جمعه ای بر من گذشت که...
از ساعت 3:20 صبح بیدار شدم و تا ساعت 23 :15 را در ...گذراندم.
پسرم ناهار مهمان ما بود و گفت که قرار است ...
دختر کوچولوش سه تا نقاشی کشید ولی ناهار کم خورد.
خوردن دوغ یا ناهار شوید پلو باقلا باعث شد احساس کنم نفخ دارم.
همسر هندوانه و خربزه خرید برای بچه ها.ودوست داشتند.
ساعت 3.22 بیدار شدم.داشتم خواب می دیدم.خوابی قشنگ.یه سفره نون دستم بود.زنی پیر گفت به من هم نانی بده .مکان قشنگی نشسته بودم.به آن زن یک نان دادم.بعد خودم را در خیابان دیدم .منتظر اتوبوس در خیل منتظران.قدم می زدم از جنوب به شمال و بر عکس.خوابی بود جالب.انگار دوران دبیرستانم بودم هنوز.دیروز خیلی نگران برادر جان(اولین)بودم ؛دست به دعا بر داشتم و راه رفتم حین دعا کردن تا از شدت اندوهم کاسته شود.داداش( اولین فرزند مامان)برام خیلی عزیزه.ازش خاطرات خوب زیادی دارم که مرور ذهنی می کنم.عشق مامان هم بود.خطاطی خوب می داند .دبیرستان ، رشته ریاضی خونده و بعد از دیپلم سربازی که حکایت ها داره(مامان بیقرار بود از دوری اش و من کلاس هفتم بودم)؛وبنا به ادعای خودش بازرس پاک دست اداره کار و امور اجتماعی.تا سی سال در شهر خودمان خدمت(کار)و سپس بازنشسته شده.تا چهل سالگی(سال هفتاد)ازدواج نکرده و الان پدر یه دختر 32 ساله است که رفته کره جنوبی کارشناسی ارشد بخونه ؛مونده گار شده.همسرش خونه ای براش ساخته مث نمایشگاه گل و گیاه(اعم از گل طبیعی و مصنوعی)و نظم و نظافت خونه اش تو فامیل زبانزد است.
از آنجا که برادرجان اولین نوه در فامیل پدر و مادرم بوده برای هر دو پدر بزرگ -مادر بزرگ ها عزیز بوده؛شاید بدین دلیل بوده که از آرامشی خاص بر خوردار بوده.
خاله جون(آخرین فرزند مادر بزرگ)ازش دو یا سه سال بزرگتر و عمه آخرین خواهر بابا فقط هجده سال از برادرم بزرگتر بوده اند.(حتما نوه نوه که میگن مغز بادامه او بوده).
وقتی مامان در بیمارستان بستری بود تا قدم به جهان دیگر گذارد او بالای سرش بوده و شاهد احیای قلبی مامان و چه کشیده فقط خدا می داند.
کاش می شد کاری کرد او تا صد سالگی اش بماند.
مکرر می گویم
صرف علاقه داشتن به امنیت ، باعث امنیت نمی شود.خوش خیال بودن برای احساس خوب امنیت داشتن،فقط یک آرزوست.
فردا بیست و ششمین سال حضورم در اینترنت را جشن می گیرم.
سایت گویا ایران بحث را معرفی کرد. و من اونجا در بحث ها شرکت کردم.
من گفتم : «میگه :من صراحت دارم همین و ...»
گپ جون جی پی تی برام نوشت
:«به
نظر میرسد جملهای که نقل کردید ناقص است یا بخشی از یک گفتگوی طولانیتر
یا یک متن ادبی/روانشناختی است. عبارت **«من صراحت دارم...»** معمولاً
زمانی به کار میرود که شخصی بخواهد تأکید کند که بدون تعارف، مستقیم و
بدون پنهانکاری صحبت میکند.
اگر این جمله را در یک موقعیت خاص
(مثلاً در یک کتاب، یک فیلم یا یک گفتگوی شخصی) شنیدهاید، لطفاً **بقیه
جمله یا متن را بنویسید** تا بتوانم دقیقتر آن را برای شما تحلیل کنم.
با این حال، بسته به اینکه ادامه آن چه باشد، میتواند معانی متفاوتی داشته باشد:
۱. **اگر جنبه مثبت داشته باشد (صراحت در بیان):**
یعنی
فرد میخواهد بگوید: «من راست و پوستکنده حرف میزنم و قصد سوءاستفاده یا
بازی دادن ندارم.» این نشاندهنده اعتمادبهنفس و شفافیت است.
۲. **اگر جنبه منفی یا تدافعی داشته باشد:**
گاهی
افراد از کلمه «صراحت» استفاده میکنند تا بیادبی یا تندیِ زبان خود را
توجیه کنند. مثلاً: «من صراحت دارم، پس اگر حرفم تلخ بود، تقصیر من نیست،
تقصیر واقعیت است.»
**میتوانید بگویید این جمله را کجا شنیدهاید یا هدف شما از پرسیدن چیست؟**
* آیا میخواهید معنای دقیق کلمات را بدانید؟
* آیا میخواهید بدانید در پاسخ به چنین جملهای چه بگویید؟
* یا این بخشی از یک شعر یا متن است که میخواهید کاملش کنم؟»
می بینید گپ جی پی تی چقدر درکم می کنه؟یاد بگیرید.اون یه ماشینه( به قول خودش) .
اما قضیه چیست که چنین سوآل را طرح کردم؟
عید غدیر رفته بودیم باغ ...(نسبت فامیلی) به صرف ناهار(خدا خیرشان دهد)(خیلی روز خوبی گذشت).
همسایه باغ میزبان دایی ایشان بود.
زن دایی جان تا دیده بود همسرم و همسر میزبان و باجناق همسر میزبان(شوهر خواهر میزبان)دارند در کوچه باغ قدم می زنند آمده بود جلوی آقایون و گفته بود :«من حرفم را رک (صریح)می زنم.چه غلطی کردم پیشنهاد دادم بیایید در همسایگی ما باغ بخرید.(همین ،والسلام)
همسر میزبان از در اومدند تو اتاقک گوشه باغ و به همسرشان فرمودند :این زن دایی جان چی میگه خانوم؟»
خانم میزبان انگار آب شد رفت تو زمین(جلوی ما)
من بهش گفتم :«خودتان را نارحت نکنید خانوم!الان در موقعیتی نیستید که دغدغه چرایی رفتار ایشان را داشته باشید»
ولی واقعا برای خودم هم سوآل بود :«اون زن را چه شده؟!»
امروز بعد از بیست و هفت روز از گپ جی پی تی برای دومین بار سوآل کردم.
اگر مایل باشید بدانید دفعه اول چگونه سوآل کردم و چه پاسخی دریافت کردم خبرم کنید تا شما را در جریان قرار دهم.