-
نقد و بررسی کتاب چرا آدمهای خوب کارهای بد میکنند نوشته دبی فورد.
شنبه 19 آذرماه سال 1401 10:36
از کتاب چرا آدمهای خوب کارهای بد میکنند میخوانیم شرم انکار شده و پردازش نشده، از جمله عواملی است که ما را به سوی ویران گردانیدن موفقیتهای مان، طغیان بر ضد منافع شخصیمان، برداشتن آنچه متعلق به ما نیست، بیآبرو شدن به جهت پیروی از عادات گذشتهمان و تخریب روابط مان میکشاند. خراب کردن خود، شیوهای است برای آشکار...
-
تقوای قوت
شنبه 19 آذرماه سال 1401 09:02
بدیدم عابدی،در کوهساری قناعت کرده از دنیا ،به غاری بدو گفتم به شهر اندر نیایی؟ که باری ،بندی از دل برگشایی ؟ بگفت آنجا پریرویان نغز اند چو گِل بسیار شد، پیلان بلغزند تقوای ضعف این عابد توصیه نمی شود
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 18 آذرماه سال 1401 19:35
بهناز نرس بود.دوتا پسر داشت.رو پسراش حساس بود؟پسرش دانش جو شده بود.یه روز در نقطه ای از زیر کتفش درد ی را احساس کرد. تشخیص دکتر. قلب آنوریسم قلبی بود.عمل شد.و دورا من نقاهت را هم به خوبی گذراند ولی
-
آرزو کردن
جمعه 18 آذرماه سال 1401 08:34
جالبه سر همدیگه داد می زنیم و نمی تونیم با هم حرف بزنیم. بعد هم میپرسیم خب حالا برای من بد شد یا تو.حتما هم خوشحالیم که برای منکه بد نشد .برای شما هم که شد ,خب بشه. اصولا ما آدما اول قلب هامون از هم دور میشه .بعد جسم هامون. اول باید به هم دعا کنیم خدا یه عقلی به خودمون و طرف بدهد تا مسائل حل بشن. منکه تو بخش بیماران...
-
هر
چهارشنبه 16 آذرماه سال 1401 19:21
نه هر که سر بتراشد قلندری داند نه هر که آینه سازد سکندری داند هر گردی گردو نیست. هر کسی را بهر کاری ساخته اند با هر جمله ای بسازید خیلی قشنگند جملاتی که در آن هر به کار گرفته شده هر چه کنی به خود کنی ،گر همه خوب و بد کنی. هر کس به طریقی دل ما می شکند ،بیگانه جدا ،دوست جدا می شکند
-
کتاب آناتومی ویران سازی انسان
سهشنبه 15 آذرماه سال 1401 18:32
اریک فرام در کتاب خود آناتومی ویران سازی انسان خیلی زیبا از سیری ناپذیری انسان در تخریب و انهد ام سخن میگوید شاید تا قبل از خواندن کتاب او فکر می کردم انسان ها فقط ساختن را دوست دارند.
-
کتاب بهداشت روانی دکتر سعید شاملو
سهشنبه 15 آذرماه سال 1401 13:58
اولین کتابی را که در دوره ارشد روان خریدم کتاب بهداشت. روان شاملو بود.تو این کتاب از مازوخیست و سادیسم سخن زیبایی خوندم.رابطه مادر و فرزند در شکل گیری این ایراد توضیح داده شده بود.زنی مشغول شیر دادن فرزند است.بچه دندان پیشینش در اومده یه گاز به سینه مادر میگیرد.مادر را برق می گیرد.از جا می جهد.بچه را پرت می کند...
-
سنگ صبور
سهشنبه 15 آذرماه سال 1401 05:32
پریزاد قشنگ ترین دختر دانشکده در مقطع بهیاری بود.خوابگاه خودش و هم دوره ای هاش ،طبقه بالای امور اداری دانشکده بود.براشون یه نمازخونه درست کرده بودند در اتاق زیر پله ای.اکثر اوقات با لباس های قشنگ راحتی و چادر نماز سفیدش اونجا نشسته بود و یه چشمش اشک بود و یه چشمش خون.ازش سوآل کردم تو چته؟جواب درستی نمی داد ولی هرچی...
-
از شیر گرفتن کودک
دوشنبه 14 آذرماه سال 1401 17:32
دختر کوچولو نوه ما طی مراسمی ا ز شیر گرفته شد.ریژش اشکای چشاش دل سنگ را نرم می کند ولی یک باید مانع است که او به خوردن شیر از مادر ادامه دهد.
-
تا توانی دلی به دست آور
دوشنبه 14 آذرماه سال 1401 05:44
به عبارت دیگر هزار بار پیاده طواف کعبه کنی قبول حق نشود گر، دلی بیازاری بده تو مُلکَت و مال و دلی به دست آور که دل ،ضیا دهدت در لحد، شب تاری
-
وفات پدر
یکشنبه 13 آذرماه سال 1401 09:12
پدرم بعد از تحمل ۴۰ روز مراقبت شدید ،جان شیرین به جان آفرین تسلیم کرد. در چنین روزی ,*۱۲ آبان به قبول رسیدم که ماندن پدرم با اینهمه مشکلات مختلف ریوی/ قلبی کلیوی گوارشی اسکلتی استخوانی جز رنج برای خودش حاصلی ندارد. آرام بر کناره جویباری قدم میزدم تا به محل کارم برسم و قطرات اشک خود را پاک میکردم، مبادا دیده شود. پدری...
-
تو مو می بینی و من پیچش مو
یکشنبه 13 آذرماه سال 1401 08:06
فروردین ماه ۱۳۸۰ بود.پسر اولم ۱۶ سالگی و پسر دومم نه سالگی را پشت سر گذاشته بودند.از غم از دست دادن پدرم رهایی نمی یافتم.پدری که پیش بینی می کرد فاجعه ها را .و این اولین بهاری بودکه بی پدر بودم.دوستش داشتن از سال های آغازین زندگی تا آبان ۷۹ دوام آورده بود.با نبودنش سخت کنار آمدم. برایم سال نو و بهار رنگ و بویی...
-
دنیای مجازی در برابر دنیای...
شنبه 12 آذرماه سال 1401 05:39
دوم فروردین ۱۳۷۳ بود که برای عید دیدنی رفتیم نجف آباد .سه تا ماشین حرکت کردیم.ولی نرسیده به مقصد ،خواهرانم هر دو با فرزندان خواهر بزرگ در باند مقابل با مینی بوس خالی... و از آن سال تا به حال اشک چشمان من... خدا مرا ببخشد اگر همش یادم به خبر های ...است. خودِ خدا تنهایم نگذاشته. از سال ۷۹ تا به امروز فعالان دنیای مجازی...
-
بعد از ۴۵ سال
جمعه 11 آذرماه سال 1401 20:44
چهل و پنج سال از ورودم به دانشگاه گذشت. مهر ماه سال ۱۳۵۶ بود. دور از همکلاسی های دبیرستان ،تحصیل در رشته پرستاری را با گروه جدید همکلاسی ها شروع کردم. الان با بعضی همکلاسی های دبیرستان و با بعضی همکلا سی های دانشگاه جلسات دور همی و ملاقات حضو ری دارم.
-
به روز مرگ چو تابوت من روان باشد
پنجشنبه 10 آذرماه سال 1401 13:49
به روز مرگ چو تابوت من روان باشد گمان مبر که مرا درد این جهان باشد عجب ادعایی کرده شاعر من اصلا تصور نمی کنم روز مرگ خود را. میگن مرگ فقط برای همسایه نیست ها.
-
بازم از عشق بگو
پنجشنبه 10 آذرماه سال 1401 09:00
عشق من مامانم بوده و هست.بازم میخوام از او بگم. فصل زمستان سال ۱۳۴۱ بود.بابا تصمیم گرفته بود ما بچه ها را با مامان ببره آتلیه تا عکس خانوادگی بگیریم.من چهار ساله بودم.از مامان که برام ژاکت زرد بافته بود تا با بلوز و شلوار قرمزم بپوشم شاکی بودم.خدایا مرا ببخش که در سن چهار سالگی اینقدر زبون دراز بودم.مامان در سن ۲۷...
-
ما را به سخت جانی خود ،این گمان نبود
دوشنبه 7 آذرماه سال 1401 06:49
پس از سال ها کار در بخش بیماران روان ،در سمت مرًبی پرستاری به همراه دانشجویان حضور یافتن از من چه ساخته است؟ من رنج بیماران و خانواده های شان را ناظر بودم و ترس دانشجویان را پناه بودم، در حالیکه در زندگی شخصی ،فشار های متعدد را تجربه می کردم. خدا را شکر می کنم که اینهمه سختی کشیدن ثمر داد و امروز من به گونه ای هستم...
-
حماقت یه عده
یکشنبه 6 آذرماه سال 1401 15:31
جمع به خاطر حماقت یه عده به دردسر می افتند جالبه که زبان عذر خواهی هم ندارند . میگن یه دیوونه یه سنگ میندازه تو چاه صد نفر عاقل نمی تونند در بیارن .متاسفانه وضع جمعیت ها به خاطر ندانم کاری یکی دوتا چموش و ناسازگار کلا به هم ریخته میشه.اسمش را هم میذارند آزادی فردی. مثل اون کسی که سوار کشتی بود و داشت محل نشستن خود را...
-
شنبه ای دیگر
شنبه 5 آذرماه سال 1401 06:31
یک هفته پیش ،شنبه بود که نوشتم رفته ام بر سر مزار مادرم.ولی دیروز مادرم را ملاقات غیر حضوری نکردم.بر عکس وقتی از خواب بیدار شدم تا جمعه ای دیگر را آغاز کنم بیادم آمد در خواب مادرم را دیده ام که با اتوموبیل رانندگی می کرده و مرا به هرجا میخواسته ام می برده و اصلا و ابدا متوجه نبوده ام دیگر او را در کنار خود ندارم.خواب...
-
زبان بریده!
جمعه 4 آذرماه سال 1401 06:54
زبان بریده به کنجی نشسته صمٌّ بکمٌ به از کسی که نباشد زبانش اندر حکم بعضی ها واسه این نمینویسند که فکر میکنند خب چی بگن
-
کاش میمردم
پنجشنبه 3 آذرماه سال 1401 06:02
وقتی کاری از دستم بر نمیاد ،آرزوی مرگ می کنم. وقتی همه راه ها را به روی خود بسته می بینم، به فکر می افتم مرگ بهتر از این زندگی است. افسرده شدن در انسان, ایجاد آرزوی مرگ می کند و کسی افسرده می شود که رفتن به هر راهی را آزمایش می کند،ولی نتیجه نمی گیرد. وقتی نوه بیمار میشه و من دکتر نمی برمش چون پدر و مادرش میفرمایند،...
-
تولید فکر
چهارشنبه 2 آذرماه سال 1401 05:29
برای دانشجویان پرستاری ، بیماران شیدای بستری در بخش، خیلی جالب بودند. به عبارت دیگر، باعث تعجب دانشجویان بودند ،بیمارانی که به دلیل شیدایی، تولید فکر بالایی داشتند. روزی یکی از دانشجویان به من گفت چه ایرادی دارد این بیمار؟او که حالش از من هم بهتر است اینقدرخوب حرف میزند و حرفای جالبی هم. گفتم یه دفتر میدم دستت با یه...
-
برقراری ارتباط
سهشنبه 1 آذرماه سال 1401 11:20
بیمارانی که در بخش روان پزشکی بستری شده بودند یا اصلا ارتباط برقرار نمی کردند و در دنیای خویش غرق بودند یا زیادی ارتباط برقرار کرده بودند .حد را نشناخته بودند.
-
مادر مرو برای خدا پیش من بمان
سهشنبه 1 آذرماه سال 1401 06:12
بعد از مرگم بعد از مرگم مرا در دورترین غروب خاطراتت هم نخواهی دید... منی را که هر نفس با یادت اندیشیدم و هر لحظه بی آنکه تو بدانی برایت آرزوی بهترین ها را کردم... بعد از مرگم نامم را در ذهنت تداعی نخواهی کرد.. .نامی که برایت بیگانه بود اما در کنارت بود... .بی آنکه خود خواهان آن باشی... بعد از مرگم چشمانم را روی کاغذ...
-
ترسیدن ما خود همه از بیم بلا بود
یکشنبه 29 آبانماه سال 1401 10:46
چقدر تصورات مان باعث ترسیدن مان می شود؟
-
بیداری سحرگاهی
یکشنبه 29 آبانماه سال 1401 05:21
خواب از چشمانم در ساعت دو و نیم شب رمیده.نگران اوضاع مملکتم هستم
-
دیروز جمعه بود
شنبه 28 آبانماه سال 1401 05:40
امروز هفته ای دیگر را آغاز می کنیم.آیا چگونه خواهد گذشت؟ دیروز پس از رسیدن به گلزار عزیزان از دست رفته مان،به رسم هر جمعه ،مزار مادرم را با گلاب شستشو دادم و بر حال خودم و بازمانده هایی دیگر که گریان بودند افسوس خوردم.خانمی با موی سر تراشیده و لباس مردانه با چشم گریان بر سر مزار پدرش گل می کاشت و بر خاک مزار پدرش بوسه...
-
قضیه دزدی که میدوید
جمعه 27 آبانماه سال 1401 09:47
حتما شنیده اید حکایت ان دزد را که میدوید به همراه پی کنندگان و او هم میگفت دزد را بگیرید
-
از خودت بگو کی هستی؟
پنجشنبه 26 آبانماه سال 1401 08:49
اگر هر فرد میتوانست خودش را اون جور که هست معرفی کنه بدون سو گیری بدون خشم بدون تردید بدون خود پرستی جالب بود قرار تو بخش روان پزشکی بیمار بگه چی شده اااوردندش بخش بستری اش کرده اند البته روان شناس بخش میگه این سوآلا به تو و دانشجوهای تحت سر پرستی ات مر بوط نیست قرار ما این سوآلات را از بیمار بپرسیم شما تحت نظر سر...
-
بی خبری
سهشنبه 17 آبانماه سال 1401 11:35
میگن یه اصطلاح هست«بی خبری،خوش خبری». ولی دلم میخواد هر روز صبح همه عزیزانم به صف بایستند و بفرمایند خوبیم. اینکه بی خبرم؛ تحت فشار اضطراب ام.عزیزانم گله می کنند «اضطراب داری و اضطراب مسری است و اضطراب ات را به ما هم انتقال می دی لطف بفرما دست از سر ما بردار . حق با اوناست.