نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

ستم به فرد بیمارممنوع

بدن درد دارم شاید سرما خورده باشم.البته درد های بدنی  میتونه نشانه افسرده بودن(در حد بیماری روان) باشد.آیا به نظر شما من افسردگی دارم؟آیا بهتر است تحت درمان با داروهای ضد افسردگی با تجویز پزشک باشم؟

میگن بسیاری از ایرانی ها افسرده اند در حالیکه در دیگر نقاط جهان از هر صد نفر فقط پانزده نفر (ده تا زن و پنج تا مرد)افسرده اند.

من و افسردگی؟محاله.

می دونید بعضی افسرده ها زیر بار نمی روند که افسرده اند و میگن من فقط مضطرب هستم.؟

آیا بعضی افسرده ها تابلو اضطراب را نمایش میدن؟و بعضی به نظر وسواسی می رسند؟

بابا با یه دکتر روان صحبت کنید و ازش سوآلا کنید.آنلاین هم میشه.همونجور که در خانه نشسته اید .راجع به دوست تان هم باشه اشکالی نداره.دکتر شماره حساب میده میگه این مبلغ را واریز کن  به حسابم تا جواب دهم.

کودک پر فعالیت را نگین هیپر آکتیو( بیش فعالی دارد) شاید افسردگی را با شیطنت نشون میده.

بیمارستان الزهرای اصفهان و امام حسین تهران بخش روانپزشکی کودک دارند و پزشکان فوق تخصص روان  اونا را ویزیت می کنند.

تنبیه شدن بچه چون    بیش فعال است گناه بزرگی است.

«کونوا للمظلوم عونا» یه شعار است به معنی برای مظلوم ،یار باش.

شادی های کوچولو

تعطیلی دیروز  برای بدنم تولید انرژی کرد . پسر جان و همسر و دو فرزندشان جمعه ها تشریف می برند باغ .(یا باغ دوستان یا فامیل عروس خانم)و من و همسر برنامه هایی مث دیدن فامیل خود.از عصر روز جمعه تلفن می زنند اگر فرصت نداری با نوه جون باشی(چون مهد نمیرود و مادرش ازین بابت نگران است)اعلام کن وگرنه مادر عروس خانم علیرغم بیماری و فرصت نداشتن پیش او خواهد آمد.خیلی مایلم نوه را را ببینم و جبران مهد کودک نرفتن باهاش برنامه تفریحی داشته باشم.نوه در دوران کرونا دنیا آمد وخاله مامانش ده روز مراقب عروس خانم ما بود چون مادر عروس خانم مبتلا به کرونا شده بودند.بهترین لحظاتی که نوه می توانست دنیا را تجربه کند در نگرانی مادرش و مادر بزرگش طی شد همان روزها من هم تازه آنژیو شده بودم و نمی توانستم یاری شان کنم.متاسفانه مامان در یک سالگی نوه ازین جهان رخت بر بستند و تا مدتی غم نداشتن شان آزارم داد.الان به طور جبرانی تمایل شدید دارم در کنار اونا باشم.طی شش ماه گذشته مرا در سفر همدان (خردادماه)ومشهد(اول مردادماه) با خود برده اند و مایلند در سفر به جنوب نیز همراه شان باشم چون هر دو نوه با من رابطه حسنه دارند و پسرم و عروس خانم نیز تحمل می کنند.

روز چار شنبه است.

هر ۴ شنبه برای من روز بعد از تعطیلی  است.انرژی امروزم برام جالبه.

با وجودی که از شنبه تا سه شنبه هر روز جز یکشنبه با نوه های زیبا طی شده.

دعا کنیم

اگر دعاهاتون همیشه مستجاب شده تا حالا ،به فرد مورد نظر من دعا کنید.

اگر تا حالا هیچ دعای تان مستجاب نشده  هم،به فرد مورد نظر من دعا کنید.

من مطمئنم دعا کار ساز است ،پس همش دعا می کنم به کسی که نگرانش میشم.

شاید متوجه نشده باشم که دعام مستجاب شده ولی بازم دعا می کنم.

وقتی هم متوجه شده ام دعام مستجاب شده ،با دمم گردو میشکنم.از خوشحالی تو پوستم نمی گنجم.

فرد مورد نظر من دلش شکسته و کاری از دستم  بر نمیاد براش بکنم و آرزو دارم شادی اش را ببینم.

زبان خیر داشته باشید.

بگین:« این عزیز دل را موفق و پیروز و شاد کند خدای او»،همین گفته شما نور بشه به قلبش بتابه.

وآرزو کنید بیام بگم که دعاهامون در حقش مستجاب شده.

واقعا چه کاری از ما بر میاد برای عزیزانی که لب ورچیده اند، و بغض کرده اند.قربون اشک چشاشون بشم،

قصه پر غصه مرد همسایه

آقا رضا همسایه مون (79  ساله) کارمند گمرک بوده ،دو تا پسر و یک دختر داشته، بزرگ کرده، خانه بخت فرستاده ،میگفت همسرم را که مغازه هندی فروشی(آنتیک های هند) داشته و تعطیل کرده برده ام بستری کرده ام بیمارستان ؛ تا شیمی درمانی شود؛ بعد از عمل جراحی فضای شکم.  (مفصل باز کرد چه مشکلاتی در فضای شکم داشته)و دو قلو ها را برده ام مهد کودک(نوه  های دختری)و عروسم که طبقه بالای خانه مان است و پسرش دبیرستانی است حتی یک سر نیامده پایین به من بزند (واین در حالی است که من نوه پسری مان را از مهد کودک تا دبیرستان هر روز برده ام (راننده سرویس بی مزد ).از مخارج سنگین درمان همسرش می گفت و بسیار زیاد نیاز داشت حرف بزند.گفتم یک بار بنشینم حرفاتون را گوش کنم و کتاب پر فروشی از آن استخراج کنم(طفلک دم به گریه شد)=(یعنی چشماش پر اشک شد و صداش لرزید).