بدن درد دارم شاید سرما خورده باشم.البته درد های بدنی میتونه نشانه افسرده بودن(در حد بیماری روان) باشد.آیا به نظر شما من افسردگی دارم؟آیا بهتر است تحت درمان با داروهای ضد افسردگی با تجویز پزشک باشم؟
میگن بسیاری از ایرانی ها افسرده اند در حالیکه در دیگر نقاط جهان از هر صد نفر فقط پانزده نفر (ده تا زن و پنج تا مرد)افسرده اند.
من و افسردگی؟محاله.
می دونید بعضی افسرده ها زیر بار نمی روند که افسرده اند و میگن من فقط مضطرب هستم.؟
آیا بعضی افسرده ها تابلو اضطراب را نمایش میدن؟و بعضی به نظر وسواسی می رسند؟
بابا با یه دکتر روان صحبت کنید و ازش سوآلا کنید.آنلاین هم میشه.همونجور که در خانه نشسته اید .راجع به دوست تان هم باشه اشکالی نداره.دکتر شماره حساب میده میگه این مبلغ را واریز کن به حسابم تا جواب دهم.
کودک پر فعالیت را نگین هیپر آکتیو( بیش فعالی دارد) شاید افسردگی را با شیطنت نشون میده.
بیمارستان الزهرای اصفهان و امام حسین تهران بخش روانپزشکی کودک دارند و پزشکان فوق تخصص روان اونا را ویزیت می کنند.
تنبیه شدن بچه چون بیش فعال است گناه بزرگی است.
«کونوا للمظلوم عونا» یه شعار است به معنی برای مظلوم ،یار باش.
روز چار شنبه است.
هر ۴ شنبه برای من روز بعد از تعطیلی است.انرژی امروزم برام جالبه.
با وجودی که از شنبه تا سه شنبه هر روز جز یکشنبه با نوه های زیبا طی شده.
اگر دعاهاتون همیشه مستجاب شده تا حالا ،به فرد مورد نظر من دعا کنید.
اگر تا حالا هیچ دعای تان مستجاب نشده هم،به فرد مورد نظر من دعا کنید.
من مطمئنم دعا کار ساز است ،پس همش دعا می کنم به کسی که نگرانش میشم.
شاید متوجه نشده باشم که دعام مستجاب شده ولی بازم دعا می کنم.
وقتی هم متوجه شده ام دعام مستجاب شده ،با دمم گردو میشکنم.از خوشحالی تو پوستم نمی گنجم.
فرد مورد نظر من دلش شکسته و کاری از دستم بر نمیاد براش بکنم و آرزو دارم شادی اش را ببینم.
زبان خیر داشته باشید.
بگین:« این عزیز دل را موفق و پیروز و شاد کند خدای او»،همین گفته شما نور بشه به قلبش بتابه.
وآرزو کنید بیام بگم که دعاهامون در حقش مستجاب شده.
واقعا چه کاری از ما بر میاد برای عزیزانی که لب ورچیده اند، و بغض کرده اند.قربون اشک چشاشون بشم،
آقا رضا همسایه مون (79 ساله) کارمند گمرک بوده ،دو تا پسر و یک دختر داشته، بزرگ کرده، خانه بخت فرستاده ،میگفت همسرم را که مغازه هندی فروشی(آنتیک های هند) داشته و تعطیل کرده برده ام بستری کرده ام بیمارستان ؛ تا شیمی درمانی شود؛ بعد از عمل جراحی فضای شکم.
(مفصل باز کرد چه مشکلاتی در فضای شکم داشته)و دو قلو ها را برده ام مهد کودک(نوه های دختری
)و عروسم که طبقه بالای خانه مان است و پسرش دبیرستانی است حتی یک سر نیامده پایین به من بزند
(واین در حالی است که من نوه پسری مان را از مهد کودک تا دبیرستان هر روز برده ام (راننده سرویس بی مزد
).از مخارج سنگین درمان همسرش می گفت و بسیار زیاد نیاز داشت حرف بزند
.گفتم یک بار بنشینم حرفاتون را گوش کنم و کتاب پر فروشی از آن استخراج کنم
(طفلک دم به گریه شد)=(یعنی چشماش پر اشک شد و صداش لرزید
).