در یک سفر به تهران دوتا پسرم صندلی عقب در خواب بودند و من نشسته رو صندلی جلو کنار راننده(همسرجان.)
ناگهان چشمم باز شد و احتمال دادم همسرم در خواب رانندگی می کند.نگاهش میکردم که متوجه شد و با چشمکی خیالم را راحت کرد که یعنی بیدارم ،تو بخواب.آن لحظه آرزو کردم همه زندگی جاده ای بود و من در کنار او، آرام و او اطمینان بخشیدن به من که غمت نباشد من بیدارم.
سلام
دیروز از طریق جاده ی چالوس به تهران برگشتیم
ترافیک روان بود
همسر از ابتدای سوار شدن تقریبا تا انتها خواب بودند
استرس هم ندارد که من ممکن است خوابم ببرد
دل شون به مسئولیت پذیری شما گرم است.
صحنه های عاشقانه که گاه گاه تو زندگی پیدا میشه از ذهن پاک نمیشه
نسیمی است.
کاش واقعا کسی بود با اطمینان به او، خوابید.
آخی
چه عشقولانه
خیلی قشنگ بود خیلی

خواهش می کنم.
و همین لحظه ها بودن ها و تاب آوردن ها رو ساخت .
آری