خانم مبتلا به اضطراب را دیدم برای سومین بار
گفت هفتاد و سه ساله است و میداند که باید ورزش کند و کتاب بخواند و ...تا آرامش داشته باشد ولی چرا عمل نمیکند؟
گفت دخترش آمده خانه شان و برایش غذایی خاص تهیه کرده و آناناس ...
ولی چرا؟
چرا بهبود نمی یابد؟
گفت تو به من بگو من خوب میشم؟
قدم به قدم چه باید بکنم؟
مرد داد می زد و زن قسم اش می داد صدات از خونه مون بیرون نرود.مردم چه فکر خواهند کرد؟نکند مردم فکر کنند من باعث شده ام سر خشم بیایی؟زن قسم می داد که مرد داد نزند و مرد اصرار داشت تو به من خیانت کرده ای با دشمن من هم قسم شده اید بر علیه من.زن دلیل و برهان می آورد که «نه» داری اشتباه می کنی.
قصه زندگی ها مث قصه یه مملکت است.
جواب روان پزشک به زن گریان این بود:«اتفاقا وقتی داد می زند ؛سعی نکن پنهان کنی بلکه آشکار کن .پنجره ها را باز کن و مردم را اجازه بده در جریان باشند».
زن باور نمی کرد شگرد پیشنهادی روان پزشک کارساز باشد.جرات نداشت امتحان کند .توکل بر خدا کرد و پاش ایستاد.هر چه بادا باد.تکیه کرد بر شگرد روان پزشک.و نتیجه داد.
با خانواده ای وصلت می کنی و غافلی در خانواده اینها بد گمانی غوغا می کند.تحقیق نمی کنی.ازدواج می کنی و آنوقت عبرت روزگار می شوی .عجیبه.این مرد بسیار خشمگین ،مهربان هم هست.به همسرش گفته در این روزگار سخت از دستفروش چیزی بخر احساس اش بهبود پیدا کند.مردم شناسی هم جالبه.خوش به حال دانایان.کاش ما هم می توانستیم پیشنهاد دهیم.کاش ما هم همانند همسرش می توانستیم توضیح دهیم مبادا بر سر خشم بماند.کاش همانند همسر مرد خشمگین می توانستیم به روان پزشک گزارش دهیم و به شگرد او امید ببندیم.عجب دنیاییست.
خانواده مرد دچار چه رنج ها بوده اند که چنین بر آشفته می شود به آسانی؟در روند تربیت او چه دست انداز هایی بوده؟آیا پدر مرد الگوی بوده است از بد گمانی؟اگر آن مرد رئیس یک دولت باشد چه؟سرنوشت ملت خود را به کجا می برد؟عجبم می آید از دنیایی که در آن گذران زندگی می کنم.
آرامش بر فضای خانه شان مستولی شده.
نظر مرا بخواهید اضطراب های اجتماعی هم می تواند خانه ها را مورد تاخت و تاز قرار دهد.
خدایا!!
آیا شود که گوشه چشمی به ما کنی؟
خوشا به حال آدم سالم روان (ها).
خوش به حال توکل کنند گان.
چقدر نیاز داریم به آرامش روان!
پی نوشت:
گفته بودم ازین دیار (وبلاگم)بروم حالا که پیش بینی ام غلط از آب در آمد .