گوهر خانم زن 82 ساله ،رفته حمام و با پای شکسته رسانده اند اش به بیمارستان.
شایع شده سر استخوان ران در لگن ،در اثر لیز خوردگی در حمام ،شکسته شده است.
حال گوهر خانم به لطف خدا بهتر است و هر کسی می رسد نظری میده؛ یکی میگه :«کف حمام کف شامپو و صابون باعث شده لیز بخورد» و آن دیگری می گوید :« شاید قند خونش افتاده ».و سومی میگه :« فشار خون اش افتاده است».
هر چه بوده ، فعلا او زن پا شکسته ای است که سه دخترش در خدمت اویند؛ تا نیاز های جسمانی اش بر طرف شود .
همسرش هم روی صندلی چرخدار اینطرف و آن طرف برده می شود.
تنها پسرشان با سه دخترش و همسرش به مشهد سفر کرده اند.
به من میگن :« موضوع مهم تر پیدا نکردی درباره آن بنویسی»؟
نمی دانند اصولا من در بیان هر موضوعی ، دچار ناتوانی هستم و دارم تمرین نوشتن می کنم.
این موضوع را« مهلا » درباره مادر بزرگ همسرش گفت و من نوشتم.
امروز تو وبلاگ رامین (از اردبیل)مطلبی نوشته شده بود که از تجربه خود و خانواده اش از خواص هوا چوبه سخن گفته شده بود.
خدا را شکر مطلب جالب دیگری نیز از نتایج سرچ (جستجو)یافتم که در تایید تجربه (سوختگی دست مادر) رامین بود.
خانم همسایه به من گفت :«ما بچه کوه و دشت های فریدونشهر هستیم ؛ وقتی در آن هوای سرد ، سرما خوردگی باعث سرفه های بی ا مان مان می شود ؛پونه و آویشن را با هم در قوری مث چایی دم می کنیم و گرم -گرم مینوشیم».
من نیز چنین کردم و سرفه هایم کمتر شد.
هر کسی حرف می زنه،میگه نپسندیدم.بعد هم میگه ما با چه کسانی نود ملیون شده ایم.
خب سطح توقعت را طوری تنظیم کن نه خودت نومید بشی نه اونا رنجیده خاطر شوند.
قرار نیست مردم کف دست شون را بو کنند متوجه شوند پسند تو چیست که.
به به1چه زیبا سروده ای !
هر وقت خونه خلوت وساکته و من خوشحال سجاده می گسترانم تا نماز بخوانم همه اتفاق های ریز و درشت تو ذهنم رژه می رن.در مواقع دیگر هم که سر و صدا باعث می شود حواسم به آنچه زبانم می گوید نباشد.خب بهتر نیست همانند خانم پیر فامیل نماز خواندن را کنار بگذارم؟
دختر دایی مادر همسرم پزشک بیمارستان میرزا کوچک خان تهران و استاد دانشگاه تهران هستند (خانم دکتر اشرف معینی).تو اینستا گرام هم پست میگذارند.ر
پدرشان دایی مادر همسرم آمده بودند تو مراسم فوت یه برادر خود،وقتی منو به همراه مادر همسر تو مراسم دیدند رو به مادر همسر کردند و فرمودند:چنین عروس خوب را از کجا آورده ای؟و من در دلم غنج زدم(عجب آدم شناس!از کجا فهمید من خوبم؟)(خوش شانسی را می بینید؟).حالا تو نماز یادم اومده و میگم آیا اگر برم تهران و خانم دکتر را ببینم او نیز همانند پدر خودت سره را از ناسره تشخیص خواهد داد؟

کاش متوجه بودم نماز ایستادن روبروی خداست.ای کاش
سلام
صبح اولین پنج شنبه اسفند ماه تان مبارک باد
نوه زیبا دیروز از ساعت ده صبح تا ده شب با من بود.
زندگی یه مادر بزرگ 67 ساله و یه نوه پنج ساله کلی عشق و حال است.
لحظه به لحظه باعث اعجاب من میشه و شیرینی در کام خود حس می کنم.
پدرش و مادرش در مسابقه اند با هم برای حضور در اجتماع .
و این بچه که با دو نفر کامپیوتری زندگی می کنه تشخیص داده ؛با من احساس آرامش بیشتری داره.
همه کار مرا تقلید می کنه .با من بازی می کنه و امتیاز میده به من.
انگار نه انگار با هم فاصله سنی داریم.کودکی کردن هام تکرار شده.
حرف زدن هاش ،مهربونی کردن هاش و وابسته شدن اش را دوست دارم.
انگار دوباره کودکی های باباش تکرار شده.خدا برامون حفظ شون کنه این شیرین عسل ها را.