بپوش و دعا کن خانمم به سلامتی فارغ شود و چشمم به جمال دخترم بعد از نه ماه روشن بشه»
روسری مبارکتون باشه
ان شاءالله آقای فروشنده هم دخترش رو به سلامت بغل بگیره
ممنون ۶زیزم.
بله انشا الله
رضوان بانوی عزیزم دستهاتون چرا ورم میکنه؟ مراقب خودتون باشید. روسری نو مبارک باشه.پرندهها خیلی دوست داشتنی هستند. این محبت مادری نیروی غریبیه. هم میتونه سازنده باشه هم تخریب کنه. خدا به آقای فروشنده یه دختر قشنگ و سالم بده به امید خدا
ممنون از توجه و سفارش و دعاتون
با درود
او آقای فروشنده مثل من
دختر دوست بوده است
باه البته اولین فرزندش بود.