ممکنه تعطیل باشید در این روز، ولی مهمانی اونم به عنوان مادر بزرگ، تعطیل بردار نیست.
تولد درسا جان هم مبارک.
اگر یه کاغذ و قلم به تو بدهند و بگویند حال خودت را توصیف کن ،می کنی،؟می تونی اینکار را کنی؟کار آسونیه یا سخته؟
چه پیام ذهنی ممکنه منع ات کنه؟توجیه پیام ذهنی چیه؟
آیا واژه ها به یاری تو می آیند که توضیح دهی؟یا از دم قلمت فرار می کنند؟
از من می پرسه از کجا میشه فهمید این ازدواج عاقبتش به خیر میشه؟میگم عاقبت به خیر شدن ازدواج یه ارزوست ارزو بر جوانان عیب نیست ولی ان یرید الاصلاح یوفق الله در صورتی خدا تو را موفق می کند که اراده اصلاح داشته باشی وقتی به تو میگن یه کسی را انتخاب کن که او هم مث تو اراده اصلاح داشته باشد و تو میگی همین من حواسم باشه بسه عاقبت به خیری فقط یه ارزو است.آخه ازدواج و موفق شدن در ان وظیفه ای است که به دست دو نفر و ختی خانواده هاشون ....
یه جوری فکر می کنه درمان هر درد و کلید هر قفل است که...
دیشب زنگ زدم پسر جان بزرگم که دلم برا نوه ها تنگ شده،شما را چه شده،منو بی خبر از خود گذاشته اید؟شاید رفته اید سفر؟(چون گفته بود بیایید باهم بریم شمال گفته بودم هوا گرمه برای بچه هات نگران میشم),که گفت:« نه،ولی همسرم چشاش را لیزیک کرده و در منزل مامانش منتظر بهبود وضع چشماشه».بعد هم که از تهران ،پسر کوچولوم(که۳۲ ساله میشه شش ماه دیگه)،از راه رسید.
خلاصه که دیروز بر ما خوش روز و شبی گذشت.
سلام.دیروز داشتم سبزی میخریدم که.یه اقا وارد سبزی فروشی شد و پنح تا موز خواست خرید کارت کشید و دم رفتن ،گفت فکر نکنی بی معرفت ام ها م،خونه پنج میلیاری مون را دارم می فروشم امان از دست مشاور املاکی ها که اگر چک نداشتم و معلوم نبود چکم کجا و دست کیست....