نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

دکتر شیری ،در سال ۹۱ فروردین نوشته:

دختره دل به نشاط 

رفته ایم دیدن یکی از بستگان تو ایام عیدی ، دختری دارد ۲۳ ساله ،که امروزی هست و اهل کتاب و کلاس و موسیقی و تیپ و بِرٓند و …خلاصه از بعضی مظاهر تمدن بدور نیست به ویژه اینکه، تحصیلات خوبی نیز کرده است.

پدر و مادر  زحمتکش و بسیار احترام برانگیزی هم دارد.مکنت مالی مناسبی هم دارند .

والدین  روی رفت و آمدها و شیطنتهای او حساسند و بهش تذکر میدهند حتی یکی دوباری که زیرکابی رفته مسافرت و…

درگیری تو خونه پیش اومده .

ظاهرا … او نیز دائم به عنوان آزادی  و فردیت دخترانه ، لزوم استقلال روانی ، (همه دارن انجام میدهند و…)خداییش گندش را در آورده است. دوست پسرهای عوضی, که همه ازش سوء استفاده های مالی و…میکنند. میهمانی های آخر شب و after party و خون به دل کردن های مدام به والدین . 

هر چی هم بهش میگن ،گوشش بدهکار نیست و اصلا رو هواست…دختره دل به نشاط .

  واسه دوستاش شاید جون بده اما واسه گوش کردن یه حرف پدرش جون میگیره


 

وقتی این دختر را میبینم از ترس و اضطراب میخوام دق کنم. ترسم به این خاطره که بهانه هایی که این دختر برای بی بند و باریش ازشون استفاده میکند مفاهیم بسیار بلندی هستند:

 فردیت دختر، استقلال روانی از والدین…اینها بسیار مفاهیمی مترقی هستند و قرنها طول کشیده که جوامع فلسفی  و جامعه شناسی و روانشناسی بهشون رسیده اند تا آدمها رشد آگاهی داشته باشند نه اینکه دختر خانم داستان ما بشود زنگ تفریح پسرهای قالتاق

ترس دیگرم اینه که این آدم ۲۰ سال بعد که حالش لجن شد و دو تا بچه و یه شوهر کانگورو کرد در بدر دنبال اتاق مشاوره و روانکاو میگرده واسه ترمیم جراحتهایی که زده…تسکین از وجدان دردی که از دق دادن باباش گرفته…و میترسم اون مشاور من باشم که یا نفهمم چی میگه یا اردنگی بزنمش از روی غیر حرفه ای گری …سوال سخت من از خودم اینه که به این آدم چه کمکی میتوان کرد وقتی موقع موقعش داشت ترکتازی میکرد و دو انسان شریف را به نابودی عاطفی میکشاند؟؟؟

نمیشد یه طوری به فردیتش میرسید که شخصیت پدر و مادرش را به گند نکشد؟ حالا اگر حاصل فردیته یک ارتباط خوب بود دلم نمیسوخت…همه پسرهای دور وبرش در پیت بودند و مهم نبود که ماشینشان چی بود یا خونه شون کجای الههیه بود…سرتاپاشون را با چرتکه حساب میزدی همون در پیت میشد !

تازه پدر مادره هم تقاضاهای فضایی نداشتند ازش اما او یاد گرفته بود شلوغش کنه و دروغ رو دروغ

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد