یه روز تو بخش روانپزشکی چشمم افتاد به یه دختر تکیده و لاغر،(مثلا بستری تو اتاق دو تخته).
سر پرستار بخش گفت:« لب به غذا نمی زنه».
از نقش جنسی خود بیزار بود.
تازه عقد شده بود, که میره جایی مهمونی و بهش گفته میشه:« تو چقدر تپلی!»,(بهانه خوبی بود تا دیگه غذا نخوره)
دکتر گفته بود، به پرستار بخش:« تشویقش کن غذا بخوره »
عکس رو دفترچه بیمه اش ،خوش قیافه نشونش می داد.
تشخیص بیماری روان او ،بی اشتهایی روانی بود.
قرار شد زهرا تقی زاده راجع به« بی اشتهایی روانی » تحقیق کند و به عنوان کیس ریپورت در تحقیقات دانشجویی گزارش اش دهد.
پی نوشت(۱):«آنچه برام جالب بود ،استفراغ نمادین این گروه بیماران است ،تو کتاب نوشته بود هر دختر با مادر همانند سازی می کند وقتیکه نامزد می شود نقش حنسی را که از مادرتقلید کرده، حالا آن را عق می زند، یعنی از زن بودن خوشحال نیست.
پی نوشت( ۲):
بیشتر علت مرگ این گروه بیماران پنومونی است.
زن بودن خیلی سخته
موفق و موید باشید خانم دکتر
برای زن بودن خیلی سختی ها را باید تاب آورد
ولی دکتر بیمار های روانی بودن خیلی جالبه. آدم هر روز یک مریض متفاوت و جالب میبیه
هرروز دلت کباب میشه
یه بار منم از اینا دیدم تو بخش روان
البته یه حالت وسواس گونه ای هم داشت که هی پوست صورتش رو میکند
خیلی بد بود واقعا
خیلی کم(انگشت شمار) اند.البته مشکل وسواس هم دارند.میگن ارثی هم هست .با مقاومت غذا نمی خورند.
نقش جنسی و بی اشتهایی روانی؟ جالبه من فکر می کردم این بی اشتهایی بیشتر برای اونایی هست که انتظارات خانواده یا جامعه در مورد ظاهر ایده روشون اثر گذاشته مثل مدل ها که اشاره کردین. جالب شد برام باید بیشتر مطالعه کنم
یه مستند درباره مدل ها و بی اشتهایی روانی هست.ولی تضاد با نقش جنسی اونحا بیان نشد من تو کتب خوندم.
چقدر تلخ
تلخ ترین منظره ای بود که دیدم.بیشتر در دخترا دیده میشه .اسکلت میشن .میگن گریبان مدل ها را هم می گیره.