خانم ...مامای خوشگلی بود که در تیم والیبال هم خوب بازی می کرد قرار شد از تعاونی مسکن ، یه خونه بگیره.پسرش هم تازه به دنیا اومده بود.آخی آن سبو بشکست و ان پیمانه ریخت پسرش لیسانس هم گرفت و رفت سربازی و به دلیل نامعلوم(برما)ناتمام فوت شد.خانم ماما از شوهر که کتکش می زد جدا شد. وزیبایی او و خوشبختی او در زمان بازنشستگی اش از دست رفته بود ،حالا خواهرش و شوهر خواهر و دختر خواهرش به وکالت از او خانه را اجاره میدن و او مث مترسک در کنار شون ایستاده است.خدا اون روز را نیاره که همه چیز از کف کسی برود
سلام ،نمی دونم ازدواج شون چگونه رخ داده بود ولی نتیجه اش جالب نبود
آخی چه دردناک
خیلی دردناک بود
چه غم انگیز بود
بله ،خیلی
غم انگیز بود
یکی لز همکاران تعریف می کرد تازه استخدام شدم مبلغی پول داشتم در تعاونی مسکن ثبت نام کردم سا ۶۲
مسئولش گفت پسر جان منتظر نباش فردا بهت زمین را بدهند و بسازی
سه چهار سال طول می کشد
ده سال بعد بازنشستگی شرکت تعاونی یک آپارتمان در طبقه ۱۸ به ایشان تحویل داد
البته در این مدت کلی هم پول گرفتند
بعد از 4 سال بهش خونه هه داده شد .تا لیسانس بچه اش تو خونه با همسر بد رفتار خود زندگی کرد تا اینکه قبل از رفتن سربازی پسرش کتک مفصلی از شوهر بدگمان خود خورد که آخرین روز زندگی مشترک شان بود .هیچکس نمی داند بر سر این پسر چه امد با داشتن ان پدر و
یه خانم زیبا و تحصیل کرده و ورزشکار عاقبت اش چنین باشد آدم شاخ در میاره
وا چه داستان تلخی!؟