امروز چهارمین سال شد.سال ۹۹ ازین جهان رخت بربست.اگر به ۱۷ شهریور می رسید ۴۹ ساله میشد ولی همسر و دو فرزندش را تنها گذاشت و رفت.با همسرش همسن بودند.دختر بیست و پنج ساله اش را با برادر بیست ساله اش تنها واگذاشت.اگر کرونا به سراغش نمی آمد آیا وزن زیاد قلبش را ...
مادرم خبر نداشت پسرش در آی.سی.یو بستری است و امیدی به زندگی اش نیست.
آخرین رمان تونی موریسون، نویسنده آمریکایی می باشد که برنده جایزه نوبل ادبیات سال ۱۹۹۳ شده است.
این رمان زیبا ،بعد جدیدی به آثار تونی موریسون بخشید.
در رمان "خدا به کودک کمک کند"، با زندگی یک زن از کودکی تا بزرگسالی همراه و همسفر می شویم، از زمانی که او تنها یک کودک بازیگوش و ناتوان است تا زمانی که به بلوغ رسیده و کم کم دوران نوجوانی و جوانی را سپری کرده و زنی کامل می شود.
زخم هایی که در کودکی خورده و همراه با آن ها رشد کرده و زخم هایی که در بزرگسالی می زند و می بیند …
<<تونی موریسون >>در این رمان، سوال سختی را مطرح می کند: با گناهان یک کودک چه کنیم هنگامی که آن ها توسط نیرویی که کودک در مقابلش ناتوان بوده ، بوجود آمده اند؟ درد و رنج دوران کودکی چگونه میتواند زندگی دوران بزرگسالی را شکل دهد یا بد شکل سازد؟!
این رمان حامل خشم و اندوه ، به اندازه یک عمر است، که در ماهیت شخصیت هایش ، چکانده شده و با چنگ و دندان به آنان چسبیده است.
<< تونی موریسون>>در این رمان فوق العاده، حقیقت تلخی را در قالب داستانش به چالش می کشاند که می تواند ساعت ها ، ذهن خواننده را، بی آن که به پاسخ روشنی برسد؛ به خود مشغول سازد. گویی باید یک دادگاه جهانی شکل بگیرد و به محاکمه ی گذشتگان بپردازد.
در بخش هایی از این کتاب می خوانید:
منظورم اینه که من ؛ نباید بهش اعتماد میکردم. من سفرهی دلم رو پیشش باز کردم؛ اون هیچچیزی در مورد خودش به من نگفت. من حرف میزدم؛ اون گوش میکرد. بعد هم ازم جدا شد، بدون یک کلمه. دست ام انداخت. دقیقاً همونطوری که سوفیا هاکسلی باهام قطع رابطه کرد. هیچکدوممون حرفی از ازدواج نزدیم، اما من واقعاً فکر کردم مرد خودم رو پیدا کرده ام. «تو اون زن نیستی..» آخرین چیزی بود که انتظار شنیدنش رو داشتم.
به نقل از کتابراه
داشتم می رفتم مسجد زرگر باشی،نذر مامان را ادا کنم.
.بهش گفتم:اجازه میدی دختر کوچولوت را با خودم ببرم ؟
گفت : نه.
وقتی برگشتم دیدم از دست دختر کوچولوش کلافه شده.
هم برای دختر کوچولو و هم برای خودش دلم سوخت.
برای دختر کوچولوش چون مادرش ام.اس داره.
برای خودش چون تو این شهر غریب است و به کسی اعتماد نمی کند.
خدایا !یار بی کسان باش.
خواهر و برادرها ارث پدر را قسمت کردند و مادر از ارث بی نصیب ماند.
پدر خانواده برای همسرش حقی قائل نبود ،و فرزندان نیز هم احترام مادر را نگه نداشتند.
آنقدر این بحث در خانواده موج ایجاد کرد که...
کیارش آرامش، متولد ۱۳۵۰ در تهران، پزشک و متخصص پزشکی اجتماعی است و از سال ۱۳۸۴ (۲۰۰۵) به عنوان استادیار و سپس دانشیار به پژوهش و تدریس در حوزه اخلاق پزشکی در دانشگاه علوم پزشکی تهران اشتغال داشته است. در سال آکادمیک ۲۰۱۳-۱۴ به عنوان محقق میهمان در بخش اخلاق زیستی موسسات ملی سلامت آمریکا (NIH) به سر برده است و در حال حاضرفعالیتهای پژوهشی خود را در مرکز اخلاق در مراقبتهای سلامت در دانشگاه دوکین در شهر پیتزبرگ ایالت پنسیلوانیا ادامه میدهد. در حیطه تخصصی اخلاق پزشکی، علاوه بر مشارکت در تاسیس و تدریس دورههای عالی در کشور و تدوین راهنماهای تخصصی و حرفهای، تا کنون بیش از هفت کتاب و پنجاه مقاله در مجلات معتبر و تخصصی به زبان فارسی وانگلیسی از وی منتشر شده است
فعالیتهای دکتر آرامش در زمینه ادبیات و فرهنگ ایرانی به ویژه حافظشناسی و مولاناشناسی شامل تالیف دو کتاب و چندین مقاله و نیز دورههای تدریس مثنوی مولوی و منطق الطیر عطار در شیراز و تهران و همچنین سخنرانیهای ماهانه در انجمن دوستداران حافظ بوده است. در مدت اقامت در آمریکا نیز سخنرانی و تدریس در مجامع و محافل فرهنگی ایرانی، از جمله برنامه ماهانه تدریس مثنوی در شهر واشنگتن دی سی، از جمله فعالیتهای وی بوده است